تئاتر؛ اولویت سیاستگذاران فرهنگی نیست!
- شناسه خبر: 92765
- تاریخ و زمان ارسال: 29 مرداد 1404 ساعت 15:49

تئاتر برخلاف بسیاری از هنرها، وابسته به «حضور زنده» است. نه میتوان آن را در انبوه رسانهها بازتولید کرد و نه میتوان بدون ارتباط مستقیم با مخاطب به حیاتش ادامه داد. از همین رو، تئاتر همواره نیازمند حمایت نهادی و سیاستگذاری هوشمندانه بوده است. کاهش بودجه، نبود زیرساخت، کمبود سالنهای استاندارد و مهاجرت هنرمندان تنها بخشی از مشکلات دیرینه این حوزهاند. حال، تقلیل یک «ادارهکل» به «دفتر»، در عمل پیام روشنی دارد: تئاتر دیگر اولویت سیاستگذار فرهنگی نیست.
مدافعان این تغییر ساختاری شاید بگویند وزارتخانه بهدنبال چابکسازی است. اما آیا کوچک کردن جایگاه نهادی تئاتر به معنای کارآمدتر شدن آن است؟ تجربه نشان میدهد که کاهش سطح سازمانی معمولاً با کاهش بودجه، نیرو و اختیارات همراه میشود. وقتی نهادی که باید متولی اصلی سیاستگذاری، حمایت و برنامهریزی تئاتر کشور باشد به یک «دفتر» تقلیل یابد، طبیعی است که قدرت چانهزنی و اثرگذاری آن هم محدود خواهد شد. در شرایطی که سینما با همه مشکلاتش همچنان دارای سازمان و حمایتهای ویژه است، این پرسش جدی مطرح میشود: چرا تئاتر باید هر روز کوچکتر شود؟ آیا تئاتر بهعنوان هنری که میتواند در پرورش گفتوگو، همبستگی اجتماعی و حتی نقد اجتماعی نقشی بیبدیل ایفا کند، سزاوار چنین جایگاهی است؟
گاهی این استدلال شنیده میشود که تئاتر به دلیل مخاطب محدودتر نسبت به سینما یا تلویزیون، اهمیت کمتری دارد. این نگاه اما بهشدت تقلیلگرایانه است. تئاتر تنها یک سرگرمی نیست؛ مدرسهای است برای اندیشیدن، محلی برای تمرین دموکراسی و عرصهای برای بروز خلاقیتهای ناب انسانی. بسیاری از هنرمندان بزرگ ایران و جهان کار خود را از صحنه آغاز کردهاند. بیتوجهی به تئاتر یعنی محروم کردن نسل آینده از تجربهای زنده و تربیتی که هیچ رسانه دیگری جای آن را پر نمیکند.

کوچک شدن جایگاه نهادی تئاتر پیامدهای عملی فراوانی برای هنرمندان دارد. کاهش بودجه به معنای کمتر شدن تولیدات نمایشی، تعطیلی گروهها، کاهش دستمزدها و سرخوردگی هنرمندان است. در چنین شرایطی، بسیاری از گروههای جوان یا مستقل عملاً از صحنه حذف میشوند و تنها تعداد محدودی آثار سفارشی یا پرهزینه امکان اجرا خواهند داشت. این چرخه معیوب نهتنها به کاهش کیفیت میانجامد، بلکه اعتماد مخاطب را هم از بین میبرد.
تئاتر در جوامع مختلف همواره فراتر از یک هنر صرف بوده است. در بسیاری از کشورها، تئاتر بهعنوان ابزاری برای آموزش، تقویت گفتوگو، و حتی درمان مسائل اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته است. در ایران نیز تاریخ تئاتر نشان میدهد که این هنر چگونه در برهههای حساس اجتماعی و سیاسی توانسته محملی برای بیان دغدغههای مردم باشد. نادیده گرفتن چنین ظرفیتی، بهمعنای محروم کردن جامعه از یک امکان حیاتی برای رشد و گفتگو است.
اگر وزارت فرهنگ و ارشاد واقعاً بهدنبال اصلاح ساختار است، باید پرسید چرا مسیر اصلاح از «کوچکتر کردن» تئاتر آغاز میشود؟ آیا نباید بهجای تضعیف این حوزه، به تقویت آن اندیشید؟ آیا زمان آن نرسیده که تئاتر در مرکز سیاستگذاری فرهنگی قرار گیرد، نه در حاشیه آن؟ راهکار روشن است: تئاتر نیازمند نهادی مستقل، با اختیارات کافی و بودجه مشخص است. نهادی که بتواند علاوه بر حمایت از تولیدات نمایشی، زمینه آموزش و پرورش هنرمندان، گسترش سالنهای تئاتر در سراسر کشور و ارتباط با جشنوارههای جهانی را فراهم آورد.
البته مسئولیت فقط بر عهده دولت نیست. جامعه هنری و تئاتری نیز باید صدای خود را رساتر کند. سکوت در برابر چنین تغییراتی، به معنای پذیرش تدریجی حذف تئاتر از صحنه فرهنگی کشور است. هنرمندان، دانشگاهها، انجمنهای صنفی و رسانهها باید در این زمینه مطالبهگر باشند و اهمیت تئاتر را برای افکار عمومی روشن سازند.
تبدیل «ادارهکل هنرهای نمایشی» به «دفتر»، تنها یک تغییر اداری نیست؛ نمادی است از روندی که سالهاست تئاتر ایران را به حاشیه رانده است. اگر امروز نسبت به این روند هشدار داده نشود، فردا دیگر چیزی از تئاتر بهعنوان هنری زنده، انتقادی و تربیتی باقی نخواهد ماند.
تئاتر شایسته جایگاهی بالاتر است، نه پایینتر. شایسته حمایت و تقویت است، نه محدودسازی و بیتوجهی. آنچه امروز نیاز داریم، بازاندیشی جدی در سیاستگذاری فرهنگی و درک دوباره اهمیت تئاتر است؛ هنری که اگر زنده بماند، میتواند جامعهای زندهتر، آگاهتر و انسانیتر بسازد.
مهدی احمدی / مدیرمسئول

