چرا برنامههای مناسبتی تلویزیون دیده نمیشوند؟
- شناسه خبر: 95949
- تاریخ و زمان ارسال: 1 دی 1404 ساعت 11:55

هنرمندنیوز : یادداشت مهدی احمدی – مدیرمسئول | هر سال با نزدیک شدن به مناسبتهایی مثل شب یلدا، نوروز، عید فطر یا حتی روزهای خاص تقویمی، تلویزیون به یک الگوی کاملاً آشنا و تکراری پناه میبرد؛ الگویی که آنقدر مصرف شده که دیگر نه غافلگیر میکند، نه هیجان میسازد و نه حتی قابل دفاع است. چند روز مانده به مناسبت، شبکهها ناگهان به تکاپو میافتند، دکورهای شلوغ و پرنور آماده میشود، موسیقیهای مناسبتی از آرشیو بیرون کشیده میشوند و مجریهایی که سالهاست در چنین برنامههایی چرخ میخورند، دوباره جلوی دوربین مینشینند. همه چیز شبیه سال قبل است؛ فقط تاریخ عوض شده و شاید رنگ دکور.
در شب یلدا، تقریباً بدون استثنا، یکی دو روز کامل از آنتن شبکهها به برنامههایی اختصاص پیدا میکند که اسمشان متفاوت است اما محتواشان نه. یک مجری ثابت یا چرخشی، چند بازیگر قدیمی، یکی دو چهره جوان که این روزها «موفق» معرفی میشوند، یک دوبلور برای نوستالژی، شاید یک خواننده یا شاعر، و چند گفتوگوی طولانی که اغلب نه سوال تازهای دارند و نه جواب تازهای میسازند. مجریها همان سوالها را میپرسند، مهمانها همان خاطرات را تعریف میکنند و همه با لبخندهایی تمرینشده از «حال خوب» حرف میزنند؛ حالی که بیشتر شبیه یک وظیفه اجرایی است تا یک احساس واقعی.
مشکل اصلی این برنامهها فقط تکراری بودن نیست، بلکه نوع نگاه مناسبتمحور و ویترینی به فرهنگ و مخاطب است. شب یلدا، که میتواند فرصتی برای روایت، قصهگویی، موسیقی اصیل، آیینهای محلی و حتی گفتوگوهای عمیقتر درباره خانواده و زمان باشد، تبدیل میشود به یک شوی تلویزیونی پرحرف و کممحتوا. گفتوگوها اغلب حول محور «اولین یلدایی که یادتان میآید»، «خاطره بامزه پشت صحنه»، یا «اگر به عقب برگردید چه میکنید» میچرخد؛ سوالهایی که آنقدر تکرار شدهاند که خود مهمان هم پاسخ را از قبل حفظ است.
از طرف دیگر، رقابت پنهان و گاهی آشکار شبکهها با یکدیگر، این وضعیت را بدتر میکند. هر شبکه تلاش میکند ثابت کند مهمانهای «بهتری» آورده، چهرههای مشهورتر یا اصطلاحاً گرانتر را جذب کرده و دکور پرزرقوبرقتری ساخته است. نتیجه این رقابت، نه خلاقیت بیشتر، بلکه تورم بیدلیل چهرهمحوری است. انگار ارزش برنامه به تعداد بازیگران و سلبریتیهای حاضر در قاب سنجیده میشود، نه به ایده، محتوا یا تأثیرگذاری آن.
در این میان، بحث فاکتورهای سنگین هم همیشه مثل یک شایعه دائمی در فضای رسانهای میچرخد. عددهایی که دهانبهدهان میشود، درباره دستمزد مهمانها و مجریها، آنقدر بزرگ است که مخاطب بهطور طبیعی میپرسد خروجی این هزینهها چیست؟ آیا واقعاً این مبالغ پرداخت میشود یا نه، شاید هیچوقت شفاف نشود، اما حتی تصور آن هم آزاردهنده است؛ بهخصوص وقتی نتیجه نهایی چیزی جز چند ساعت گفتوگوی حوصلهسربر و فراموششدنی نیست. برنامههایی که نه جریانسازند، نه خاطرهساز، و نه حتی بازپخششان ارزش دارد.
نکته تلختر این است که این برنامهها اغلب هیچ ارتباط واقعی با زندگی امروز مردم برقرار نمیکنند. مخاطبی که با مشکلات اقتصادی، فشار روانی، دغدغههای اجتماعی و تغییرات سریع زندگی روبهروست، از تلویزیون انتظار معجزه ندارد، اما دستکم انتظار صداقت و خلاقیت دارد. مناسبتهایی مثل یلدا میتوانند فرصتی باشند برای شنیدن صداهای کمتر شنیدهشده، روایت آدمهای عادی، پرداختن به فرهنگهای متنوع ایران یا حتی سکوتهای معنادار. اما تلویزیون ترجیح میدهد راه امن را برود؛ همان چهرهها، همان شوخیها، همان حرفها.
خروجی این رویکرد، تقریباً صفر است. نه برنامهای ماندگار میشود، نه جملهای نقل میشود، نه ایدهای به بحث عمومی راه پیدا میکند. فردای یلدا، همه چیز فراموش میشود و آرشیو پر میشود از ساعتها برنامهای که حتی خود سازندگانش هم احتمالاً دوباره به آن نگاه نمیکنند. این یعنی مناسبتسوزی؛ یعنی مصرف کردن یک فرصت فرهنگی بدون هیچ دستاوردی.
شاید وقت آن رسیده که تلویزیون بهجای این همه شتابزدگی مناسبتی، به برنامهسازی پیوسته و فکرشده فکر کند. برنامهای که اگر یلدا هم نبود، باز ارزش دیدن داشته باشد؛ و اگر یلدا رسید، فقط رنگ و حالوهوایش عوض شود، نه اینکه از صفر و با عجله ساخته شود. تا زمانی که مناسبتها فقط بهانهای برای پر کردن آنتن و نمایش رقابت شبکهها باشند، نتیجه همین خواهد بود: برنامههای پرهزینه، پرچهره، اما کماثر؛ برنامههایی که میآیند، حرف میزنند و بیصدا میروند، درست مثل شبهایی که قرار بود خاص باشند، اما معمولی از کنارشان عبور کردیم.
