دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱ ۲۷ ژوئن ۲۰۲۲
ویجت ها و آخرین اخبار
تیتر یک و اخبار برگزیده
آخرین اخبار، ویجت ها و جدول ها

«ستاره روشن» داستان‌نویس در گفتگو با «هنرمند»

ستاره روشن متولد اردیبهشت 1371 و فارغ‌التحصیل رشته گرافیک است، او نوشتن را با کتاب "ارتش شش گله" آغاز کرد که اثری در ژانر فانتزی است...
ستاره روشن متولد اردیبهشت 1371 و فارغ‌التحصیل رشته گرافیک است، او نوشتن را با کتاب "ارتش شش گله" آغاز کرد که اثری در ژانر فانتزی است...

یاسمن خلیلی‌فرد / ستاره روشن نوشتن را با کتاب «ارتش شش گله» آغاز کرد که اثری در ژانر فانتزی است. تاکنون دو قسمت از این کتاب منتشر شده و جلد سوم آن نیز به زودی منتشر خواهد شد، کتاب دوم او «بازمانده آقای ف ف» از نشر شادان منتشر شده و در ژانر طنز است. و جدیدترین کتاب او مجموعه داستانی است با نام «مطرد» که به مناسبت انتشار آن با این نویسنده جوان به گفتگو پرداخته ام...

خانم روشن ابتدا از آغاز داستان‌نویسی‌تان بگویید؛ از چه سنی به نوشتن داستان علاقه‌مند شدید؟

در دوره­ی راهنمایی پدر همکلاسى بنده یعنى جناب آقاى محمدکاظم مزینانى نویسنده بودند و غزل دوست ما و دختر ایشان همیشه موقع پاسخ به این سؤال که شغل پدرتان چیست، می­گفت: نویسنده. حقیقتاً همین امر باعث شد از همان ابتدا نویسندگى براى من به عنوان شغل جا بیفتد و نه تفریح. درنتیجه باتوجه به اینکه کتابخوانِ فعالى هم بودم تصمیم گرفتم دوره ببینم، داستان و جستار بنویسم تا در آینده نویسنده بشوم چه­بسا که امروز، نویسندگى شغل محسوب نمی­شود اما بهرحال به بخشى از آرزویم محقق شد.

 اولین کتاب منتشرشده‌ی شما در ژانر فانتزی است؛ وقتی نوشتن را به صورت جدی آغاز کردید قصدتان فقط نوشتن در این ژانر بود یا تجربه‌گرایی و نوشتن در ژانرهای گوناگون جزو برنامه‌های شما بود؟

به نظر من کتاب اول هیچ نویسنده­اى کتاب جدى او محسوب نمی­شود چرا که ایمان دارم تا مردم اثر نهایی را نخوانده و بازخورد ندهند صاحب اثر نمی­داند کجاى کار قرار دارد. در مورد ژانر هم جا دارد بگویم اعتقادى به آن ندارم و بر اساس طرح داستان و پی­رنگ، ژانر اثرم را انتخاب می­کنم. براى ارتش شش­گله که کتابى با شعار زیست­محیطى و مبارزه با نژادپرستى براى نوجوانان بود، پوشش فانتزى را بهترین می­دانستم پس به سراغش رفتم. البته که من فعال ادبیات گمانه­زن هستم و سعی دارم در اکثر زیرشاخه­هایش کار ­کنم.

کتاب پرحجمی هم به نام بازمانده آقای ف ف نوشته‌اید که به لحاظ ژانر و ساختار با داستان‌های اول و دومتان متفاوت است. چه شد به سراغ چنین موضوعی رفتید؟

بعید می­دانم از من دو کتاب دربی­آید که شبیه به هم باشد. (باخنده) همانطور که ژان تولی از مغازه خودکشی به سمت آدم­خواران رفت و فکر می­کنم کار درستی هم کرده احتمالاً من هم به همین منوال کار خواهم کرد. بازمانده­ى آقاى ف.ف انشاى مدرسه­ام بود که با استقبال معلم به خواندن بر سر صف کشیده شد. طنز داستان به قدرى زیاد بود که در مدت زمانى کوتاه، اولین و احتمالاً آخرین جایزه­ی ادبی را برایم به ارمغان آورد. در زمان دانشجویی هم هرموقع سوسک می­دیدم یاد داستانم میفتادم و دلم می­خواست دوباره آن را بنویسم و همین کار را هم کردم؛ البته براى دل خودم، و داستانى حدود بیست صفحه از آن درآمد. مدت­ها گذشت و بعد از اینکه ارتش شش­گله منتشر شد مشغول کتابخوانى بوده و حالم روحى­ام هم فاجعه بود چون گه­گاه سراغ داستان­هاى مطرد می­رفتم و روى آن­ هم کار می­کردم اما قصد انتشارش را نداشتم. همین موقع بود که خواهرم برای بیرون کشیدن من از منجلاب روحی گفت: «به­نظرم مطرد را برای مدتی رها کن و جریان سوسک­ها را بنویس خیلی بامزه است.» در میان بالا رفتن قیمت دلار و جریان­هاى سیاسىِ روز در اواخر سال ٩۶ سراغ نگارش بازمانده رفتم و طنزى اجتماعى اقتصادى با بن­مایه علمى جنایی از آن بیرون کشیده شد و خلاصه تبدیل شد به کتاب فعلى که جنابعالى فردمودید.

برای طراحی شخصیت‌های کتاب بازمانده‌ اقای ف ف مابه ‌ازای بیرونی هم داشتید؟

تقریباً هفتاد درصد شخصیت‌های کتاب حقیقى هستند حتا درباره­ى ثروتمندترین تاجر ایرانى هم مدرک وجود دارد که از عالم خیال برداشته نشده. داستان شرکت کرنل و تبدیل شدن مغز انسان به کامپیوتر هم از حقیقت نشأت گرفته و با گشت­وگذارى ساده در گوگل می­توانید از کل جریان باخبر بشوید. بنظرم ساختن طنزى از حقایقِ کمتر شناخته شده و غیرقابل باور، همچنین شوخی­هایی در چارچوب ادب و غیرجنسی وجه تمایز این کتاب با دیگر آثار طنز منتشر شده است.

اما برسیم به جدیدترین کتاب شما که یک مجموعه داستان است. جدا از کیفیت این اثر که به آن خواهم پرداخت چه شد که پس از نوشتن دو رمان به سراغ نوشتن مجموعه داستان رفتید، چون معمولا بیشتر نویسندگان با مجموعه داستان آغاز کرده و سپس به رمان رو می‌آورند؟

درست است؛ اما خودتان می­دانید که پرداخت و نگارش صحیح مجموعه­داستان با داستانک­نویسى زمین تا آسمان فرق دارد. وقتى که داستان کوتاه مستقلى می­نویسیم سرنوشتش یا به مجله گره می­خورد یا در پوشه­ى کامپیوترمان جا خوش می­کند اما موقعى که قرار است مجموعه­داستانى کار کنیم نویسنده ناگهان باید ردای کارگردانى به تن کرده و داستان­هایش را با اهداف، کُدها و خطوط نامرئىِ هدفمند بهم گره بزند. سال­هاست که مجموعه­داستان را به­طور جدى دنبال می­کنم و شاید در کمتر کتابى دیده باشم این سیر به درستى اتفاق بیفتد براى مثال می­توانم به اثر «پس­لرزه» نوشته­ى موراکامى اشاره بکنم که کل داستان­ها حول محور زلزله­اى در ژاپن رخ می­دهد و اثر خوبى هم از آب درآمده. نظر من را بخواهید نوشتن داستان کوتاه و یا رمان کار عجیب و سختى براى نویسنده نیست اما اگر بخواهیم مجموعه­داستانى کارگردانى شده بنویسیم باید سال­هاى عمرمان را بگذاریم. ازین رو فکر می­کنم سخت­ترین کار براى من اتمام مجموعه­داستان مطرد بود تا بتوانم کارى در خور شأن مخاطب ارائه بکنم و همینطور از رسالت اصلی این کتاب هم غافل نمانم. درواقع تلاشم بر این بود مخاطب فارسی زبان مجموعه­داستان را چیزی فارق از داستان­های کوتاه مستقل که در یک کتاب به موازات هم و به دور از معنی واحد گردآوری شده و به انتشار رسیده ببیند.

در هر داستان از مجموعه‌ی مطرد که به زعم من بهترین اثر شماست یک اختلال روان‌شناسی دستمایه‌ی اصلی‌ست، برای پرداخت دقیق به این اختلال‌ها آیا مشاوره‌ای از یک متخصص گرفتید؟

درمورد اینکه می­فرمایید مطرد بهترین کار من است خودم هم موافق هستم. شاید علتش زیست خودم باشد که در کتاب به صورت پراکنده آمده. در مورد سؤال­تان اما باید بگویم خیر. من بیشتر با بیماران و همرزمان خودم صحبت می­کردم. نشستن در صف انتظار مطب دکتر براى من فوایدى نیز داشت. دوستانى را پیدا کردم که حالشان خوب نبود و من نیز. نتیجه­ى این گفتگوها تبدیل شد به مطرد.

شخصیت‌ها در هر پنج داستان به‌شدت ملموس هستند؛ در طراحی شخصیت‌ها و برای این‌که در سطح باقی نمانند به چه نکاتی توجه می‌گنید؟

شخصیت­پردازى در داستان کوتاه واقعاً کار دشوارى است. نمی­خواهم از خودم تعریف کنم اما وسواس­گونه روى آن کار کردم و خوشحالم که شما هم به آن اشاره کردید. در بخشى از داستان­ها قلم را به دست شخصیت­ها سپردم تا خودشان را معرفى کنند و در بخشى دیگر بازگویی خاطراتشان مسبب این امر شد تا مخاطب احساسات آن­ها را بیشتر درک کند. اما نکته­ى کلیدی من در طراحى شخصیت­ها اشارات به زندگى جنسى و خصوصیِ آن­ها بود. در زندگى حقیقى بهترین دوست شخص از خصوصى­ترین بخش زندگىِ همراهش مطلع است و همین امر درجه­ی دوستى را شدت می­بخشد پس از این تکنیک در هر پنج داستان استفاده کردم تا مخاطب ناخودآگاه احساس نزدیکى بیشترى با شخصیت­ها داشته باشد. اشاره به زناشویی، تجاوز، بلوغ و هوس­رانى باعث شد هر پنج شخصیت از این مجموعه­داستان رنگ و بویی حقیقی بگیرند. البته این تکنیک در حد اشارات است و امیدوارم با اِروتیک­نویسی اشتباه گرفته نشود.

به نظر من داستان «مطرد» کاملترین داستان این کتاب است؛ این داستان و به طور کلی داستانهای کتاب‌ زاده‌ی ذهن شما هستند یا برای نوشتنشان از داستانهای واقعی الهام گرفته‌اید؟

در تمامى داستان­ها المانى صددرصد واقعى وجود دارد: در داستان اول، مرد و گربه­ى خیالی­اش را از دوستى در مطب دکتر الهام گرفتم. کسى که براى گربه­اش در مطب پزشک مشترکمان غذا می­ریخت و ما هم با لبخند او را تحسین می­کردیم؛ همه می­دانستیم که گربه­اى وجود ندارد، البته به­جز خودش. داستان دوم منشى خانم میم به طور عینى خواهر خودم بود البته چنین شغل عجیبى نداشت اما شخصیت و ظاهرش همانى بود که بازگو شد. داستان سوم از موضوع مقاله­ای در سایت تبیان استخراج شد که در این مطلب به پرواز انسان­ها پیش از گناه اشاره داشته و صحت این موضوع را بررسی کرده است و من فکر کردم این موضوع باید به نوع دیگری هم دیده بشود. در داستان چهارم هم خرس گریزلى و توله­اش و همچنین قلاده یوزپلنگى که توسط مردم به قتل رسید براى روستایی به نام زیراب که در نزدیکى شهرستان فیروزکوه واقع است رُخ داده و ماجرا مربوط به حدوداً چهار سال پیش است؛ و اما در داستان آخر نیمى از ماجراى کودکى و بیمارى آن خبرنگار ریشه در خودم داشت. بهرحال فکر می­کنم نیازى نیست داستان­هایمان صددرصد حقیقى باشند، مهم این است که ردپایی از واقعیتِ محض در داستان­هایمان وجود داشته باشد تا با استفاده از آن بتوانیم به حقایقى مورب برسیم.

آیا این کتاب با توجه به موضوعات خاصش دچار جرح و  تعدیل نیز شده است؟

تا حد کمى حذفیات داشتیم اما همین که اثر مجوز گرفت براى بنده کافى است تا بفهمم هنوز آزادى بیان در کشورمان وجود دارد. زیرا نوشتن از نکروفیلیا در بسیار از نقاط جهان به کل ممنوع است.

در نوشتن این داستان‌ها با توجه به ژانر خاصشان آیا تنها هدف داستان‌گویی داشتید یا به نظرتان می‌توان جنبه‌هایی چون جنبه‌ی آموزشی، تربیتی و حتا کمک به رفع این مشکلات را نیز در نظر گرفت؟

همانطور که در تقدیم­نامه­ی کتاب آمده هدف از نوشتن این داستان­ها تِراپى دادن نبوده و نیست زیرا بنده خود در جایگاه بیمار قرار داشته و چیزی از درمان نمی­دانم اما به نظرم نمایش و آگاهى چنین معضلاتى بسیار براى جامعه­ى فعلى مهم است زیرا این روزها اکثر ما با مشکلاتى همچون اختلال اضطراب اجتماعى و یا خودسانسورى و یا افسردگى درگیر هستیم. این نوع مسائل به خانواده­هایمان نیز آسیب رسانده و زندگى را سخت­تر از آنچه که هست کرده­. بنظرم دانستنِ هرچه بیشتر من­باب این موضوعات می­تواند آگاهى را بالا ببرد و شاید کمکى باشد براى درک بهتر یکدیگر و مهربان­تر بودن با دیگر همنوعانمان. ریشه­ى نهیلیسم و یا هیچ­انگارى از جرجیاس فیلسوف یونانى که احتمال می­رود به پارانویا مبتلا بوده باشد آمده است پس این مسائل می­تواند خط­ومشى فکرى جامعه روشنفکر را نیز سمت­وسو دهد و از سطح اختلالی ساده، تلاطمی فلسفی بسازد همانطور که گربه­ی داستان مطرد هم حرف­های فلسفی خوبی می­زند اما ریشه­اش در جای دیگری پنهان شده. درنهایت فکر می­کنم رسالت مطرد رساندن آگاهى بود.

دوست دارید در آینده‌ی نوشتن‌تان همین مسیر تجربه‌گرایی در ژانرهای مختلف را آزمایش کنید یا با تمرکز بر ژانری خاص خواهید نوشت؟

واقعیت را بگویم ژانر برای من معنایی به آن صورت که بقیه رویش حساس هستند ندارد. اینکه تمام کارهایم شبیه هم باشد حوصله­ام را سر می­برد. بنده نویسنده هستم، نه فوتبالیست. فوتبالیست اگر همیشه به دنبال توپ بدود موقعیت و جایگاه بهتری گیرش خواهد آمد. اما او باید آموزش استراتژی­ها، ورزش، سرعت عمل و تغذیه را در راستای همان هدف بگذارد چون در انتها هم پاداش مالی و هم ملی گیرش می­آید. برای نویسنده­جماعت این موضوع نه خروجی مالی دارد و نه ملی. اکثر ما از بودن در مسیر لذت می­بریم و تعداد ناچیزی از ما به ابدیت و جاودانگی نام خواهند رسید. وقتی که قطعیتی وجود ندارد ترجیح من این است بیشترین لذت را از مسیر ببرم و در ادبیات گمانه­زن فعالیتم را ادامه بدهم. چنانچه هر سه اثر من در همین ژانر بوده­اند و تغییر آنچنانی در آن حاصل نشده. احتمالاً براى مدتى تمرکزم را بر روى مسائل روانشناختى خواهم گذاشت و از مشکلاتى که خودم را درگیر کرده جستار و یا داستان خواهم نوشت. آن موقع که ارتش شش­گله را نوشتم فانتزی تألیفی تقریباً میان مردم ناشناخته بود، وقتی بازمانده آمد آخرین کتب طنزِ محض به تعداد انگشتان دست بودند و هنگام انتشار مطرد تقریباً موضوعی مشابه آن در بازار کتاب یافت نمی­شد. شاید کتاب بعدی­ام هم چیزی باشد که امروز جایش در قفسه خالی­ست و فقط مخاطب خاصِ ستاره روشن به دنبالش می­گردد.

 

تبلیغات

ارسال دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جهت ارسال دیدگاه خود ابتدا بر روی کادر «من ربات نیستم» کلیک کنید.
پس از تایید، دکمه «ارسال دیدگاه» نمایان خواهد شد که با کلیک بر روی آن می توانید دیدگاه خود را ارسال نمایید..