واکاوی پدیدارشناسانه و نقد ساختارگرایانه بر «عزاداران بَیَل» اثر غلامحسین ساعدی
- شناسه خبر: 96265
- تاریخ و زمان ارسال: 15 دی 1404 ساعت 13:30

هنرمندنیوز : دهه چهل خورشیدی نقطه عطف گذار ادبیات داستانی ایران از «رئالیسم سوسیالیستی» به «رئالیسم روانشناختی» و «وهمی» (Magical Realism) است. در این میان، غلامحسین ساعدی (گوهرمراد)، با نگاه تیزبین پزشکگونهاش، جایگاهی یگانه دارد. انتشار مجموعه داستان پیوسته «عزاداران بَیَل» (۱۳۴۳)، مانیفستی فرهنگی در مواجهه با «فقر»، «جهل» و «الیناسیون» بود.
این اثر با هشت اپیزود پیوسته، ساختاری رمانگونه و ارگانیک دارد. وحدت مکان (روستای بَیَل)، اتمسفر (مرگ و قحطی) و شخصیتهای ثابت، بَیَل را نه یک مکان جغرافیایی صرف، بلکه به یک «کلانالگوی دیستوپیایی» و نمادی از وضعیت فلاکتبار بشری بدل کرده است. ساعدی با بهرهگیری از دانش روانپزشکی و تجربیات مردمنگارانهاش، تصویری از انسان ارائه میدهد که در چنبرهی نیروهای قاهر، راهی جز پناه بردن به «جنون» یا «استحاله» ندارد. این پژوهش با رویکردی ساختارگرایانه، میکوشد «بَیَل» را به مثابه استعارهای از تاریخ معاصر ایران واکاوی کند.
۱. پدیدارشناسی مکان و اتمسفر: بَیَل؛ جغرافیای اضطراب
در تحلیل ساختارگرایانه، بَیَل تنها ظرف رخدادها نیست، بلکه «کاراکتری» است که نفس میکشد و تغییر شکل میدهد. ساعدی با خلق بَیَل، دیستوپیایی روستایی ترسیم میکند که قوانین معمول طبیعت در آن به چالش کشیده میشوند.
الف) بَیَل به مثابه «نا-مکان» و زندان هستی
بَیَل روستایی است که در نقشهای یافت نمیشود اما در ذهنیت جمعی حضوری سنگین دارد؛ مکانی با ارتباط گسسته و بیمارگون با جهان بیرون. راههای بَیَل تنها برای «فرار و اخراج» یا «هجوم» بازند. این «انسداد جغرافیایی»، بازتابی از «انسداد تاریخی» جامعهای گرفتار در چرخه باطل بدبختی است. فضای «آکلاستروفوبیک» (تنگنا هراسانه) بَیَل با عناصری چون دیوارهای گلی و سایههای سنگین، حس محاصره شدن را القا میکند و خواننده را همواره در موقعیت «انتظار فاجعه» قرار میدهد.
ب) طبیعت متخاصم و موسیقی مرگ
در «عزاداران بَیَل»، طبیعت نه مادر مهربان، بلکه نامادری خشمگین با کارکردی نمادین است:
- باد و خاک: بادی که از «سیدآباد» میوزد، حامل غبار و بوی تعفن است؛ تجسم نیرویی اهریمنی که با آوردن اشیاء آلوده، نظم شکننده روستا را برهم میزند و یادآور «طبیعت گروتسک» است.
- آب و استخر: استخر روستا به گندابی تبدیل شده که رازی شوم را پنهان میکند. نگاه خیرهی ماهیها، تداعیگر بیگانگی طبیعت نسبت به رنج انسان است و استخر، محل غسل تعمید معکوسی است که تطهیر نمیکند.
- موتیف صدا: صدای «زنگوله» در داستانهای اول و چهارم، موتیفی تکرارشونده با کارکردی دوگانه است: نوید مسافر و هشدار مرگ. این ابهام صوتی، تعلیق و وحشتی متافیزیکی میآفریند؛ گویی صدای پای مرگ است که به بَیَل نزدیک میشود.
۲. روانکاوی استحاله: فروپاشی سوژه در «گاو»
داستان چهارم، اوج هنر ساعدی در واکاوی روانشناختی انسانی درهمشکسته است. مسخ تدریجی «مشدی حسن» پس از مرگ گاوش، واکنشی به یک سوگ پاتولوژیک است. در جامعهی فقرزدهی بَیَل، گاو نه تنها ابزار تولید، بلکه «ابژه عشق» و تمام هستی مشدی حسن است.
او در مواجهه با این «فقدان تروماتیک»، به مکانیسمهای دفاعی بدوی متوسل میشود: ابتدا انکار مرگ گاو، و سپس درونفکنی و همانندسازی با آن. دیالوگ «من مشدی حسن نیستم، من گاو مشدی حسنم«، پایان این مسخ روانی را نشان میدهد؛ او با گاو شدن، ابژه را به قیمت نابودی خویشتنِ انسانیاش زنده نگه میدارد.
از منظر مارکسیستی، مشدی حسن قربانی » شیءوارگی« (Reification) است. وقتی هویت انسان تنها با داراییاش تعریف شود، نابودی سرمایه به فروپاشی سوژه میانجامد. پناه بردن به طویله، گریزی است به امنترین پناهگاه در برابر جهان بیرحم؛ جایی که رنج انسان بودن پایان مییابد.
مقایسهی تطبیقی:
- مسخ کافکا: مسخ گرگور سامسا «فیزیکی» و جبری متافیزیکی است، اما مسخ مشدی حسن «روانی» و واکنشی به جبر محیطی و فقر است.
- کرگدن یونسکو: کرگدن شدن در اثر یونسکو اپیدمی اجتماعی و نقد تودهوارگی است، اما مسخ مشدی حسن تراژدی «فردی» و منزویکننده است؛ او گاو میشود تا قربانی معصوم باقی بماند.
۳. رئالیسم وهمآلود: مرز لغزان واقعیت و خرافه
ساعدی در این اثر، نه «رئالیسم جادویی» به سبک مارکز، بلکه گونهای «رئالیسم وهمآلود» یا خرافی خلق میکند. مرز واقعیت و خرافه مخدوش است زیرا ذهنیت شخصیتها پیشامدرن است. درمان با «آب تربت»، چرخاندن علمها برای مقابله با قحطی، و مقدس پنداشتن یک صندوق فلزی ناشناخته، نشان میدهد که چگونه در غیاب آگاهی، «خرافه» جایگزین «کنش عقلانی» میشود.
بَیَل نمادی از جامعهی ایران در دوران گذار است؛ جامعهای گرفتار در برزخ سنت و مدرنیته که توانایی هضم عناصر مدرن را ندارد و آنها را به زبان اساطیری ترجمه میکند. این ناتوانی در ارتباط، ریشه اصلی رکود تاریخی و جایگزینی اسطوره به جای تاریخ در بَیَل است.
موخره: مرثیهای برای انسان مسخشده
» عزاداران بَیَل« سندی از آسیبشناسی اجتماعی و اثری اگزیستانسیالیستی است. ساعدی آینهای محدب در برابر جامعه گرفت تا حقیقت عریان انحطاط در فقدان آگاهی و عدالت را فریاد بزند. تحلیل ساختارگرایانه اثر نشان میدهد که فرم و محتوا در خدمت ترسیم ازخودبیگانگی و ترس هستند. مسخ مشدی حسن، اعتراضی ناخودآگاه به» وضعیت بشری» در جهان سوم است؛ جایی که انسان بودن چنان دشوار است که «گاو بودن» به پناهگاهی امن بدل میشود.
نویسنده: امیررضا اعطاسی – کارشناس ارشد مدیریت ساخت
