گفتوگو؛ حلقه گمشده آرامش اجتماعی
- شناسه خبر: 95540
- تاریخ و زمان ارسال: 15 آذر 1404 ساعت 14:21

یادداشت | مهدی احمدی، مدیرمسئول : فرهنگ گفتوگو یکی از بنیادیترین مؤلفههای زندگی اجتماعی سالم است، اما در بسیاری از جوامع، این مهارت بهدرستی آموخته نشده و بهجای آن، قضاوت، پیشداوری، عصبانیت و سوءتفاهم جایگزین شده است. گفتوگو برخلاف تصور رایج، فقط رد و بدل کردن کلمات نیست؛ بلکه فرایندی ذهنی و عاطفی است که مستلزم گوشدادن فعال، احترام به دیدگاه طرف مقابل، ظرفیت پذیرش تفاوتها و توانایی بیان روشن احساسات و خواستههاست. زمانی که این فرهنگ در یک جامعه تضعیف میشود، نبود آن بهصورت تنش، سوءتفاهم، خشونت کلامی و حتی درگیریهای گستردهتر خود را نشان میدهد. از خانواده گرفته تا محیط کار و حوزه عمومی و سیاسی، فقدان مهارت گفتوگو میتواند رابطهها را شکننده و فضا را برای بیاعتمادی فراهم کند. در مقابل، تقویت این فرهنگ همانند ایجاد یک کانال ارتباطی امن، میتواند بسیاری از اختلافها را پیش از تبدیل شدن به بحران خاموش کند.
در روابط خانوادگی، گفتوگو یکی از اصلیترین ابزارهای حفظ آرامش و پیوندهای عاطفی است. بسیاری از اختلافات خانوادگی نه به دلیل «مسئله اصلی»، بلکه به دلیل «نوع برخورد با مسئله» شدت میگیرد. برای مثال، اختلاف درباره امور مالی، تربیت فرزندان یا تقسیم وظایف، اگر بدون توانایی گفتوگوی آرام و محترمانه مطرح شود، بهسرعت به مشاجره تبدیل میشود. اما زمانی که اعضای خانواده بتوانند احساسات و انتظارات خود را بدون حمله به شخصیت یکدیگر بیان کنند، اختلافها تبدیل به فرصتهایی برای فهم بهتر میشود. در چنین فضایی، شنیده شدن، بزرگترین عامل کاهش خشم است؛ زیرا افراد اغلب زمانی خشونت نشان میدهند که احساس کنند حرفشان نادیده گرفته شده است. همچنین در خانوادههایی که فرهنگ گفتوگو وجود دارد، کودکان مهارتهای ارتباطی سالم را از والدین میآموزند و این مهارتها را بعدها در روابط اجتماعی و حرفهای خود به کار میگیرند.
در محیطهای شغلی نیز نبود فرهنگ گفتوگو میتواند منبعی دائمی برای تنش و نارضایتی باشد. بسیاری از مشکلات سازمانی مانند کاهش بهرهوری، فرسودگی کارکنان، بیاعتمادی و شکلگیری شایعات، ریشه در نبود ارتباط شفاف دارد. کارکنان زمانی دچار بیانگیزگی میشوند که احساس کنند نظرشان شنیده نمیشود یا مشکلاتشان جدی گرفته نشده است. از طرف دیگر، مدیرانی که فاقد مهارت گفتوگو هستند، معمولاً به روشهای آمرانه، دستور از بالا یا سکوت اجباری متوسل میشوند، که این روشها نهتنها مشکلات را حل نمیکند بلکه فشار روانی بیشتری تولید میکند. در مقابل، سازمانهایی که جلسات گفتوگوی منظم، فضای باز برای بیان ایدهها و نظام مدیریت مشارکتی دارند، کمتر با تنشهای درونسازمانی مواجه میشوند. گفتوگو بین مدیر و کارمند، امکان بازخورد سازنده را فراهم میکند؛ اشتباهها زودتر شناسایی میشود و کارکنان احساس تعلق بیشتری پیدا میکنند. گفتوگوی حرفهای مبتنی بر احترام، باعث میشود اختلافها به موقع حل شوند و از جمع شدن نارضایتیها جلوگیری شود، زیرا خشمی که گفته نشود، دیر یا زود در قالب برخوردهای تند یا مقاومت منفعلانه بروز میکند.
اما شاید مهمترین صحنهای که در آن نبود فرهنگ گفتوگو بیشترین آسیب را ایجاد میکند، عرصه عمومی و سیاسی است. در فضای سیاسی، اختلاف دیدگاه امری طبیعی است، اما نبود مهارت گفتوگو این اختلاف را به تقابل تبدیل میکند. وقتی افراد یا گروهها به جای شنیدن و درک مواضع یکدیگر، از ابتدا طرف مقابل را بیصلاحیت، دشمن یا ناآگاه فرض میکنند، امکان رسیدن به توافق جمعی از بین میرود. رسانهها، شبکههای اجتماعی و گفتوگوهای عمومی نیز وقتی بر پایه برچسبزنی، تمسخر یا قطبیسازی بنا شوند، به جای آگاهیبخشی، به تشدید تنش کمک میکنند. در چنین فضایی، توانایی گفتوگو نه یک مهارت فردی، بلکه یک نیاز اجتماعی است. جامعهای که فرهنگ گفتوگو در آن زنده باشد، اختلاف سیاسی را تهدید نمیبیند، بلکه آن را بخشی از پویایی اجتماعی میداند. گروههای مختلف میتوانند با وجود تفاوتها، درباره مسائل مشترک به تفاهم برسند و تصمیمگیریها بهجای نزاع، بر اساس گفتوگو و همراهی صورت گیرد.
گفتوگو به کاهش تنش کمک میکند، زیرا بر سه اصل مهم تکیه دارد: شنیدن فعال، همدلی و شفافیت. شنیدن فعال یعنی تمرکز بر فهمیدن، نه پاسخ دادن. بسیاری از تنشها زمانی آغاز میشود که فرد هنوز جملهاش را کامل نکرده، اما طرف مقابل بهدنبال پاسخ یا دفاع است. همدلی نیز نقش حیاتی دارد، زیرا افراد زمانی آرام میشوند که احساس کنند طرف مقابل موقعیت و احساسات آنها را درک میکند. این همدلی به معنای موافقت نیست، بلکه به معنای پذیرش انسان بودن طرف مقابل است. در نهایت، شفافیت باعث میشود سوءتفاهمها کمتر شوند؛ بیان واضح خواستهها و محدودیتها کمک میکند که طرف مقابل بر اساس حدس و گمان عمل نکند. بسیاری از درگیریها محصول سکوتهای طولانی، توقعات پنهان یا برداشتهای نادرست است.
فرهنگ گفتوگو همچنین از طریق کاهش احساس تهدید، تنش را کم میکند. انسانها زمانی واکنش تند نشان میدهند که احساس خطر کنند؛ ممکن است این خطر واقعی نباشد، اما تصور تهدید کافی است تا رفتار تدافعی ایجاد شود. گفتوگو با ایجاد فضای امن روانی، این احساس تهدید را کاهش میدهد. برای مثال، در مذاکرههای شغلی یا خانوادگی، اگر طرفین به جای لحن دستوری از زبان «من» استفاده کنند («من احساس میکنم…»، «من نیاز دارم…») احتمال تنش کمتر میشود، زیرا طرف مقابل احساس نمیکند مورد حمله قرار گرفته است.
یکی دیگر از مزیتهای گفتوگو این است که به پرهیز از دوگانهسازی کمک میکند. بدون گفتوگو، مسائل پیچیده به «یا این یا آن» تبدیل میشوند، در حالی که گفتوگو امکان کشف راهحلهای میانه و خلاقانه را فراهم میکند. بسیاری از اختلافات خانوادگی با یک گفتوگوی ساده و آرام حل میشود، در حالی که همان اختلاف اگر به بحثهای تند و اصرار بر یکطرفه بودن راهحل کشیده شود، ممکن است به قطع رابطه یا ادامهدار شدن خصومت منجر شود. در محیط کار نیز، وقتی مشکلات از طریق گفتوگو مطرح شوند، قبل از تبدیل شدن به بحران راهحل پیدا میکنند.
