سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۱ ۹ اوت ۲۰۲۲
ویجت ها و آخرین اخبار
تیتر یک و اخبار برگزیده
آخرین اخبار، ویجت ها و جدول ها

"باز لورمان"، سینماگر، فیلمنامه نویس و تهیه کننده استرالیائی، که با آخرین فیلمش، "الویس" به 75 مین فستیوال کن باز گشت، اکنون با این فیلم در سینما های فرانسه ، چند و چون و ماجراهای پشت پرده زندگی هنری "سلطان راک" را روایت می کند.
"باز لورمان"، سینماگر، فیلمنامه نویس و تهیه کننده استرالیائی، که با آخرین فیلمش، "الویس" به 75 مین فستیوال کن باز گشت، اکنون با این فیلم در سینما های فرانسه ، چند و چون و ماجراهای پشت پرده زندگی هنری "سلطان راک" را روایت می کند.

هنرمندنیوز: فیلم با صحنه هائی از اجرای ترانه های "بلوز" و ریتم اند بلوز" ، توسط سیاهپوستان یا کسانی که الهام بخش "الویس پریسلی"، بوده اند آغاز می شود. پس از آن مدتی می گذرد تا تماشاگر چهره "الویس" را ، که نقش او را  "آستین باتلر"، با مهارت بسیار ایفا می کند، ببیند.  این پیش در آمد در عین حال نوید یک  "بیو پیک" یا داستان زندگی شخصیت فیلم را نمی دهد.

بنابراین  فیلم، ، زندگی "الویس پریسلی"، خواننده اسطوره ای موسیقی راک و  روابط پیچیده وی را با مدیر برنامه اش، کلنل تام پارکر (بابازی و گریم بسیار خوب تام هنکس که شناختنش دشوار است)  به تصویر می کشد.  کارگردان، این دوشخصیت را در نمام فیلم رو در روی یکدیگر قرار می دهد تا بهتر ترفندها و پیچیدگی روابطشان را بکاود. از این رو  کلنل "تام پارکر" راوی داستان می شود و ما از نگاه وی الویس را می بینیم.

الویس و موسیقی سیاهپوستان

هنگامی که الویس پریسلی در روز ۸ ژانویه ۱۹۳۵ در "توپلوی " میس سیپی،  زاده شد، پدر و ماردش بسیار فقیر بودند و با انجام کارهای کوچک و در آمدی ناچیز زندگی را می گذراندند. آنها در خانه ای کوچک زندگی می کردند که آب و برق نداشت. گرچه شمار دیگری از اعضای خانواده در نزدکی آنها زندگی می کردند، اما میزان فقز و بدهکاری به اندازه ای بود که آنها به ناچار، در سال ۱۹۴۸،  در یک خانه دولتی در شهر ممفیس در تنسی جا داده شدند. جائی  در میان خانه های سیاهپوستان فقیر و از مرکز شهر رانده شده قرار داشت. در آنجا بود که با همبازی شدن با بچه های سیاهپوست و نیز رفتن به کلیسای آنها، که در آن موسیقی گاسپل اجرا و خوانده می شد، او با این موسیقی اخت گرفت و این موسیقی در او پایه های ترانه ها و جهانی کردن سبک راک اند رول را نهاد. الویس سپس در هژده سالگی نخستین صفحه خود را با دادن مبلغ ۴ دلار در استودیوی "سان رکوردز" ، که استودیوی مهم ضبط موسیقی سیاهپوستان بود،چاپ کرد تا به مادرش هدیه بدهد. سال بعد، ترانه "ماما همه چیز روبراه است" را ضبط  کرد که در های بخت را به روی او و موسیقی راک گشود. کلنل پارکر نیز با شنیدن این صفحه و دیدن او دریافت که گوهری بسیار پر ارزش و سود آور در کنارش است. از آنجا بود که یک گام الویس را ترک نکرد و تا زمان مرگش، که همه او را عامل آن می دانند، از وی بهره کشی نمود.

کلنل پارکر که  بود ؟

این کلاهبردار بزرگ که، به گفته همه و "باز لورمان"، نه نامش پارکر بوده ( نام واقعی اش "آندره آس کرنلیس فان  کوییک"بوده)  و نه در ارتش خدمت کرده بود -  در وافع او از زیر خدمت در ارتش دررفته بود- ، با گذشته ای نا روشن، از هلند ،  در آغاز قرن بیستم،  به آمریکا مهاجرت کرده در آنجا  به کارهای گوناگون، از جمله پرورش مرغ پرداخته است. او در سال ۱۹۴۲، ناظر فیلمبرداری فیلمی با شرکت "اسپنسر تریسی" در "تامپا بود و از این رو به فرک رخنه در هالی وود افتاد. بدین گونه بود که توانست بزرگترین دستمزد  هالی وود را برای "الویس" به دست آورد. در حالی که به گفته :هال والیس"، تهیه کننده بنام آن زمان، حتا "مارلون براندو" هم چنینی دستمزدی  را نگرفته بود.

حال به دلیل این گذشته مرموز، ظاهرا برای "کلنل پارکر" امکان نداشته خاک آمریکا را ترک کند. پس می بایستی با نیرنگ الویس پولساز و با استغداد را اسیر خود سازد. چنین نیز شد و گر چه می دانست که کسانی چون بیتل ها نظر جهانیان را جلب کرده اند و الویس می رود که جای خود را به موج های نو تری بدهد و ستاره اش رو به خاموشی است، او را بیشتر به سوی مرگ سوق داد و یا کمکش نکرد. او فهمیده بود که  الویس مدت زیادی زنده نخواهد ماند، پس می بایست به  بهره کشی از او ادامه دهد چون می دانست که ستارگانی از این دست، حتا مرده شان هم پولساز می شوند...

"باز لورمان"، با مونتاژ بسیار خوب، نه تنها ریشه های موسیقی ای که بخش بزرگی در سرشناس شدن "الویس پریسلی" داشت را نشان می دهد، بلکه بهره برداری از ستارگان توسط افرادی سود پرست و نیرنگ با زرا  نشان می دهد که این هنرمندان بی تجربه و نا آگاه را، که در سنین جوانی وبدون هیچ توشه بار فکری،  به ثروت  بیکران و سرشناسی بزرگ  می رسند، همچون جادوگرانی اسیر خود می سازند.  در این فیلم، بیش از استعداد و ویژگی الویس، ما تبدیل شدن او  را به کالای مصرفی و ماشین پولسازی می بینیم و این که چگونه یک مدیر برنامه (و بیشتر مدیران دیگر و حتا پزشگان هنرمندانی چون مایکل  جکسون)  او را همچون لیموئی تا ته می فشارد و سرانجام در ۴۲ سالگی راهی آن دنیا می کند. کسانی که چون کلنل پارکر، که همچون انگلی به این استعداد ها می چسبند تا پول هنگفتی به دست بیاورند و ان را برای جبران بدهی ها و زندگی اشرافی خود خرج کنند. همانگونه که پیش تر گفته شد او نه نظامی بود و نه "تام پارکر" نام داشت. آن چه  روشن است این است که کلنل پارکر" گرچه از اخلاق بوئی نبرده بود اما از هوش بسیار زیادی  در زمینه بازار یابی و تبلیغات برخوردار بود.

دو عامل بزرگ برای ساختن بستر فیلم

البته هدف  "باز لرومان"به تصویر کشیدن  زندگی الویس نبوده است.

"بار لورمان" در این باره و این پرداخت می گوید : من می خواستم از بیوگرافی دور بشوم و از چهره الویس برای زیر ذره بین بردن جامعه آمریکا در سالهای ۵۰، ۶۰ و ۷۰   استفاده کنم.  زندگی او در واقع یک تابلوی بزرگی برای کاویدن اندیشه های بزرگ و موضوعات گسترده تر شد.  این برخورد را می توانم با کار شکسپیر و اثرش "ریچارد سوم" مقایسه کنم که زندگی نامه "ریچارد سوم" نبود.  آمیختن زندگی این دو و پیگیری رابطه آنان، معجونی به وجود می آورد که بیانگر جامعه آمریکا، پیوند هنر و بازرگانی ، آفرینش هنری و بازار می شود ."

"باز لورمان" می افزاید : اگر در من انگیزه ساختن این فیلم به وجود آمد بدین دلیل بود که از چندی پیش این پیوند ها دگرگون شده  و تنها برند و پول  یا به عبارت دیگر برخوردهائی چون برخورد "کلنل پارگر" غالب شده است."

رابطه  الویس با مدیر برنامه اش طی ۲۰ سال، یعنی درخشیدن ستاره این خواننده ویژه و رسیدنش به قله های شهرت جهانگیر،  گرچه خط اصلی را تشکیل می دهد. اما "باز لورمان"  دورانی را نشان می دهد  که دز آن آمریکا شاهد دگرگونی های  اجتماعی- فرهنگی ژرفی شد و چهره اش تغییر یافت. او با اشاره به فتل "مارتین لوترکینگ"  و کندی ها ، تلاش می کند یک آب رنگ سیاسی هم به "الویس" بزند که شاید چندان واقعی نباشد.

رابطه الویس با همسرش پریسیلا هم که از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده سراسر فیلم را همراهی می کند.

در فیلم "الویس" ، "باز لورمان"، بنا به عادت پیشینش، چه در فیلم "مولن روژ" و یا "گاتسبی بزرگ" ، از رنگ، زرق و برق و حرکت بسیار استفاده می کند. اما در فیلم "الویس"، چه در صحنه هائی که  کافه ها و محل های فقیرانه ی  هنرمندان سیاهپوست  چون "بیگ ماما تورنث هورن"، "بی بی کینگ" و "لیتل ریچارد" جوان را نشان می دهد که حتا موسیقی شان، به دلیل سیاهپوست بودن، از رادیو پخش  نمی شد، و چه در صحنه های هتل ها و کاباره های پر شکوه، سبک فیلمبرداری و استفاده از رنگ بسیار و زوایای بسیار خوب دوربین، سبکی مناسب زندگی الویس را بر می گزیند. او همچنین  بدون مرثیه سرائی پیرامون اختلافات نژادی، پایمال شدن حق سیاهپوستان، خشونت جامعه آمریکا، واقعیت های تکان دهنده ای را ناخود آگاه در سر بیننده وارد می سازد.

این فیلم، در دو ساعت و چهل دقیفه،  جز آگاه کردن کاری نمی کند و بیننده با دلی پر و شماری آهنگ های راک و موسیقی دیگر سیاهپوستان در سر ، از سالن سینما بیرون می اید.  البته "باز لورمان"، در مورد شخصیت  "کلنل پارگر"فریبکار ، بیننده را در شک می کذارد و تنها به نشان دادن روش وی بسنده می کند.

در مورد "باز لورمان" می توان گفت که او تنها کسی است که فیلم هایش دوبار در مراسم گشایش فستیوال به نمایش در آمده اند. یکی از آنها "مولن روژ"، در سال ۲۰۰۱ و دیگری، "گاتسبی بزرگ"، در سال ۲۰۱۳ بود که هر دو در بخش مسابقه ای کن شرکت داشتند و چندان مورد پسند منتقدان قرار نگرفتند.

او در سال ۱۹۹۲، با نخستین فیلمش "رقص  مجلسی"، که در بخش "نوعی نگاه " به نمایش در آمد، مورد توجه بسیار قرار گرفت.

گفتنی است که از زمان مرگش در سال ۱۹۷۷ تا کنون، کتابها و فیلم های بسیاری با ابهام از زندگی الویس نوشته یا تهیه شده اند و فیلم "باز لورمان" هم همچون فیلم های دیگر این کارگردان، هم مخالفان و هم علاقمندان بسیاری داشته است.

در حالی که فیلم  هم از این دیدگاه که زرق و برقش کاملا با دنیای الویس همخوانی پیدا می کند و هم این که شوربختانه تصویری که بیشتر از الویس بر جا مانده، تصویر سالهای آخر زندگی اش در لاس وگاس است که طی آن ناخشنودی و سرکشی اش را از راه خوردن داروهای اعتیاد آور اعصاب، آرام بخش و بستنی زیاد نشان می داد، جالب می شود. رفتاری که او را نبدیل به یک عروسک باد کرده کرده بود که با لباسی سفید و پر زرق و برق و یک شنل، عرق ریزان در صحنه تلاش می کرد همان معجزه جوانی هایش را تکرار کند.

در حالی که الویس جوانی بود که مادرش را می پرستید وهمه گونه موسیقی سیاه پوستان را دوست می داشت. صدای بی همتا و موسیقی ای که در وجودش رخنه کرده بود و از او خواننده ای سفید با صدا و سبک سیاهان ساخته بود،  به او امکان داده بود تا حد زیادی با تبعیضات نژادی آن زمان آمریکا مبارزه کند. از این رو شماری از آمریکائیان نژاد پرست خواستار مرگش بودند. خشکه مقدس ها نیز به سبب حرکات باسن و ریتم موسیقی اش، او را از راه برنده فرزندان خود می دانستند.

حال در این که "کلنل پارکر" از او آن هنرمند جهانی را ساخت که بی همتاشد، شکی نیست،  اماعشق این کلاهبردار به پول و بستن همه درهای سفر به گوشه وکنار جهان مخلوقش، پایبند کردن او به فراردادهائی که سودش بیشتر به جیب او ریخته می شد، با درگیر کردن خانواده الویس به کمک  دسیسه  چینی های مافیائی، سازمان دهی کنسرت های بی پایان و بازی در فیلم های بسیار بی ارزش، الویس را به راهی انداخت که پایانی جز یک مرگ زودرس نمی توانست داشته باشد. و این یکی از ارزشمند ترین پیام های فیلم است که بسیاری از هنرمندان جوان و ناپخته را هم در بر می گیرد.

نقش آفرینی و صدای "آستین باتلر" را که با تقلید بسیار دقیق و به  ویژه حرکات پا ها و باسن الویس می درخشد را هم نمی توان نادیده گرفت.. "اولیویا دی جونگ"  در نقش همسر"الویس"، " پریسیلا" بسیار باورکردنی است . حتا شباهت جسمی زیادی با همسر الویس دارد.  "تام هنک" نیز، که با گریم بسیار تغییر چهره داده،  با هنرمندی تمام از پس نقش مرموز، پرسش برانگیز و مشمئز کننده "کلنل پارکر" به خوبی بر می آید.

او در تعریف نقش خود و شخصیت "کلنل پارکر" به "باز لورمان" گفته است که " برای پارکر فرق نمی کند که یک سکه پول را از یک بچه برباید و یا سر یک استودیو را با میلیون ها دلار کلاه بگذارد. او از هر دو همان لذت را می برد !!"  پول هائی که تمامی اش را در قمار باخت.

«شهلا رستمی»

تبلیغات

ارسال دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جهت ارسال دیدگاه خود ابتدا بر روی کادر «من ربات نیستم» کلیک کنید.
پس از تایید، دکمه «ارسال دیدگاه» نمایان خواهد شد که با کلیک بر روی آن می توانید دیدگاه خود را ارسال نمایید..