اجرا برای مردم ایران «شعف انگیز» است
- شناسه خبر: 94680
- تاریخ و زمان ارسال: 10 آبان 1404 ساعت 14:32

به گزارش هنرمندنیوز سید عبدالحسین مختاباد امرئی، متولد اول فروردین هزار و سیصد و چهل و پنج، ساری، مشهور به مختاباد، آهنگساز، خواننده و رئیس پیشین دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز، بنیانگذار و خواننده گروه رودکی که در کارنامه هنری این هنرمند می توان به آثار ماندگار و شنیدنی آن لحظه ها، سیاه مشق، سایه دوست، سپید و سیاه، ماه مجلس، اشک مهتاب، بهشت من، رنگین کمان عشق، نقش خیال، قاصدک، غوغای جان، هم نوا، ناز و نیاز، زورق مهتاب، ساقی رضوان، داغ تنهایی، شکوه، سفر عشق، تمنای وصال و شبانگاهان اشاره کرد.
*شاهد دور تازه اجراهای شما هستیم، استقبال چطور بود و رضایت داشتید؟
بله استقبال خیلی خوب بود و هر دو شب سالن فول پک بود، مشکلی که ما در تالار رودکی داریم این است که نمی توانیم به خاطر اینکه آنها هزینه ندارند در سطح شهر بیلبورد بزنیم، اما با این وجود و با این تبلیغ کم که فقط از طریق رسانه های مجازی و بعد تابلوهای شهری که تالار وحدت دارد انجام دادیم این حجم استقبال از موسیقی ایرانی واقعا قابل تقدیر است، باید خدا را شکر کرد و مطمئن هستم اگر تبلیغ شود قطعا به تعداد این شبها اضافه خواهد شد.
*نسل جوان و تینیجر چقدر در سالن حضور داشتند و آیا هنوز از این نوع سبک موسیقی از سمت آنها استقبال می شود؟
فکر می کنم میانگین سنی در کنسرت من حدود سی سال بود و این خیلی برای من تشویق آمیز بود، همسر من می گفت که پشت سر ایشان دختر نازنینی که تقریبا دوازده سال داشته از اول تا آخر ترانه های من را از حفظ تکرار می کرده که این هم جای تقدیر و تشکر از نسلی دارد که آنچنان پا به سن نگذاشته اند.
*اجرای کنسرت بعد از چند سال سکوت چه حسی داشت؟
همواره استیج رفتن و دیدن مردم برای من شعف انگیز و باعث افتخار است که می توانم برای هنر، فرهنگ و این مردم عزیز که اینهمه حامی موسیقی هنری هستند اجراهای متفاوت و مختلفی داشته باشم.
*آیا این اجراهای روی صحنه ادامه دار خواهد بود؟
بله برنامه داریم که همین کنسرت و همبن ارکستر ملی را به شهرستان ها ببریم که یک اقدام بسیار عالی است، همینطور در سالن های بزرگتر در سطح تهران این کنسرت را اجرا بکنیم و همچنین با گروه خودم هم به زودی کنسرت هایی را در تهران و شهرستان ها خواهیم داشت.
*چند شخصیت که دوست دارید در کنسرتهای پیش رو ردیف اول سالن بنشینند چه کسانی هستند؟
طبیعی است که اگر اهالی هنر و اهل فن باشند آدم حس می کند که باید دست و پایش را بیشتر جمع کند و اجرای بهتری داشته باشد، ولی به هر صورت هر کسی که قدم به کنسرت من بگذارد روی چشم من جا دارد و اصل همان مردم عزیزی هستند که سالهای سال من را تشویق کرده اند، در کنسرتهای من شرکت کرده اند و قدمشان را روی چشم من گذاشته اند.
*چیزی که از خودتان انتظار داشتید امروز باشید، هستید؟
طبیعی است که هیچ انسانی از خودش راضی نیست و اگر راضی باشد آدم مغروری است و متوقف شده است، همیشه باید به سوی «شدن» باشیم، به سوی یاد گرفتن و جلوتر رفتن و این باید به اصطلاح در همه امور وجود داشته باشد، در علم و فرهنگ و اندیشه و هنر برای کسانی که طالب آن هستند و باید راضی به وضع موجود خودشان نباشند.
*اگر دوباره متولد شوید دوست دارید این اتفاق کجا و با چه شغلی بیفتد؟
اگر ده بار هم متولد می شدم باز هم دوست داشتم در ایران عزیز باشم و زبان من فارسی باشد، شغل من هنر باشد چون: غیر از هنر که تاج سر آفریش است / دوران هیچ منزلتی جاودانه نیست.
*دوست داشتید کدام ترانه از کدام خواننده را شما اجرا کرده بودید؟
خیلی از ترانه ها بودند، حتی دوست داشتم ترانه هایی که بعضی از خواننده های جاز و پاپ خوانده اند را بخوانم، بعضی از آثاری که مثلا آقای ستار یا معین خوانده اند و همینطور بعضی از آثاری که محمدرضا شجریان، بانو الهه و… خوانده اند را دوست داشتم اجرا کنم یا اجرای دوباره داشته باشم، البته آثاری که من در آلبوم سیاه مشق دارم یک سری ترانه ها هستند که در طول سالیان بازخوانی کرده ام و خیلی از آثار هم وجود دارد که حس می کنم شاید بتوانم به نحو دیگری هم آنها را اجرا کنم.
*و تا چه زمانی می خواهید بخوانید؟
وقتی که سن بالا می رود طبیعتا در تارهای صوتی تغییرات شگرف و عمیقی ایجاد می شود، مانند بدن آدمی؛ در یک رده سنی که تقریبا سی تا پنجاه و پنج سالگی است معمولا از جهت فیزیولوژی تارهای صوتی خوب هستند و صدا در اوج است، اگر شما بتوانید در این زمان تمرینهای متناسب داشته باشید و حرفه ای جلو بروید، صدا جلوتر از شما است و هر چقدر بخواهید می توانید از آن کار بکشید، بعد از آن به قول سعدی: چو شیر بود مگر شور عشق سعدی را / که پیر گشت و تغیر در او نمیآید.
طبیعی است که وقتی سن بالا می رود تارهای صوتی هم دچار رخوت و گرفتگی می شوند، پس تا زمانی که بتوانم بخوانم می خوانم و در کنار خواندن بحث آهنگسازی هم مطرح است که من خیلی به آن علاقه دارم، در ژانرهای دیگر مثل موسیقی بی کلام دارم آثاری را می نویسم که بعدا از آنها خبردار خواهید شد.
*عبدالحسین مختاباد را در یک کلمه یا جمله تعریف کنید!
یک ایرانی عاشق، عاشق ایران و عاشق مردم ایران.
*شبانگاهان، ترانه ای ماندگار در موسیقی ایران است، این ترانه و شما ماندگار خواهید شد؟
هیچکس نمی تواند ماندگاری را تعریف کند و خود من هم وقتی که این آثار را می خواندم فکر نمی کردم عمری داشته باشند، خیلی از آثار فراتر از خود هنرمند زندگی می کنند و بسته به عمر آن مطلبی است که بتواند خودش را در نسل ها تکثیر کند، کسی برای جاودانه شدن کار نمی کند، حتی بزرگانی که من دستم به خاک پای آنها هم نمی رسد فکر نمی کردند که جاودانه شوند چه برسد به ما که بر بحر می کشیم رقمی.
*من این سوال را معمولا از هنرمندان مردمی که مخاطب زیادی دارند می پرسم که بیشترین کامنت های شما شامل چه موضوعاتی می شود؟
برای هر پست من هفتصد، هشتصد و گاهی بالای هزار کامنت می گذارند و بیشتر شامل مسائلی می شود که مسائل داغ روز و سیاسی و اجتماعی هستند، خودم خیلی کم پیام می گذارم مگر اینکه اتفاق خاصی بیفتد، بیشتر آثار خودم را روی اینستاگرام و فیس بوک می گذارم و برای آنها هم کامنتهای مثبت و منفی دارم، وقتی آثارم را می گذارم می بینم نسل های متفاوت از هم سن و سالهای من و بالاتر و حتی نوجوانی که هفده هجده ساله است برای من کامنت می گذارد که من دوست دارم این کار شما را بخوانم، بعضی وقتها هم می خوانند و من آنها را استوری می کنم.

*فکر می کنید ده سال بعد که دوباره با هم صحبت کنیم کجا هستید؟
خب جامعه ما یک جامعه استیبل نیست و مخصوصا ما هنرمندان داریم روی طناب راه می رویم و هر لحظه هم از پایین سنگ می اندازند، ما حتی نمی دانیم برای یک ماه بعد چه خواهند شد و نمی توانیم برنامه ریزی دراز مدت داشته باشیم، این برمی گردد به موقعیت سیاسی اجتماعی که بر ما تحمیل شده است، باید بگویم اکثریت ما به روزمرگی افتاده ایم و نمی توانیم به برنامه ریزی برای سالهای بعد برسیم، ولی در هر صورت ما که در این جهانیم سوزان، حرف خود را بگیریم دنبال، من هم در حال نوشتن و ترجمه کتاب هستم و هم پروژه های بزرگ موسیقایی را انجام می دهم، در هر صورت ما از پا نمی نشینیم.
*پیشنهاد می دهید مصاحبه بعدی ما با چه کسی باشد؟
نمی دانم! آن دیگر بسته به سیاستهای رسانه ای شما دارد ولی پیشنهاد جدی من این است که بروید به سمت هنرمندانی که دارند فراموش می شوند و در یک گوشه ای خون می خورند و خاموش هستند، آنها را دریابید.
نویسنده: عباسعلی اسکتی
عکس: سوان
