سه شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۰ ۱۹ اکتبر ۲۰۲۱
ویجت ها و آخرین اخبار
تیتر یک و اخبار برگزیده
آخرین اخبار، ویجت ها و جدول ها

به مناسبت 27 شهریور ماه سالروز ملی شعر و ادب پارسی:

شهریار، در غزل هایش، سادگی و نزدیکی به طبیعت کلام را، معیار خود قرار می‌دهد و در اوج شیفتگی به صنایع لفظی و معنوی، هرگز در دام تصنع که گاهگاهی شاعران در آن محبوس می‌شوند؛ نمی‌افتد و یا کمتر می‌افتد.
شهریار، در غزل هایش، سادگی و نزدیکی به طبیعت کلام را، معیار خود قرار می‌دهد و در اوج شیفتگی به صنایع لفظی و معنوی، هرگز در دام تصنع که گاهگاهی شاعران در آن محبوس می‌شوند؛ نمی‌افتد و یا کمتر می‌افتد.

محمد حسین بهجت تبریزی، شاعر معاصر ایرانی که در نزد اهل ادب، او را به «شهریار» می‌شناسند، در ابتدای شاعری «بهجت» تخلص می‌کرد اما بعدها به واسطه تفال به دیوان حافظ و گویا انتخاب بیت: «دوام عمر و ملک او بخواه از لطف حق،‌ای دل-که چرخ این سکه دولت به نام شهریاران زد.» «در ادامه به این موضوع مفصل خواهیم پرداخت.» تخلص «شهریار» را برای خود برگزید و به واسطه شعر روان، راحت، دل نشین و پرجاذبه و دل پسند عوام و خواص، شهریار شهر سخن گردید و بی شک هیچ شاعری هم چون او، از همانندانش مشهورتر و نامورتر نگردید که شاید دلیل شهرت او را باید، در ذولسانین بودن او جست و جو کرد، زیرا اشعار ترکی اش به خصوص حیدربابا دایره وسیع نام آوری او را نام آورتر و وسیع تر کرد. نکته قابل توجه در زندگی و اشعار شهریار این است که در سروده‌های خویش، از پدر و مادرش به کرات به نیکی یاد می‌کند و ذوق و قریحه اش را در ستایش آنها به کار می‌گیرد.

پدرم از سفره گشودگان بود، با ایل و با قبیله مهربان بود / از نسل خوبان آخرین شان بود/ با رفتنش زمانه زیر و رو شد. «منظومه حیدر بابا، بند ۵۷»

تبریز؛ با دورنمای قدیم شهر / در باغ بیشه، خانه مردی است با خدا/... در باز و سفره پهن، بر سفره اش چه گرسنه‌ها سیر می‌شوند (ای وای مادرم)

... انصاف می‌دهم که پدر رادمرد بود / با آن همه درآمد سرشارش از حلال، روزی که مرد / روزی یک ساله خود نداشت / اما قطارهای پرزاد آخرت / وز پی قافله‌های دعای خیر / (منظومه حیدربابا)

اگر چه پدر شاعر، بر تخت حرمت شاعر آرمیده است، مادرش هم در حیاط وسیع اندیشه و خیال او زنده و جاوید است وحتی در فراغ و درد، همواره او را به سان پرستاری در کنار خود می‌بیند که فرزند شاعرش را رها نکرده است.

نه او نمرده است که من زنده ام هنوز/ او زنده است در غم و شعر خیال من/ میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست / کانون مهر و مه مگر می‌شود خموش/ آن شیرزن بمیرد؟/هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق. (ای وای مادرم)

بی شک منظومه «ای وای مادرم» نه تنها سوگ نامه شاعر در مرگ مادرش نیست، بلکه ستایش ها، تکریم‌ها و تحسین‌های شاعر را درباره مادرش در بر می‌گیرد و باز می‌گوید و هم چنین بیان و توصیف رنج‌ها و محنت‌ها و مصیبت‌های مادر شاعر بزرگ ایران است.

هر روز که می‌گذشت از این زیرپله ها/ آهسته تا به هم نزند خواب ناز من / امروزهم گذشت / در باز و بسته شد/ با پشت خم، از این بغل کوچه می‌رود، چادر نماز فلفلی انداخته به سر/.

شهریار، شاعر بزرگی است که در اکثر قوالب شعری کلک رانده و اشعارش را برزبان جاری نموده است. بی شک او با غزل‌های خود، پس از چند قرن، جانی تازه به این قالب خوش شکل شعر فارسی بخشید، تا آن جا که می‌توان ادعا نمود که او خلا طولانی که با رفتن خواجه شیراز در غزل ایجاد شد که حتی شاعران سبک هندی با تمام ذوق و قریحه نازک خویش، موفق به پرکردنش نشدند، پر کرد.

غزل شهریار، با عشق برخوردهای خوب و دوستانه دارد، عشق از خون زندگی در رگ‌های خود دارد، اگر غم انگیز است یا شاد، گاهی با هجران قرین است وگاهی با وصل، بخشی از زندگی خود اوست که این از بزرگترین شاخص‌های ارزنده غزل‌های شهریار است.

شهریار، در غزل هایش، سادگی و نزدیکی به طبیعت کلام را، معیار خود قرار می‌دهد و در اوج شیفتگی به صنایع لفظی و معنوی، هرگز در دام تصنع که گاهگاهی شاعران در آن محبوس می‌شوند؛ نمی‌افتد و یا کمتر می‌افتد.

غزل هایش برای روزگار خود چیزی تازه و بدیع است. زبانی ساده و صمیمی دارد که گاه حتی با اصطلاحات عامیانه چاشنی می‌خورد، شور و حال و صمیمیت و سادگی و شیرین زبانی در غزل هایش موج می‌زند و بی شک او حال و هوای تازه‌ای را در غزل وارد کرد، به گونه‌ای که می‌توان گفت: اگر عنصری «مدح» را به جان کلام می‌بخشد و مسعودسعد «حبسیه» و ناصرخسرو «دین و حکمت» و خیام «شک و خشم و پرسش» ومولانا «عرفان» و سعدی «عشق و زندگی» و نظامی «داستان پردازی» و حافظ «عشق و عرفان و بیم وامید و شک و شکوه» را وارد زبان فارسی کردند. شهریار هم شاعری عاشق است که عشق و شوریدگی و دل بستگی‌های عاطفی، ویژگی شعر اوست و غزل‌های او همچون غزل‌های خواجه، دنیای رنگین عشق با همه ابعاد گوناگون آن، از دلبستگی و شیدایی، دیدار، جدایی، وصل، هجران، بیم وامید، گله و شکایت و... آکنده است، ضمن این که از تصنع و تکلف‌های رایج غزل گذشتگان دور است. شهریار، در غزل‌های عارفانه اش به ناگاه ترک تن می‌کند و روی دل با معشوقی می‌نهد که تنهایی اش از جاذبه‌های مقاومت ناپذیر اوست.

سال‌ها تجربه‌ها و آن همه دنیا گشتن

به من آموخت همین تکه و تنها گشتن

همه آمیخته با حیرت و رویای منی

تو چه می‌خواهی از این حیرت و رویاگشتن

فیض روح القدسم بخش و حفاظ مریم

بلکه، ما نیز توانیم مسیحاگشتن

چند پنهان شوی از دیده پری رخسارا

وز سویدای دل و دیده هویدا گشتن

من بدین نکته رسیدم که بهشت موعود

هست در حسن تو، مشغول تماشاگشتن

قاف عزلت تو به من دادی و اقلیم بقا

تا توانستم ازاین قاعده عنقا گشتن

همه غزل‌های شهریار در حیطه عشق نمی‌گنجد، بسیاری از موضوعات دیگر درحاشیه عشق؛ اعم از دریغ از جوانی از دست رفته، پیری و انزوای تنهایی، شکایت از ایام، شور و عشق به میهن خاصه عشق او به آذربایجان و ستایش قانون و آزادی در غزل هایش دیده می‌شود.

اما آنچه قابل توجه و تعمق است، این که عشق و ارادت شهریار به حافظ، عمیق و جدایی ناپذیر است، شهریار، حافظ را مرید، مقتدا، پیر، مرشد و الگوی خود در شعر و حتی در نوع نگرش به زندگی خود نام می‌برد، شهریار، نخستین قدم‌های خود را در شعر، برجای پای خواجه رند شیراز می‌نهد، تخلص خود را از دیوان او به تفأل می‌ستاند و پس از آن که خود رهرو تیزگام این طریق نه چندان هموار می‌شود، نیز خواجه را به عنوان چراغ دار و پیشوای خود از یاد نمی‌برد و در دیوان و دفتر او هیچ کس به نام و اندازه حافظ ورد زبان او نبوده است.

بررسی تأثیر پذیری‌های شاعران از یک دیگر، باعث درک بهتر آثار ا دبی و دریافت دقیق تر اندیشه ی شعرا می‌شود و تأثیر این بررسی در شکوفایی استعدادها و پرور ش شاعران معاصر و شکل گیری ارتباطی صمیمی و سازنده بین شعرا، انکار ناپذیر است. تأثیرپذیری یک شاعر از شاعر هموطن خود «نشان دهنده ی بالندگی و شکوفایی استعداد و موهبت نویسندگان نسبت به یک دیگر و بیان چگونگی ارتباط آ نها با پیشینیان است.»

اثبات این که شاعران معاصر چقدر تحت تأثیر شاعران پیش از خود قرار گرفته اند، نشان میدهد که آن شاعران چه گفته و دیگران از آن چه فهمید ه‌اند و چگونه توانست ه‌اند افکار و اعتقادات ذهنی خود را حّتی پس از قرن‌ها به دیگران منتقل کنند و این ارزش سخن آنان را نشان میدهد. از طرف دیگر آثار شاعران و نویسندگان گذشته سرمایه‌ای بزرگ و میراث فرهنگ و تمدن ماست. تأثیرپذیری شهریار از حافظ و سرودن اشعاری ملهم از اشعار او، گویای قدرت نفوذ کلام حافظ است که تا این حّد توانسته

افکار و عقاید خود را به وسیله ی اشعارش به نسل‌های بعد از خود- نسل هایی که قرن‌ها با او فاصله دارند- منتقل کند و آن‌ها را تحت تأثیر کلام خود قرار دهد.

آثار ا دبی ممتاز و معروف جهان هرگز بی تأثیر از ادبیات و آثار پیشین خود خلق نشد ه‌اند و هیچ اثری نیست که بدون تأثیر از آثار گذشته به کمال رسیده باشد. آثار حافظ هم از این قاعده مستثنی نیست و کمال علّو مرتبه ی آثار حافظ بی تأثیر از گذشتگان خود نیست. حافظ بزرگ از سخن سخنوران پیشین خود چون سنایی، انوری، خاقانی، ظهیر فاریابی، نظامی، عّطار، کمال الّدین اسماعیل اصفهانی، عراقی، سعدی، نزاری قهستانی، امیر خسرو دهلوی، اوحدی مراغه ای، خواجو، عبید زاکانی، ناصر بخارایی، سلمان ساوجی، کمال خجندی تاثیر فراوانی پذیرفته است. حافظ استاد مسلّم غزل در قرن هشتم است و غزل بخش اعظم دیوان او را در بر می‌گیرد. «شهریار الگوی غزل خود را از حافظ گرفته، هم چنین حافظ مرشد ... و استاد او تلقی میشود.»

شهریار در شش سالگی الفبا را آموخته بود و از همان کودکی با قرآن و دیوان حافظ انس و الفتی ناگسستنی پیدا کرده بود. او خود می‌گوید در اتاق عّمه ام که ما زندگی می‌کردیم یک طاقچه بود و در آن طاقچه دو کتاب بود با جلدهای مندرس، یکی قرآن مجید بود و دیگری دیوان حافظ. من می‌رفتم بازی

می‌کردم و می‌آمدم. یک دفعه آیات قرآن را می‌خواندم و یک دفعه حافظ را.» غزل‌های شهریار از دل او برمی‌خیزد. او نیز همچون استاد خود حافظ، معنا را فدای لفظ نمی‌کند بلکه لفظ زیبا و مفاهیم ارزشمند را در کنار هم قرار میدهد و به مضمون اشعارش نیز توّجه می‌کند.

شهریار برای کسب شهرت غزل نمی‌سراید، بلکه جریانات و حوادث و اتّفاقات متنّوع در زندگی اوست که وی را به سمت آفرینش غزل می‌کشاند. حوادث عاشقانه‌ای که در زندگی او رخ داد، باعث شد غز لهایی با سوز و گداز و برخاسته از دل بسراید و خویش را مصداقی برای باور هر آ نچه کز دل برآید بی تردید بردل نشیند ، سازد چندان که خود او چنین می‌فرماید:

«شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی»

شهریار که انصافا از حافظ و دیوانش بیش از هرکس و هر چیز توشه گرفته است، هرجا که فرصتی دست میدهد، پیر خود را ادای دین می‌کند.» او حّتی همانطور که گفته شد در انتخاب تخًلّص خود نیز تحت تأثیر حافظ است. تخلّص او در اوایل شاعری"بهجت" است، اما بعدا از دیوان خواجه ی شیراز فال میگیرد و"شهریار" را به عنوان تخلّص خود بر میگزیند، چرا که خواجه ی شیراز که مراد اوست در جواب تفألش چنین می‌فرماید: «غم غریبی و غربت چو برنمی تابم به شهر خود روم و شهریار خود باشم» و در بیت زیر شهریار به تغیر تخلص خود از «بهجت»به «شهریار» اشاره کرده است:

«بهجت گدای حسن تو شد شهریار عشق ‌ای خاک درگه تو گدا پادشاه کن»

شهریار، حافظ و اشعارش را الگوی زندگی و غزل سرایی خود قرار میدهد و درباره ی غزل حافظ می‌گوید: «بعد حافظ دهنی خوش به غزل باز نشد عارفان قفل ا دب بر در ا ین خانه زدند»

شهریار خود را مرید و شاگرد حافظ میداند و بسیاری از واژه ها، مصراع‌ها و بیت‌های حافظ را در اشعار زیبای خود گنجانیده و به برکت اشعار لسان الغیب شیرازی، زیبایی اشعار خود را چندین برابر مینماید .ً وی گاه این واژ ه‌ها و مصراع‌ها و ترکیبات را اندکی تغییر داده و در اکثر موارد آن‌ها را عینا در اشعار خود بی هیچ تغییری تضمین نموده است. شهریار ۵۳غزل خود را بر وزن و قافیه ی غزل‌های حافظ سروده است، به این شکل که قبل از هر غزل، مطلع غزلی از حافظ را درج کرده و خواننده به راحتی می‌تواند تشخیص دهد که این دو غزل هم وزنند. حضور حافظ را در شیوه ی شاعری او، آشکارا می‌توان دید. نویسنده ی کتاب دو شاعر بزرگ مولانا و شهریار در مورد احساسات ظریف شهریار نسبت به حافظ چنین می‌گوید:

وقتی سخن از حافظ به میان می‌آید، همچون عاشق تشنه کامی که پس از سال‌ها دوری به د لدار خود برسد، سر از پا نمی‌شناسد. جز او نمی‌بیند و باقی را هیچ می‌پندارد! شهریار بارها در محافل انس فرموده است: «در خانه ی ما یک جلد کلام ا... بود و یک جلد دیوان حافظ من از کودکی با این دو انس گرفته ام و پس از آن هر شعری که خوانده و شنیده ام به نظرم کودکانه رسیده است.» محمد حسین بهجت تبریزی می‌فرماید:

«گرامی دار چون جان شهریارا! تربت حافظ که از حافظ کسی را من گرامی تر نمی‌دارم»

در میان پیروان خواجه حافظ شیرازی، شهریار از سرآمدان است. شهریار هرجا فرصتی به دست می‌آورد از علاقه اش به حافظ سخن میگوید: من به استقبال حافظ میدوم دیوانه وار غافل انگارد که با حافظ رقابت می‌کنم گاه نیز شهریار تأثیرپذیری خود از حافظ را چنان شدید میبیند که خود را حافظ زمان خود می‌پندارد:

«شهریاراچه ره آورد تو بود از شیراز که جهان هنرت حافظ ثانی دانست»

بعضی از خصوصیات سبکی که در شعر حافظ وجود دارد در اشعار شهریار هم به چشم میخورد؛ به خصوص در غزل. اشعار شهریار «با تمام لطف و زیبایی اش و حّتی با تازگی موضوع و نوآفرینی کم نظیری که شاعر از راه صداقت و صمیمّیت و انسان دوستی بدان دست یافته است، در تحلیل نهایی با سخن اجتماعی و فرهنگ و ادب گذشته، به ویژه با شعر سّنتی پیوندی نا گسستنی دارد.» شهریاردر سطح ادبی، فکری و زبانی از حافظ تأثیرات فراوانی پذیرفته است که به بعضی از موارد این تأثیرپذیری اشاره می‌شود.

 سطح ادبی:

برای بررسی تأثیرپذیری شهریار از حافظ در سطح ادبی، باید به تضمین‌های او اشاره کرد که بیش تر از ما بقی تاثرات به چشم می‌آید. حافظ اشعار خود را به آرایه‌های بیانی و بدیعی آراسته است. شهریار نیز در اشعار خود بی تأثیر از این آرایه‌ها نبوده است، گرچه در استفاده از این آرایه‌ها دقیقا همان لغات و تعابیر حافظ را به کار نبرده است، بلکه مثل همه ی شاعران دیگر از این آرایه‌ها برای زیباتر کردن شعر خود بهره می‌برد . به همین دلیل در سطح ا دبی فقط تضمینهای او را که در اکثر اشعارش به چشم می‌خورد بررسی می‌کنیم.

تضمین ابیات:

شهریار بسیاری از ابیات، مصراع‌ها و عبارات معروف اشعار حافظ را در شعر خود تضمین نموده است. به طوری که حدود ۴۹بیت و مصراع از حافظ در اشعار او وجود دارد. این تضمین‌ها نشان از تأثیرپذیری عمیق شاعر و وجود خِط فکر حافظ در فکر و ذهن شهریار است.

نمونه هایی از تضمین در ابیات:

چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم؟

که لسان غیب خو شتر بنوازد این نوا را

«همه شب در ا ین ا میدم کهن سیم صبحگاهی

به پیام آ شنایی بنوازد آ شنا را»

«بیتی به من‌ای خواجه ی شیراز! که وقتا

یک شعر تو را نشیٔه ی صد جام شراب است»

«بیدار شو ا ی دیده که ا یمن نتوان بود

زین سیل دمادم که در ا ین منزل خواب است»

«شهریار! از غزل خواجه، کباب جگری

مزه باید بچشانیم به مستان الست

عاشقی را که چنین باده ی شب‌گیر دهند

کافر عشق بود گر نبود باده پرست»

بخش دیگری از تضمین‌های شهریار از حافظً به این صورت است که عباراتی را که حافظ در یک بیت به کار گرفته، در شعر خود عینا یا با تغییراتی اندک به کار برده است و گاه از نظر مفهوم و مضمون هم از آن تأثیر پذیرفته است. در این جا نمونه هایی از این نوع تضمین درج میشود که بیت اّول از شهریار و بیت دّوم از حافظ است: - سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظکه سیر معنوی این جا و کنج خانقاه این جا «همان، ۷۲»

دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش

که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس

- در عهد ما نجویی‌ای دل! به جان خواجه

نز دوستان مر ّوت نز دشمنان مدارا

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مر ّوت با دشمنان مدارا

- اجل آن نیست که از فتنه فراموش کند

گرت امروز فرو هشته که فردا ببرد

 

طراوات پذیری از اشعار حافظ:

 

در این باره سخن را با بیتی از خود شهریار که در قصیده ی «حماسه ی حسینی» آورده است آغاز

می‌کنیم.

تو شهریار! به مضمون بلند دار سخن

هر آن سخن که جهان گیر شد به مضمون شد

این بیت کاملا روشن می‌کند که به اشعار خود اهّمّیت داده است. نکته ی دیگری که شهریار در مورد موضوع شعر می‌گوید تازگی آن است. «شرط تازگی این است که موضوعاتی انتخاب کنیم که اجتماعی و اخلاقی و عرّفانی بوده و همه جنبه ی مثبت داشته باشند تا مفید و هادی از آب در آیند، نه مضّر و مضل. مثل آنکه متأسفانه سال هاست که در مطبوعات این مرض ناتورالیسم منفی رخنه و شیوع پیدا کرده...»

کاربرد ترکیبات و تعابیر مشترک حافظ وشهریار:

حافظ و شهریار هر دو ترکیبات و تعبیرات محاوره‌ای روزمره ی بسیاری را در اشعار خود گنجانده اند.

نویسنده محاوره‌ای بودن این ترکیبات را بر معیار کاربرد آن‌ها در زمان شاعر میداند و این خود رمز برقراری ارتباط عاطفی و صمیمانه بین مردم و شاعر است. اشعار این دو شاعر در میان عاّمه ی مردم طر فداران بسیاری دارد؛ چون به زبان خود مردم سخن گفته‌اند و مثل بعضی از شعرا از کلمات و ترکیبات پیچیده و دور از ذهن استفاده نکرد ه‌اند و شعر را ابزار تبلیغ و نمایش علم و دانش خود قرار نداده اند. ترکیبات و تعبیرات مشترک هم در اشعار این دو شاعر به چشم می‌خورد که تعداد آن‌ها بسیار زیاد و غیر قابل انکار است. مانند: به سر رفتن، از پا افتادن، از دست رفتن (کنایه از مردن)، انگشت نما شدن، باد در دست داشتن، کاری را به جا انجام دادن، به چشم گفتن، به سر بردن، به سلامتی کسی نوشیدن ( به شادی کسی نوشیدن شراب و امثال آن)، بحل کردن، دل به دریا زدن، نماز خواندن

(به معنی نماز میت خواندن) و ... .

انگشتنما:

-‌ای که انگشتنمایی به کرم در همه شهر

وه که در کار غریبان عجبت اهمالیس

که همه شاهد انگشت نما می‌میرد

اگر آن دختر ترسا بیاراید کلیسا را

به از این دار نگاهش که مرا می‌داری

بحل کردن:

- دل ببردی و بحل کردمت از جان لیکن

گر خون روان شدهست تو باید بحل کنی

دل به دریا زدن:

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

و ا ندرین کار دل خویش به دریا فکنم

دل به دریا زدم و دلبر را غرق در ناز و تنّعم کردم

اشعار شهریار هم جنبه ی ریٔالیستی دارد و هم جنبه ی رمانتیکی. جنبه‌های ریٔالیستی در شعر شهریار با واقعیات اجتماعی مرتبط است و بسیاری از اشعار او نمایان گر ریٔالیسم مردمی است. مثل "ای وای مادرم" و "حیدر بابا ". زبان عامیانه در شعر او ضرب المثل‌ها

و شیوه ی بیان مردم زمان خود را در بردارد. هرچه من صحبت پیرم هوس است دل بی پیر جوان دارد.

نام حافظ در اشعار شهریار:

تویی حافظ؟: رسیدم در تو و دستت ز دامن برنمی دارم

رحمتی خواهم که دارم رفع زحمت می‌کنم

خلوتی با خواجه:

حافظا! باز از تو استدعای هّمت می‌کنم

 حافظ در ابدیّت:

خم خانه ات‌ای حافظ! پر شهد و شراب اولی مستان خراباتت پیوسته خراب اولی

تأثیرپذیری شهریار از حافظ :

رابطه ی شهریار و حافظ در تأثیرپذیری در مضامین فکری و ذهنی و گنجاندن تضمین هایی از اشعار حافظ در دیوان خود، خلاصه نمی‌شود. همان طور که قبلا هم ذکر شد، حافظ پیر و مرشد شهریار است. شهریار صادقانه به او عشق می‌ورزد و با تمام وجود او را دوست دارد. همیشه، همه جا و در همه حال از او سخن به میان می‌آورد و لحظه‌های غم و شادیش را با یاد حافظ سر می‌کند.

بیش‌ترین تأثیرپذیری شهریار از حافظ در قالب غزل است و نام او را حّتی در اشعار انقلا بی و شعر نو از قلم نمی‌اندازد. شهریار از شاعران دیگری چون سعدی و مولانا و نظامی هم به احترام یاد می‌کند و در منظومه‌ای بلند در ذکر مفاخر ادب و هنر ایران، از شاعران و هنرمندان بسیاری یاد می‌کند، اما هیچ یک از آنان را هم پایه ی حافظ نمی‌داند. نام حافظ هم چون نگین انگشترِی دیوان شهریار همه جا درخشان است. شهریار از حافظ با تعابیری هم چون: لسانالغیب، استاد، پیر، حافظ شیرازی، حافظ شیرین سخن، لسان الغیب شیرازی و ... یاد کرده و او را طوطِی تصویر خود می‌پندارد: نهفته قند و سخن پشت آبگینه و من به شوق طوطی تصویر خود سخن گویم. شهریار، در بعضی اشعارش نام حافظ را در عنوان گنجانیده است مانند «مکتب حافظ»، «بارگاه حافظ»و«بن بست حافظ». گاهی نیز حافظ را مدح

می گوید: «حافظا چشمه ی اشراق تو جاویدانی است تا ابد آب از این چشمه روان خواهد بود»

شهریار گاه برای اثبات موضوع مورد بحث خود به جان خواجه سوگند می‌خورد. گاهی از الفاظ خواجه در شعر خود گنجانیده و خطاب به خود می‌گوید: «در آنجایی که خواجه فلان کلمه را ذکر نموده منظورش همین موضوع مطرح شده توسط توست»: اشاره ی غزل خواجه با غزاله ی توست، که در این جا مصراع حافظ را در نظر دارد:«صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را» در بعضی از اشعار ادعا می‌کند حافظ او را مورد لطف خود قرار داده و این باعث اعزاز او نزد دیگران است: «خواجه ام تا در دروازه کند استقبال/تا فروتر ننهی پایه ی اعزاز مرا»

در بعضی ابیات از هّمت حافظ برای انجام کاری استمداد می‌طلبد:

«از هّمت حافظ طلبم طالع تبریز

تا تازه کنم شهرت شهر کهنی را»

گاهی خود را غلام خواجه می‌خواند و می‌گوید پا جای پای خواجه گذاشتن کار هر کسی نیست پس من غلام او می‌شوم و....

از آنچه گفته شد مشهود است که جناب بهجت تبریزی خود را در آینه تمام قد حافظ میبیند و نه احساس هم طرازی بلکه اشتیاق هم نشینی با وی را دارد چنان که در بن بست حافظ گرفتاری خوشی را تجربه مینماید و جای انصاف آن دارد که بگوییم در بین معاصرین نزدیک ترین شاعر به سلک حافظی در گفتار شعر و ارادت؛ جناب شهریار خواهد بود.

راهش مستدام و جنت مکانی وی با حافظ شیراز محشور باد.

 

صادق شیخ زاده

دانش‌آموختۀ مقطع دکترای زبان و ادبیات فارسی

تبلیغات

ارسال دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جهت ارسال دیدگاه خود ابتدا بر روی کادر «من ربات نیستم» کلیک کنید.
پس از تایید، دکمه «ارسال دیدگاه» نمایان خواهد شد که با کلیک بر روی آن می توانید دیدگاه خود را ارسال نمایید..