تحلیلی بر سینمایی «قایقسواری در تهران»
- شناسه خبر: 96970
- تاریخ و زمان ارسال: 22 بهمن 1404 ساعت 12:49

هنرمندنیوز|یادداشت: «قایقسواری در تهران» بیش از آنکه یک کمدی تازه باشد، نشانهٔ چرخشی مهم در کارنامهٔ رسول صدرعاملی است؛ فیلمسازی که سالها جهان نوجوانان و بحرانهای هویتی را روایت کرده و حالا وارد قلمرو کمدی اجتماعی شده است. تجربهای کنجکاویبرانگیز که میکوشد حساسیت انسانی صدرعاملی را در قالبی سبکتر بازآفرینی کند، اما همیشه موفق نیست.
فیلم با یک سکانس انیمیشنی آغاز میشود؛ انتخابی که نشان میدهد قرار نیست با یک کمدی کاملاً سرراست روبهرو باشیم. انیمیشن نه برای فاصله گرفتن از واقعیت، بلکه برای بازسازی بخشهایی از خاطرات واقعی به کار رفته؛ خاطراتی که صدرعاملی عمداً به شکل نرمشده و ذهنی روایت میکند تا لحن فانتزی و بازیگوش فیلم شکل بگیرد. این فلاشبکها، گذشته را نه با جزئیات مستند، بلکه با کیفیتی احساسی و ذهنی بازمیسازند.
در مرکز این جهان، پیمان قاسمخانی قرار دارد؛ طنزنویسی که حضورش جلوی دوربین و پشت فیلمنامه، فیلم را از شوخیهای سطحی دور نگه میدارد. مازیارِ او مردی است که پس از سالها دوری از وطن فقط یک روز عادی میخواهد، اما یک جابهجایی سادهٔ گوشی، زندگیاش را به زنجیرهای از سوءتفاهمها پرتاب میکند.
صدرعاملی طنز را از دل آشفتگیهای شهری بیرون میکشد: بیمارستان اشتباهی، بینظمی اداری، ترافیک و حتی آن شوخی تکرارشونده دربارهٔ «چسبیدن پشت آمبولانس». دوربین روی دست، لوکیشنهای بیرونی و ریتم پرتحرک، جهان بیثبات فیلم را میسازند؛ جهانی که در آن شخصیتها مدام در دل اتفاقات شناورند. عنوان فیلم هم همین معنا را حمل میکند: قایقسواری در شهری خشک، استعارهای از زندگی شهری امروز؛ کاری ساده که در دل بینظمی به ماجراجوییای عجیب تبدیل میشود.
ورود امین حیاتی لحنی تازه به فیلم تزریق میکند و پس از بخشهای پرتنشتر، دوباره آن را به ریل کمدی بازمیگرداند. با این حال، فیلم از ضعفهای فنی رنج میبرد؛ مهمترینشان صداست. نامفهوم بودن بخشی از دیالوگها، ضرباهنگ کمدی را مختل میکند و برخی موقعیتها را بیاثر میگذارد.
پایانبندی در مزون، با حضور خواستگار سابق پارمیس، گرهها را ساده اما هماهنگ با مضمون فیلم باز میکند: هر چیز در زمان خودش معنا پیدا میکند. مازیار و هدیه پس از سالها، نه از سر احساساتگرایی، بلکه از دل بلوغ به آشتی میرسند.
در نهایت، «قایقسواری در تهران» تجربهای جسورانه اما ناتمام است. صدرعاملی نشان میدهد که میتواند جهان انسانیاش را در قالبی سبکتر روایت کند، اما فیلم نه عمق عاطفی آثار شاخص او را دارد و نه انسجام رواییشان را تکرار میکند. نتیجه اثری صادقانه و محترم است، اما نه درخشان؛ تلاشی برای ورود به ژانری تازه که به نقطهٔ کامل نمیرسد
نویسنده: سیما بیجاد
