فرهنگ دیدن، شنیدن و خواندن: چرا تماشاگر امروز حوصلهٔ روایتهای طولانی را ندارد؟
- شناسه خبر: 95556
- تاریخ و زمان ارسال: 16 آذر 1404 ساعت 10:25

هنرمندنیوز : یادداشت | مهدی احمدی، مدیرمسئول: در جهانی که سرعت همهچیز چند برابر شده، فرهنگ دیدن و شنیدن و خواندن نیز از بنیان دگرگون شده است. این دگرگونی صرفاً یک تغییر سلیقه نیست؛ بلکه نشانهٔ تحولی عمیق در شکل ادراک، میزان حوصله و ریتم مصرف فرهنگی ماست. تماشاگر امروز نه به دلیل بیعلاقگی، بلکه بهدلیل فشار مداوم جریان اطلاعات، در برابر هر روایت طولانی بیتاب میشود. کافی است به رفتار روزمرهمان نگاه کنیم: چطور از میان دهها ریلز و ویدئوی چندثانیهای عبور میکنیم، چطور پادکستها به نسخههای پنجدقیقهای میل کردهاند، چطور در مواجهه با فیلم یا کتابِ طولانی، دستکم چند بار قبل از شروع، میزان دوام و حوصلهمان را اندازه میگیریم. این وضعیت، وضعیتی طبیعیشده اما نگرانکننده است؛ زیرا دیگر نه تنها محتوا باید ما را قانع کند، بلکه باید «بهسرعت» قانع کند، و این الزام تازه، همان جایی است که هنر از نفس میافتد.
ریلزها، تیکتاک و ویدئوهای کوتاه، ذهن ما را به زمانبندی خاصی شرطی کردهاند؛ زمانبندیای که در آن اگر در چند ثانیه اول اتفاقی نیفتد، ذهن احساس میکند وقتش تلف شده. این عادتِ سرعت، نهتنها رفتار ما در شبکههای اجتماعی را تغییر داده، بلکه بهتدریج وارد تجربهٔ هنریمان هم شده است. حالا حتی وقتی فیلمی با ریتم آرام شروع میشود، صبور نیستیم؛ انگار ذهن از قبل به ما هشدار میدهد: «اگر کند بود، رهایش کن.» همانطور که وقتی رمانی شرححالگونه یا توصیفی آغاز میشود، با خودمان میگوییم: «بعداً میخوانم.» اما آن «بعداً» معمولاً هیچوقت نمیرسد. ما در برابر روایت طولانی نه بیمیل، بلکه بیتعهد شدهایم؛ چون هر لحظه، محتواهای جذابتری در پشت درب ذهن صف کشیدهاند و ما نمیخواهیم از هیچچیز عقب بمانیم.
این احساس «عقبماندن»، مهمترین عامل کاهش حوصلهٔ فرهنگی ماست. انسان معاصر دائماً حس میکند که باید از تازهترین اخبار، آخرین ترندها، جدیدترین تحلیلها و بهروزترین ویدئوها باخبر باشد. این عطش سیریناپذیر برای تازهترها باعث شده که «خودِ مصرف» جذابتر از «محتوا» شود. یعنی ما نه بهدنبال عمق یک پیام یا تجربهٔ کامل یک روایت، بلکه بهدنبال حس رضایت لحظهایِ تغییر محتوا هستیم. لذت ما نه در فهم، بلکه در تعویض است؛ نه در مکاشفه، بلکه در جابهجایی سریع بین موضوعات. این همان لحظهای است که تماشاگر دیگر تماشاگر نیست؛ بلکه فقط عبورکنندهای از جریان تصاویر است.
فشار زمان در هنرهای تصویری آشکارتر از همه دیده میشود. فیلمسازان میدانند که مخاطب امروز در برابر طولانی بودن روایت حساس است و حتی ممکن است قبل از دیدن فیلم، در اینترنت بگردد تا ببیند آیا فیلم «کشش» دارد یا خیر. همین انتظار فشاری نامرئی به خالقان هنر وارد میکند تا سرعت روایت را بالا ببرند، از سکوتها و مکثها کم کنند، لحظات تنفسی را کوتاه سازند و از همان دقیقههای آغازین داستان را وارد اوج کنند. اما آیا همهٔ روایتها باید با این منطق ساخته شوند؟ آیا همهٔ جهانها باید در چند دقیقه شکل بگیرند؟ این شتاب در روایتپردازی شاید برای برخی آثار مناسب باشد، اما برای بسیاری دیگر—بهخصوص آثار مکاشفهای، شاعرانه یا شخصیتمحور—نوعی خشونت ساختاری است.
در هنر شنیداری نیز وضعیت مشابهی رخ داده است. نسل امروز پادکستهای کوتاه، موسیقیهای موجز و حتی خلاصهٔ کتابهای صوتی را بیشتر میپسندد؛ زیرا احساس میکند زمان کافی ندارد. اما پرسش اینجاست: آیا واقعاً زمان نداریم، یا فقط ذهن ما دیگر قادر به تحملِ بیشتابی نیست؟ جملهای هست که میگوید: «آدمی که عجول است، زمان را نمیبلعد؛ زمان او را میبلعد.» همین اتفاق برای ما نیز افتاده. ما چنان در سیلاب اطلاعات غرق شدهایم که برای نفس کشیدن، به محتوای سریعتر و سطحیتر پناه میبریم تا احساس عقبماندن نکنیم. اما این فرار دائمی از عمق، چیزی شبیه روزهداری فرهنگی است؛ ظاهراً سیر میشویم، اما در اصل، بیغذا میمانیم.
در فرهنگ خواندن نیز این تغییر ریتم آشکار است. کتابهای کوتاه، متنهای مختصر، یادداشتهای فشرده و حتی پستهای چندخطی جای رمانهای طولانی، مقالههای عمیق و متنهای پرمایه را گرفتهاند. نویسندهٔ امروز میداند که اگر در همان سطرهای اول چیزی «تکاندهنده» ننویسد، خواننده او را رها خواهد کرد. اما هنر واقعی همیشه نیازمند مقدمه بوده؛ نیازمند ورود آرام، شکلگیری فضا، تنفس شخصیتها و گشایش تدریجی جهان داستان. کوتاهخوانی نهتنها عمق ادراکی ما را کم میکند، بلکه رابطهٔ ما با زمان را هم سطحی میسازد. ما یاد گرفتهایم که محتوا باید سریع وارد شود و سریع خروج کند؛ همانطور که نوتیفیکیشنها وارد میشوند و بیدرنگ ناپدید میشوند.
اما پرسش مهم این است: آیا این تغییر ریتم حتماً به معنای سقوط کیفیت فرهنگی است؟ شاید نه کاملاً. زیرا نسل جدید توانایی دیگری هم دارد: درک بسیار سریع و چندلایهٔ پیام. آنها قادرند در یک ویدئوی کوتاه چند نشانهٔ بصری، چند پیام ضمنی و چند لایهٔ طنز را همزمان دریافت کنند. این مهارتی مهم است، اما کافی نیست. آنچه در خطر است، «توانِ ماندن» است؛ توان اینکه ذهن را در یک مسیر طولانی نگه داریم، با داستان آهسته رشد کنیم، با شخصیتها زندگی کنیم، با روایت درگیر شویم و در نهایت به مکاشفهٔ درونی برسیم. این تجربهها فقط در روایت بلند رخ میدهند و جایگزینی ندارند.
شاید زمان آن رسیده که ما نیز بهعنوان تماشاگر، شنونده و خواننده، دوباره حوصله را تمرین کنیم. شاید لازم باشد از هجوم محتوا فاصله بگیریم و به خودمان اجازهٔ زیستن در یک روایت را بدهیم. جهان همیشه شتاب دارد؛ اما عمق، در مکثها اتفاق میافتد. هنر اگر قرار باشد آیندهای داشته باشد، نه در رقابت با سرعت، بلکه در بازگرداندن ما به ریتم طبیعی احساس و اندیشه است. هنر برای آن نیست که با زندگی بدود؛ برای آن است که به ما یاد بدهد چگونه آرام بایستیم و «ببینیم».
