انیمیشن “کرست” یا چگونه زخمهای دوران کودکی میتوانند الهامبخشترین سرنوشتها را پیش پایمان بگذارد
- شناسه خبر: 100002
- تاریخ و زمان ارسال: 31 اکتبر 2026 ساعت 9:11

هنرمندنیوز: این پیروزی چشمگیر در جشنواره ی مهم فیلم انیمیشن انسی نیز ادامه یافت؛ جایی که این اثر با گرفتن همزمان جایزه هیئت داوران و جایزه تماشاگران، پیروزی خود را کامل نمود. فیلم “کرست” در آعاز اکرانش در سینماها، در ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶، از همان سانسهای نخست بامدادی، صدرنشین باکسآفیس پاریس شد و توانست نظر همگان را به خود جلب کند.
توانائی داستان، رمز پیروزی
ماجرا در سال ۱۹۸۳ و در جریان تابستانی طاقتفرسا در مزرعهای در منطقه “بوس” (در چنوب غربی پاریس) رخ میدهد. داستان، روایتگر زندگی کریستف است؛ پسربچهای ۱۱ ساله که با تشخیص بیماری اسکولیوز (کجی شدید ستون فقرات)، زندگیاش زیر و رو میشود. پزشکان او را ناچارمیکنند تا شبانهروز یک کرست ارتوپدی سخت از جنس پلاستیک و فلز بر تن داشته باشد. در خانواده او، که از کشاورزان منطقه هستند و زیر بار دشواری های مالی کمر خم کردهاند، کم روئی و ناگفتهها سبب میشوند کریستف در رو در روئی با بیماریاش احساس تنهایی کند. او که با تمسخر همکلاسیهایش روبروست، سرانجام نجات و آزادی خود را در نقاشی و موسیقی راک دهه ۸۰ می یابد؛ دلبستگی هائی که به زره او تبدیل میشوند تا تفاوتهایش را بپذیرد و بزرگ شود.
این داستان تأثیرگذار و واقعگرایانه سبب می شود که بخش بزرگی از فیلم به کمک آن در دل تماشاکر بنشیند.

برداشت و برخورد تماشاگران
گرچه منتقدان و تماشاگران همگی این فیلم را به عنوان داستانی لطیف و پر از احساس درباره دوران گذار به نوجوانی ستایش کردند، اما پیام این اثر در بینندگان به شکل یکسان دریافت نشده است:
بیشتر تماشاکران وبه ویژه کودکان، شیفته ی دلاوری، مبارزه با نقص بدن و پذیرش خویشتن شدند.
بزرکسالان و سینما دوستان به زاویه های اجتماعی فیلم توجه بیشتری نشان دادند و مستمندی دنیای روستائی و دشواری پیوند زدن در درون یک خانواده را دریافتند.
نوجوانان و سنین پیش از نوجوانی دسته ای بودند که فیلم با آنها نزدیک ترین پیوند را زد و برایشان بسیار ملموس بود چرا که آنها در گیر دگرگونی بدن و عفده های به وجود آمده به دنبال این دگردیسی هستند. هم دات پنداری و فرا فکنی برایشان بسیار ساده بود و توانستندبا مسیر آزادی خواهی قهرمان داستان به کمک هنر و موسیقی همراه شوند.

فراتر از فیلمنامه، تکنبک بسیار متفاوت
در حالی که صنعت انیمیشن امروز بی اندازه به استفاده دیجیتالی سه بعدی برای ساختن دنیاهای پر از فانتزی استوار شده است، “لویی کلیشی ” ، که خود کارگردان وانیماتوور انیمیشن های سه بعدی پیکسار (در فیلم های بالا و وال ئی) بوده است، در اینحا به سراغ انیمیشن سنتی دو بعدی و دستساز رفته است. این اثر، فرانر از فیلم نامه اش، از ریشه خود را با دیگر تولیدات انیمیشنی کنونی متمایز می کند. فیلم با خطوط مشکی جوهر چین و پسزمینههای آبرنگی چشمگیر روی کاغذ، یک سری چشم انداز نگاره ای ساده و در عین حال نابی را به نمایش میگذارد که چشماندازهای یکنواخت منطقه “بوس” را به تابلوهای نقاشی سینمایی تبدیل می کنند.. افزون بر این، ابزار انیمیشن اجازه داده تا نگاهی طنزآمیز و نو به معلولیت شکل بگیرد، به شکلی که فیلم، به دور از هرگونه تلاش برای دلسوزی برانگیزی، این زندان پلاستیکی را به یک موقعیت کمدی (بورلسک) تبدیل میکند که کریستف از آن برای سازگاری با جهان پیرامونش بهره میبرد.

رهایی عاطفی خیرهکننده پایان چشمگیر فیلم را ممکن می سازد
این آزادی خلاقانه زمانی سدهای ناشی از نبود پیوند در خانواده را فرو می پاشاند که کریستف صدای خود را در ساز ارگ کلیساپیدا می کند.
او با چیره شدن بر این ساز پیچیده، که ساختار مکانیکیاش یادآور تراکتور پدرش است، سرانجام می تواند احترام و نگاه پدر را به خود جلب کند. قهرمان داستان به همراهی دوستش کلارا ثابت میکنند که درمان راستین نه از صاف شدن مکانیکی ستون فقرات، بلکه از توانایی او برای ایستادگی روی پای خودش سرچشمه میگیرد.
داستان در فضایی روشن و جادویی به پایان میرسد؛ جایی که کریستفِ به لطف هنر، دگرگونشده و می تواند آنچه را که در درون خود و در کانون خانوادهاش شکسته بود، به تراز مندی برساند و با ظرافت نشان دهد که چگونه زخمهای دوران کودکی میتوانند الهامبخشترین سرنوشتها را ممکن سازند.
نویسنده: شهلا رستمی
