پنج شنبه ۹ تیر ۱۴۰۱ ۳۰ ژوئن ۲۰۲۲
ویجت ها و آخرین اخبار
تیتر یک و اخبار برگزیده
آخرین اخبار، ویجت ها و جدول ها

«لیلی بخشی» در گفتگو با «هنرمند» به مناسبت چاپ کتاب جدیدش با عنوان «تمام گمشده‌های دنیا»

 لیلی بخشی نویسنده ی 38 ساله ای است که نوشتن را از سال های دور و از وبلاگ نویسی آغاز کرده و صفحه ی پرمخاطبی هم در فضای مجازی دارد. او نخستین کتابش را با عنوان «همه ما مثل هم هستیم» در سال 1395 از نشر البرز منتشر کرد. کتاب دومش «که هنوز من نبودم» سال 1396 از همان نشر منتشر شد و کتاب سوم او تحت عنوان «تمام گمشده های دنیا» به تازگی از نشر آوند دانش به بازار نشر آمده است
 لیلی بخشی نویسنده ی 38 ساله ای است که نوشتن را از سال های دور و از وبلاگ نویسی آغاز کرده و صفحه ی پرمخاطبی هم در فضای مجازی دارد. او نخستین کتابش را با عنوان «همه ما مثل هم هستیم» در سال 1395 از نشر البرز منتشر کرد. کتاب دومش «که هنوز من نبودم» سال 1396 از همان نشر منتشر شد و کتاب سوم او تحت عنوان «تمام گمشده های دنیا» به تازگی از نشر آوند دانش به بازار نشر آمده است

هنرمندنیوزلیلی بخشی نویسنده ی ۳۸ ساله ای است که نوشتن را از سال های دور و از وبلاگ نویسی آغاز کرده و صفحه ی پرمخاطبی هم در فضای مجازی دارد. او نخستین کتابش را با عنوان «همه ما مثل هم هستیم» در سال ۱۳۹۵ از نشر البرز منتشر کرد. کتاب دومش «که هنوز من نبودم» سال ۱۳۹۶ از همان نشر منتشر شد و کتاب سوم او تحت عنوان «تمام گمشده های دنیا» به تازگی از نشر آوند دانش به بازار نشر آمده است
به همین بهانه گفتگویی را با این نویسنده جوان انجام داده ام:

خانم بخشی در داستان­هایتان عموماً به مسائل مربوط به زنان می پردازید و شخصیت های اصلی داستان هایتان را زنان تشکیل می دهند. آیا نوشتن درباره­ ی زنان برایتان در اولویت قرار دارد؟

شاید پاسخی که برای این سوال در چند سال پیش داشتم این بود که بله، سفت و سخت هم بله! تمام دغدغه­ ی من از نوشتن و تنها هدفم پرداختن به موضوعات زنان، احساسات ندیده و شناخته نشده، کمبودها، رنج­ها، بی­عدالتی­ها بود اما امروز با توجه به این­که خودم تغییر کرده ام باید بگویم که از زن­ ها نوشتن منتج به شناخت من از خودم شد. از زن­ ها نوشتم و خودم را پیدا کردم. راستش دوست دارم که زنانه بنویسم. زن بودنِ آدم­های مهم توی قصه ­هایم برای خودم دلپذیر است.

داستان جدید شما شش راوی دارد. این تعدد راوی کار را برای نویسنده دشوار نمی کند؟

بله داستان شش راوی دارد ولی در واقع سه راوی اصلی (جانان، بهار و جیران) داشته و سه راوی مکمل (ارغوان، پری و طاهره) دارد. بیش­تر داستان را از نگاه سه راوی اصلی می­بینیم و سه راوی مکمل در بعضی حوادث روشن کننده­ی ابهامات زندگی سه راوی اصلی هستند.

طرح اولیه داستانم با سه راوی اصلی شروع شد. لیکن با پیشرفت داستان احساس کردم لزوم وجود سه راوی دیگر بسیار مشهود است مثلا نمی­شد یکی از راویان اصلی درگیر خیانت همسرش باشد لیکن داستان را از نگاه معشوق آن همسر نبینیم. احساس کردم این فصل­های کوتاه می­تواند پازل را کامل کند. و راستش خودم بسیار راضی بودم.

چرا راوی سوم شخص را انتخاب کردید؟

وقتی برای روایت قصه از راوی شخص سوم یا دانای کل استفاده می­شود به گونه ­ای دست داستان­نویس بازتر است تا علاوه بر اتفاقات، بتواند احساسات را نیز بی­ طرفانه روی کاغذ بیاورد. به شکل زیبایی می ­توان کامل قصه گفت. فکر می­کنم راوی دانای کل بهترین نوع نگارش برای من باشد و از آن لذت می­برم.

با این که «تمام گمشده های دنیا» کتاب زنانه ای است اما زنان در آن سفید مطلق نیستند و در عین حال مردان نیز سیاه مطلق. درباره این طیف خاکستری چه نظری دارید؟

فکر می­کنم قصه­ها هم شبیه زندگی­های واقعی باید واقع­بینانه به آدم­ها نگاه کنند. هیچ انسانی سفید یا سیاه مطلق نیست چرا در قصه­ها این­طور باشد؟ مثلا رستم اسطوره­ی قصه­های کهن خوب بود خیلی خوب بود ولی آن­قدر خاکستری بود که پسر خودش را نشناسد به خاک بیندازد. به این می­گویند یک قصه­ی خوب؛ قصه­ای که در نمایش آدم­های آن اغراق نشده باشد. زن و مرد هم ندارد. در تمام گمشده­های دنیا همه­ی آدم­ها اشتباهاتی داشته­اند که باید با آن روبه­رو شده و اصلاحش کنند یا غرق شوند.

مسئله­ ی پیدا شدن خانواده ی مانترا در داستانت اتفاق بزرگ و شاید تاحدودی عجیبی است. به نظر خودتان رخ دادن چنین اتفاقی در دنیای واقعی چه قدر امکان پذیر است؟

بیش­ تر اتفاقات زندگی واقعی خود من این­گونه بوده که ناگهان جایی بوده ­ام که باید باشم و با چیزی مواجه شدم که باید بشوم! همه­ ی ما خط داستانی زندگی خودمان را داریم که در آن مهره­ ها بسیار حساب شده اما بدون قاعده­ ی قابل قبول ذهن انسانی ما چیده شده است. حالا با توجه به آن زندگی واقعی، به من بفرمایید چه اشکالی دارد در قصه که قصه است، این اتفاق بیفتد؟ اتفاقا این یکی از پیام­ های قصه است؛ این­که هیچ معمایی در این زندگی حل نشده نمی­ ماند و اگر سوالی هست جوابش هم جایی هست فقط باید چشم بینا داشت.

رابطه ی دوستانه ی زنان همواره یکی از عناصر مهم داستان های شما را تشکیل می دهد. دوستان در داستان های شما پشت هم اند و رابطه ای نزدیک و خواهرانه با هم دارند. این مولفه در رابطه ی زنان داستانهایتان از زندگی واقعی و تجربیات زیسته خودتان نشئت گرفته است؟

آرزو دارم روزی بتوانم دینی را که از مهربانی بعضی از آدم ­ها که در قالب دوست در زندگی ­ام حضور یافتند به گونه ­ای شایسته جبران کنم. من دوستانی دارم بهتر از آب روان، دوستانی که قدرت من، تکیه­ گاه من و ثروت من هستند. پس پاسخ شما این است: بله! دوست گنج است و من از این گنج در قصه ­هایم برای درخشان کردن­ شان استفاده خواهم کرد.

آیا برای شخصیت ها یا رخدادهای داستان تان ما به ازای بیرونی ای هم داشتید؟

روزی که شروع کردم به نوشتن کتاب دلم می­خواست کتاب را به پدرم تقدیم کنم که زندگی برایش بازی­ های سختی داشت. نمی­گویم پدرم شبیه یاسر قصه بود، نبود اما مظلوم بود شبیه یاسر قصه. خیر داستان نمود خارجی ندارد ولی تقدیم شده به پدرم و هر پدر دیگری که تمام تلاشش را می­کند لیکن زندگی نمی­گذارد...

برای نوشتن به تکنیک یا حضور در کارگاه ها اعتقادی دارید؟

من فکر می­کنم شیوه­ی داستان نویسی آموختنی ­ست. اگر استاد قابلی باشد چرا که نه آدم برود بنشیند سر کارگاه و یاد بگیرد.اما خودم از کتاب­ها آموخته­ام و از زندگی. راستش ترجیح می­دهم بگویم اول ادبیات و نگارش را یاد بگیریم سپس قصه­گویی را. این چیزی بود که خودم دیر فهمیدم اما لااقل فهمیدم!

خودتان بهترین کتابتان را کدام یک می دانید؟

از آن سوال­هایی ست که برایش پاسخی ندارم! هر سه کتابم را دوست دارم هر کدام قصه­ی خودش را دارد و مخاطب خودش را.

 کار جدیدی هم در دست نگارش دارید؟

خیر. به خودم قول داده­ام زمانی قلم در دست بگیرم و کار جدیدی آغاز کنم که حرف جدیدی برای گفتن داشته باشم. البته من با قلم نمی­نویسم تایپ می­کنم! گذشته از شوخی، فکر می­کنم اگر قرار باشد خودم را تکرار کنم بهتر است چیزی ننویسم. و البته شرط دیگری با خودم دارم؛ کتاب اول و سومم داستان­های اجتماعی و رئالیست بودند داستان دومم در سبک گوتیک بود. من عاشق و وام­دار سبک گوتیک و رئالیست جادویی هستم و دلم می­خواهد بعد از کتاب رئالیستِ سوم، حتما یک کتاب در سبک گوتیک یا رئالیست جادویی بنویسم لیکن هنوز طرح کلی داستانی که خودم را به هیجان بیاورد ندارم چرا که معتقدم داستان نویس اول خودش باید در داستان غرق لذت بشود تا مخاطب بتواند داستان را دوست داشته باشد. و البته در حال حاضر به دلیل مشغله­های شغلی و برنامه­ریزی­های جدید و کارهای جدید، چندان فرصتی برای پرداختن به قصه­ی جدید ندارم. شاید وقتی دیگر شاید سال دیگر شاید ده سال دیگر خدا می­داند.

  • یاسمین خلیلی‌فرد

تبلیغات

ارسال دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جهت ارسال دیدگاه خود ابتدا بر روی کادر «من ربات نیستم» کلیک کنید.
پس از تایید، دکمه «ارسال دیدگاه» نمایان خواهد شد که با کلیک بر روی آن می توانید دیدگاه خود را ارسال نمایید..