یکشنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۱ ۴ دسامبر ۲۰۲۲
ویجت ها و آخرین اخبار
تیتر یک و اخبار برگزیده
آخرین اخبار، ویجت ها و جدول ها

علی احمدی روان شناس و پژوهشگر روان شناسی اجتماعی

نامزد یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی - حوزه انتخابیه تهران
نامزد یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی - حوزه انتخابیه تهران

هنرمندنیوزدر طول چهل سال پس از انقلاب و در کابین دولت‌ها و مجالسی که بر ما آمد و رفت داشته اند، تا کنون کم نبوده و نیستند خیل شازده‌ها و شاه داماد‌های نماینده و مدیر و بالا نشین زاده تصمیم ساز و تصمیم گیر، که عناوینی چون دکتر و اقتصاد دان و صاحب نظر و کارشناس اقتصادی را یدک می‌کشند. همچنانکه کم نبوده و نیستند از دانشکده‌ها و اساتید محترم اقتصاد که در دالان مجالس و اتاق دولت‌ها، مشاورت موثر نداشته باشند و تئوری‌ها و نظراتشان دخیل در طرح‌های ریز و درشت و فراگیر اقتصادی و اجرایی نبوده باشد.

عیب از اقتصاد و اقتصاد دان‌های مظلوم و دل سوخته نیست، اگر نظریات اقتصادی و دانش ایشان به تنهایی می‌توانست دوای درمان باشد، این قضایای معلومی که در بالا اشاره شد، خود حجت و دلیل مکفی بود تا اقتصاد ایران در آستانه ۱۴۰۰ که می‌بایست جشن بلوغ دوباره ای می‌داشت؛ در بستری از غم و رنج بیماری‌های مزمن و کهنه، از تب و تاب تامین آب و نان ایرانیان نسوزد و برخود نپیچد و چون پدران و مادران من و شما، خسته و شرمگین فرزندانش نباشد.

کسب علم و مطالعه دانش بشری در مدیریت جامع نگر جامعه و یا توجه به آن و تجارب موفق بشر، به کنار و هیچ؛ ایشان که وصفشان در بالا رفت، هم اکنون حتی به تجارب شخصی آزمون و خطاهای فردی در سال‌های طولانی جلوس بر کرسی‌های مدیریتی و تقنینی خود نیز، بی توجه اند و جالب آنکه، از آن جوانکان دیروز و پیران دیر امروز، در اوراق تبلیغاتی و انتخاباتی خود، ژکوند وار، در حالی که به افق خیره شده اند، فیگور لبخند می‌گیرند و همچنان اولویت اقتصاد و تامین معیشت روزمره مردم را بر بالای لبخند تلخشان، تیتر می‌زنند.

ایشان مقصر در حال و روز بد، من و شمای کارمند و معلم و کارگر و آزادکار و پیر و جوان و زن و مردامان هستند، کسانی که با ناشایستگی و بی عدالتی هر کدام حتی چند ده سال است وزیر دولت و وکیل مجلس بالا نشین انقلاب پابرهنگان هستند و حالا همچنان برای ارضای دنیا پرستی خود، حتی درکهنسالی و به رسم این دنیای بی وفا، دوباره کودک بازیگوش هوس‌ها و بازیچه و سرگرم اسباب بازی شیاطین شده اند.

برخی از میان چپ‌های متنبه شده به ناراستی و راست‌های متنبه نشده چپ کرده و ایشانی که امروز با پوسترهای پروپاگاندای وقیحانه و آخر الزمانی خود، شعار اولویت بهبود سیاست و اقتصاد و یا مدیریت در رفع مشکلات آنی و معضلات عادی شهروندان را فریبکارانه فریاد می‌زنند و در جنگ قدرت با رفیقان رغیبشان، چون گرزی بر کلاهخود یکدیگر می‌کوبند، خود معماران ویرانی‌های این شهر و دیار و تا الان و چندی پیش والیان و حاکمان پر زر و زور و پرخرج و برج این بلاد بوده و هستند و با وقوف به کمیت لنگ مدیریت و اقتصاد بدون پیوست فرهنگی و با دستانی خالی از گوهراعتماد عمومی و بدون اندوخته ای به جا مانده در صندوق ذخیره سرمایه اجتماعی کشور که از بایسته‌ها و شروط لازم برای اجرای موفقیت آمیز هرگونه طرح و قانونی در جامعه است؛ همچنان و با بی شرافتی، از درد و رنج دشنه‌های بی کفایتی و بی مسولیتی و فسادی که بر تن ما کشیده اند، لاشه خواری می‌کنند و برای درد بی درمانی که خود باعث و بانی آنند، نسخه شفا می‌پیچند.

شادی پایدار و درونی شده، آرامش، گل لبخند، مهربانی و سادگی و البته ایمانی قوی و به دور از ریا و تزویر و التزامی راسخ به احکام الهی و آداب زندگی شرافتمندانه، عمدتا قاب خاطراتی است که من و شما تا همین چند وقت پیش، از پدران و مادرانمان بر سر سفره‌های با صفا و شب نشینی‌ها و شوخ و شنگی‌های جمع فامیل به یاد داریم. این‌ها افسانه نیست، بلکه از خصوصیات و نشانه‌های بارز و معمول جامعه و فرهنگ معاصرایرانی بوده و باید باشد.

چه مفاخر فرهنگی و ادبی و هنری و یا حتی سیاسی و مدیریتی که، حد اقل در طول سده اخیر، درخانواده فرهنگ بالابلند ایران از شعر و ادب گرفته تا موسیقی و تا همه هفتگانه‌های هنر امروز؛ سروگون، سربر نیاوردند و از برکت سفره حلال فرهنگ نابمان، خلف شایسته و فخر زمانه و میراث دار اساطیرمان نشدند.

اما هم اکنون و عمدتا شایستگانی از ایشان، تنیده و رنجور و دلخور در کُنج گَنجوی خود، با آه و افسوس، حسرت روزهای روشن و شب‌های بلند فرهنگمان را سر می‌کشند و از ترس تنگ نظری‌های شیخ علی خان‌ها و شاقلی‌های همین پروپاگاندای کهنه مذکور و تعاریف و تعیین مصادیقی نادرست، یک سویه، ناشیانه، سودجویانه و مضیق از مفاهیم و واژه‌های محترم، واجب، حساس و مقدسی چون امنیت ملی، ارزش‌ها و یا حتی حدود الهی و از این دست مهمات، محتاطانه و کج دار و مریز می‌زیند؛ می‌گویند و نمی‌گویند، می‌نویسند و نمی‌نویسند، می‌سرایند و نمی‌سرایند، می‌خوانند و نمی‌خوانند و ساکت و تب دار و مریض اند.

اگر از سر تقصریات این مقصران داخلی و تقصرات نداشته آمریکا و عمال خارجی آن در این امور خاص، که شرحشان رفت، بگذریم، حد اقل شاید نزول بخش مهمی از این بلایای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی، ریشه در خود ما و یا هیجانات انتخاب‌های صرفا حسی و تند نویسی‌هایمان از سرمشق‌های غلط تراکت‌هایی است که از جبهه‌های سرد و خشک و موسمی سیاست بدون اخلاق و غیرملتزم به نظام حزبی و گروه‌های سیاسی دفعی و بدون شناسنامه، بر سرمان می‌ریزد.

کاش حالش را داشته باشیم که شعارهایشان را با شعورمان بسنجیم و با ذائقه مان مزمزه کنیم؛ البته اگر با منوی باز فست فودی فهرست‌های تنگ و گران و خوش و آب رنگی که برایمان سرو می‌شود، خراب نشده باشد.

کاش چند مثقالی حوصله برایمان مانده باشد، برای مطالعه و خوانش برنامه‌ها و اندیشه و بینش از سر صدق و منطق نامزدها؛ البته اگر ارایه داده و داشته باشند و اگر ندادند و ندارند؛ ای کاش دیگر حتی اسمشان را هم نیاوریم، چه رسد چرک نویسشان کنیم.

شاید اینها کمی سخت تر از انتخاب بر اساس عادات و تجارب انتخاباتی ما باشد اما قطعا و منطقا احتمال پشیمانی و احساس خسران کمتری را تجربه خواهیم کرد.

کاش انگیزه زندگی و امید به آینده ایران، نگرانی تهدید جدی و کابوس رویاهای شوم عثمانی گری و نژادپرستانه دژخیمان خواب و بیدار و بزرگ و کوچک، از چپ و راست، بالا و پایین و دور و نزدیک، حفظ ناموس وطن و تمامیت و کیان ایرانی و پرهیز و جلوگیری از بروز احتمالی هر گونه ناآرامی و ترس و لرز و غمی دیگر بر تن همسر و فرزندان و مادران سرزمینمان، باعث تغییر بینش و شناخت من و شما برای مشارکتی هر چند مورد انتقاد و غیر مطلوب، اما در مقابل بی راهه قهری باشد که می‌دانیم و نمی‌دانیم، چه عاقبتی برایمان دارد، قهری که قطعا و طبعا به کوچه‌های آشتی کنان تهران و یزد و شیرازمان ختم نمی‌شود، اساسا دیگر کسی نمی‌ماند و نیست که آشتیمان دهد.

بخواهیم یا نخواهیم، انتخابات شاهراه و مسیر اصلی و آرام تغییر، اصلاحات و توسعه جوامع بوده و خواهد بود. ما خودمان هستیم و فقط خودمان را داریم. ما خودمان هستیم و فقط خودمان را داریم؛ شما را نمی‌دانم ولی نگارنده این سطور بواسطه سالها خدمت در حوزه رسانه، کم و بیش دوستان هم وطن، آذری، لر، عرب، بلوچ، گیلک، کرد و اهل سنت و اقلیت رفیق و شفیق زیادی دارم که بی بهانه دلم برایشان تنگ می‌شود، چه رسد که گوش شیطان کر، روزی از هم جدا بیفتیم. شما را نمی‌دانم اما هنوز بسیار سرزمین‌هایی از گلستان و بوستان کشورم در فهرست رویای سفرهایمان با همسر و دختر کوچکم خط نخورده باقی مانده که به دلیل ضیق وقت تامین معاش و خطرات راه و گرانی هر بار بنزین و وسایل نقلیه و مرکب ناامن و اقتصاد گران گردشگری و قس علی هذا...، تعبیر نشده است و زبانم لال، دورباد و خدا نیاورد آن روز را که علاوه بر این مشکلات قابل حل و فصل، مشکل عدم صدور ویزا و برخورد بد پلیس گذرنامه هم به اینها اضافه شود.

شما را نمی‌دانم، اما آرزو می‌کنم و تلاش و جهد دارم؛ شادی پایدار و درونی شده، آرامش، گل لبخند، مهربانی و سادگی و البته ایمانی قوی و به دور از ریا و تزویر و التزامی راسخ به احکام الهی و آداب زندگی شرافتمندانه و اخلاقمند، در لوا وغنای نظام مقدس خانواده ایرانی؛ عمده نعمات و حسنات و معروفات خالق هستی بخشمان؛ همه خاطرات دور و نزدیکی باشد که هر سال و در کنار سفره هفت سین نوروزمان، با همسر و فرزندانم قاب بگیرم. قاب بگیریم.

نامزد یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی - حوزه انتخابیه تهران

 

تبلیغات

ارسال دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جهت ارسال دیدگاه خود ابتدا بر روی کادر «من ربات نیستم» کلیک کنید.
پس از تایید، دکمه «ارسال دیدگاه» نمایان خواهد شد که با کلیک بر روی آن می توانید دیدگاه خود را ارسال نمایید..