معمای عمارت نفرین شده
- شناسه خبر: 92670
- تاریخ و زمان ارسال: 26 مرداد 1404 ساعت 12:26

دومین تجربه نیما جاویدی در مقام کارگردانی سریال با اولین تجربه او در سریال سازی یعنی آکتور، از نظر مضمون و محتوا و همچنین ساختار فاصله زیادی دارد. هرچند که از منظر محدودیت لوکیشن و فضا، کارگردانی شکارگاه شباهتهایی با سرخپوست دارد، اما تا به اینجای کار، میتوان شکارگاه را قدمی رو به جلو در کارنامه جاویدی دانست.
در نگارش فیلمنامه چهار قسمت آغازین سریال، رویکرد نویسندگان اثر، بهرهگیری از فضای بین ژانری، در تشریح وضعیت خانواده میرعطا و حواشی ارتباطات آنها با خادمین عمارت قدیمی است. در واقع بنا بر معماری طراحی شده، نویسندگان، علاوه بر استفاده از المانها و ویژگیهای اصلی ژانر معمایی که شامل طرح معما (یافتن گنج گمشده و عامل یا عاملین ریختن سم در قهوه)، کارآگاه (مفتش که از شهربانی برای یافتن مسبب یا مسببین اتفاق به محل اعزام میشود)، سرنخ یا استنتاج (راه حلها و کلیدهایی که مخاطبان و کاراکترها را به سمت حقیقت هدایت میکند)، تعلیق (هیجان ناشی از پیدا کردن سارق جواهرات یا حذف یکی از فرزندان خانواده به دلیل سرقت)، روابط پیچیده (کشف روابط میان مفتش و دختر خانواده یا ارتباط عاطفی پدر و دختری در خانواده شمسی) است، به سراغ المانهای ژانر تاریخی نیز رفته و با فاصلهگذاری میان دیروز و امروز و با کمک تیم حرفهای طراحی و اجرای صحنه و لباس سریال، مخاطب را درگیر اتمسفری ناشناخته و معمایی کرده است. از این رو است که در شکارگاه نیز همانند بسیاری دیگر از فیلمهایی که در حال و هوای تاریخی داستان خود را بازگو میکنند، وفاداری به داستان اصلی و استناد به روایتهای تثبیت شده کم اهمیت شده و تماشاگر فرای این دیدگاه، مرعوب کشمکشها و اتفاقات سریال میشود. در واقع شکارگاه پیش از آنکه بخواهد رخدادهای دوره تاریخی مشخصی را بازتعریف کند، انرژی خود را معطوف به تعریف داستان معمایی خود کرده و از برهه تاریخی مفروض خود، به عنوانی ظرفی برای قصهگویی استفاده کرده است.
اما نکته بسیار مهم و کلیدی سریال در شخصیت پردازی آن است. در همان قسمتهای آغازین آخرین ساخته نیما جاویدی، موضوع کاراکترهای سریال، به مسئله مخاطب بدل شده و تماشاگر، در جایگاه نظارگر رخدادهای شکارگاه نفرین شده، با شخصیتها همذاتپنداری میکند. از این رو است که مخاطب، با قرارگیری در فضای دلهرهآور محل شکلگیری اتفاقات، روح معمایی نهفته در دل موضوعات پیش آمده را درک میکند و بدین شکل همراه و همگام با داستان، موضوع حفاظت از گنجینه پادشاهی را پیش میبرد. از سویی دیگر، رویکرد نویسنده در بکارگیری تکنیکهای فیلمنامه نویسی در دل ۵ قسمت ابتدایی شکارگاه به گونهای است که پیشبینی روند ادامه داستان و تحلیل سرگذشت و سرنوشت هریک از شخصیتها کار دشواری بوده و از این رو یکی از مهمترین نکات مدنظر سریالسازی (یعنی افزایش عطش و علاقه مخاطب در استمرار و پیگیری تماشای سریال) به درستی محقق شده است.

نکته قابل تامل دیگر در شکارگاه، نقش پررنگ زنان در پیشبرد خط روایی سریال است. در واقع نویسندگان اثر، در همان دو قسمت ابتدایی، با تاکید بر نقش مهم و تاثیرگذار زنان سریال و برای تلاش در جهت تفهیم درک و پذیرش مخاطب در حفظ جایگاه زنان خانواده میرعطا، با نگارش سکانس معرفی خانواده و تاکید بر قدرت و توان بالای دختر و همسر (سیمین و ملوک) به عنوان یکی از جنگاوران اصلی و تاثیرگذاران حیاتی در حفظ و حراست از گنجینه پادشاهی برمیآیند. از سویی دیگر فروغ نیز با نمایش ویژگیهای یک زن جسور و در عین حال با ظرافتهای زنانه توانسته به خوبی شخصیتی ستودنی و محبوب را به نمایش گذاشته و بدین شکل ضمن حفظ حرمت و نمایش ظرافت زنانگی، ویژگیهای فردی منسوب به مردان را به خوبی در نقش و بازی خود به نمایش بگذارد. در واقع منطبق با همین خاستگاه و بر اساس ویژگیهای خلقی و شخصیتی زنانه است که این معرفی، مدخلی برای ورود به مولفههای مخاطبپسند ملودرام به سریال آخر نیما جاویدی میشود. لذا انتظار میرود به جهت محبوبیتهای ژانر ملودرام و تاکیدی که این فضا بر پیگیری احساسات و نمایش غم، خشم، گریه و خنده دارد، سریال بتواند توجه مخاطبان بیشتری را به خود جلب کند.

نباید از این نکته غافل شد که در کنار نکات مثبت و قوت این سریال، یکی از ایرادات قابل بحث، موضوع گویش و لهجه در شکارگاه است. در واقع نداشتن تقید شخصیتهای سریال به یک گویش/زبان مشخص و واحد و رعایت نکردن حفظ راکورد لهجه در پنج قسمت ابتدایی، ذهن مخاطب را دچار سردرگمی از زبان محاوره شخصیتهای فیلم کرده و در نهایت همین موضوع به یکی از ایرادات سریال تبدیل شده است.
«احسان طهماسبی»
