پنج شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ ۱۹ مه ۲۰۲۲
ویجت ها و آخرین اخبار
تیتر یک و اخبار برگزیده
آخرین اخبار، ویجت ها و جدول ها

گفتگوی هنرمندنیوز با بازیگر سریال خانه پرتقالی ها

سميرا كريمى، متولد پنج فروردین هزار و سیصد و شصت و پنج، تهران، فوق ليسانس تئاتر «گرايش بازيگرى»، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون که در کارنامه هنری او می توان به تئاترهای «سوگولی»، «زيبايی گاهی زن است»، «كافه پولشری»، « سيب سرخ من»، «روز واقعه»، «قديسه»، «آسانسور»، «درس»، «پالت»، «آمیز قلمدون»، «اتينا»، «پيش از صبحانه» و مجمموعه های تلویزیونی «حادثه سواران»، «كنارم باش»، «ملكاوان» و «نقش خاک» اشاره کرد، با سميرا كريمى که در فيلم سينمايی «دوشيزه باران» ایفای نقش کرده و این شبها سريال «خانه پرتقالی ها» را روی آنتن تلویزیون دارد گفتگو داشته ایم که با هم می خوانیم.
سميرا كريمى، متولد پنج فروردین هزار و سیصد و شصت و پنج، تهران، فوق ليسانس تئاتر «گرايش بازيگرى»، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون که در کارنامه هنری او می توان به تئاترهای «سوگولی»، «زيبايی گاهی زن است»، «كافه پولشری»، « سيب سرخ من»، «روز واقعه»، «قديسه»، «آسانسور»، «درس»، «پالت»، «آمیز قلمدون»، «اتينا»، «پيش از صبحانه» و مجمموعه های تلویزیونی «حادثه سواران»، «كنارم باش»، «ملكاوان» و «نقش خاک» اشاره کرد، با سميرا كريمى که در فيلم سينمايی «دوشيزه باران» ایفای نقش کرده و این شبها سريال «خانه پرتقالی ها» را روی آنتن تلویزیون دارد گفتگو داشته ایم که با هم می خوانیم.

هنرمندنیوز: این نقش چه ویژگی هایی داشت که بازی در آن را پذیرفتید؟

دو ویژگی در رابطه با این پروژه و نقش باعث شد که من آن را قبول کنم، در رابطه با خود پروژه این که فضای کمدی و فانتزی داشت، من فضای کمدی را در تئاتر تجربه کردم بودم ولی در تصویر این اتفاق برای من خیلی نو بود و فرصتی بود که خودم را به عنوان یک بازیگر محک بزنم که ببینم آن طنازی که یک بازیگر کمدی باید داشته باشد را دارم و از پس آن بر می آیم، حالا این بماند که چه پروسه پیشینی داشت که با خودم کنار بیایم و دعوت این عزیزان را برای این همکاری قبول کنم، در رابطه با خود نقش هم این چالش ها برای من جذاب بود چون کاراکتر فرانک ویژگی های خاصی داشت که از من خیلی دور بود، مثل دوست نداشتن بچه که عاشق بچه ها هستم یا اینکه فرانک غرغرها، بدخلقی و بدجنسی هایی در زندگی اش دارد که من اینگونه نیستم.

استقبال از این سریال تا امروز چگونه بوده است؟

سریال خانه پرتقالی ها بیست و شش قسمت است و تا الان نه قسمت از آن پخش شده است، فکر می کنم حداقل باید تا نیمه برود که ما بدانیم بازخورد چگونه بوده است و نظرات مثبت یا منفی است، البته تا اینجای کار که با دوستان صحبت می کنم رضایت بخش و تعریف ها زیاد بوده است، فضای کار را خیلی دوست دارند و البته اگر ساعت پخش این سریال ساعت بهتری بود حتی بیشتر هم دیده می شد و چیزی هم که خیلی دلم می خواهد به شما بگویم این است که بیننده تلویزیون بسیار ریزش داشته است و این از نظر من یکی از دلایل اصلی کیفیت پایین کارها است.

بازی کردن نقش طنز برای شما چگونه تجربه ای بود؟

مسلما فضای کمدی خیلی چالش برانگیز بود و در ابتدا نگران بودم به خاطر اینکه آن را در دنیای تصویر تجربه نکرده بودم ولی وقتی اتفاق افتاد علاقه بیشتری برای فعالیت بیشتر در این زمینه پیدا کردم، قبلا هم اشاره کرده ام بازیگری که کمدی کار می کند باید طنازی داشته باشد و یک سری جزئیات و ابعاد را بیشتر بداند، از این جهت است که می گویم کمدین کار سخت تری دارد چون خنداندن آدمها تا تحت تاثیر قرار دادن و همذات پنداری کردن با آنها کار سخت تری است، این به خصوص در شرایط اجتماعی و اقتصادی که الان داریم خیلی مهم است، این را با تیتر درشت بگذارید! برای همین خنداندن این مردم که الان اینقدر گرفتار و دردمند هستند خیلی سخت است پس هنر این است که شما بتوانید بخندانید، از آنجایی که انجام دادن کارهای سخت برای من جذاب و لذت بخش است پس این هم جزو همان کارها است و از آنجایی که الان یک چیزی را تجربه کرده ام که برای من علامت سوال بود و به آن نزدیک شده ام مسلم است که هر کس دیگری هم جای من بود وقتی طعم آن را چشیده است دوست دارد که بیشتر راجع به آن بداند و بیشتر برای آن تلاش کند، ابعاد مختلف آن را امتحان کند و برای من هم تجربه های بیشتر به همان اندازه هیجان انگیز و لذت بخش است .

چه شد که اصلا سراغ بازیگری رفتید؟

من سمت بازیگری نرفتم و بازیگری به سمت من آمد، از همان بچگی در خانه و مدرسه و هر فضایی عشق اجرا داشتم و همه دوستانم را برای اجرای تئاتر تشویق می کردم، حتی گاهی شبیه معلم ها به آنها آموزش می دادم، در مدرسه شاگرد اول و ممتاز بودم و به همین خاطر برای تعیین رشته خیلی اذیت شدم، عقیده آنها این بود که من چون دانش آموز باهوشی هستم نباید هنر بخوانم و البته این طرز فکر اشتباه بود، علی رغم میلم من را مجبور کردند ریاضی فیزیک را انتخاب کنم و همان دوره ها من در اداره تئاتر قدیم نمایش سوگلی مرحوم بتینا مظلومی را بازی می کردم، اگر راحت بخواهم با شما صحبت کنم آن جوش های بلوغ نوجوانی روی صورتم بود و مانتو شلوار فرم مدرسه سرمه ای رنگ را می پوشیدم و سر تمرین می رفتم، همان سال به خاطر مادرم کنکور ریاضی فیزیک را امتحان دادم و قبول شدم ولی نمی توانستم ادامه بدهم به خاطر اینکه فکرم، ذکرم و تمام علایق من جای دیگری بود، پس کتاب‌های هنر را گرفتم، تغییر گرایش دادم، پیش دانشگاهی هنر امتحان دادم و در اولین سال کنکور در همان رشته و دانشگاهی که دوست داشتم نمایش قبول شدم.

فضا چقدر برای رشد جوانها در دنیای تصویر و نمایش وجود دارد؟

دلم می خواهد جواب این سوال شما را مفصل بدهم، یک جور دردودل کردن است و به نوعی در اختیار گذاشتن تجربه خودم به اندازه این سال هایی که فعالیت کرده ام، جواب این سوال شما می تواند یک مصاحبه جدا و مفصل و مستقل باشد، بچه های زیادی می آیند سوال می کنند که اگر ما دانشگاه برویم بهتر است یا اکتسابی تجربه کنیم؟ کدام استاد یا مدرس را انتخاب کنیم و... جوابها جای خودش را دارد اما متاسفانه معیارها و ارزش ها فرق کرده برای همین می توانم صریح و رک بگویم، الان شرایط برای پیشرفت این بچه ها کمتر است چون ارزش ها سطحی و خنده دار است، می توانم به شما بگویم ارزش ها این شده که تعداد فالوور صفحه اینستاگرام شما چقدر است؟ یا روابطی که در آن شما برای کارها معرفی می شوید، این دیگر ارزش نیست که علم شما، توانایی شما، تجربه شما در چه حد است تا شما برای یک نقش سنجیده و انتخاب شوید و این درد است.

تدریس هم می کنید، در رابطه با آن هم صحبت کنید.

تدریس کردن خیلی حس و حال خوبی برای من دارد و چه در زندگی شخصی و چه در زندگی کاری واقعا مثل یک زنگ تفریح برای من می ماند، یک دوره ای مخصوصا در دوره دانشجویی خیلی خیلی پررنگ تر بود و الان در حال حاضر کمرنگ تر، من شاگردهای خصوصی دارم و در شرایط عمومی مثل دانشگاه تدریس نداشته ام، شاگردهای خصوصی که یا علاقه مند به تئاتر بوده اند، یا دانشجوی تئاتر بوده اند و یا کسانی که در فن بیان مشکل داشته اند و خواسته اند در این زمینه کمک بگیرند پس برای آماده شدن در کلاسهای من شرکت کرده اند، اولین شغلی که داشته ام همین تدریس دانشجوها و علاقه مندان تئاتر بوده و هیچ وقت این رنگ قشنگ زندگی و حال خوبی که تجربه کرده ام و تا الان همراه من بوده را فراموش نمی کنم.

یک اتفاق ایده آل برای شما چه می تواند باشد؟

خیلی چیز عجیب غریبی نیست که بگویم الان چه اتفاق بزرگ و ویژه و متفاوتی است، همین که احساس کنم نتیجه زحماتم را دارم در آن مقطع می گیرم می شود اتفاق ایده آل و چه زمانی آن مطلوب را به دست می آورم؟ زمانی که در جای درست قرار بگیرم، من سخت گیرترین خودم  هستم، منتقد خودم هستم، طوری که باید از خودم رضایت داشته باشم و با خودم هم تعارف ندارم، اگر کاری را اشتباه انجام بدهم به خودم خرده می گیرم.

فکر می کنید ده سال بعد کجا باشید؟

اصلا به این فکر نمی کنم که ده سال آینده کجا باشم! موضوع این است که شما باید از این مسیر لذت ببرید، مسلما آن مقصد خیلی مهم است و ما تلاش می کنیم برای آن مقصد و هدف ولی آن شکلی نمی بینم که برای خودم مشخص کنم که ده سال بعد کجا قرار گرفته ام، این شکلی می بینم که این ده سال را چگونه در زمینه کاری ام زندگی کنم، اندازه و جایگاه و انتخاب درست باشد و مجموع اینها آن حال خوب را به من می دهد و همین کافی است.

 

گفتگو: عباسعلی اسکتی

تبلیغات

ارسال دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جهت ارسال دیدگاه خود ابتدا بر روی کادر «من ربات نیستم» کلیک کنید.
پس از تایید، دکمه «ارسال دیدگاه» نمایان خواهد شد که با کلیک بر روی آن می توانید دیدگاه خود را ارسال نمایید..