برای فرزاد جمشیدی و کوچ ناباورانهاش
- شناسه خبر: 98024
- تاریخ و زمان ارسال: 10 تیر 1405 ساعت 12:51

هنرمندنیوز – امیر جوشقانی: اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من، نه اینکه مرا شعر تازه نیست
من از تو مینویسم و این کیمیا کم است
تا این غزل ، شبیه غزلهای من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما ،کم است
سلام فرزاد جان ؛ نمیدانم این غزل استاد بهمنی را درست خواندم یا نه ؟
هر چه میخوانم شبیه تو نمیشود،
مثل بهروز خان رضوی که غزلهای استاد منزوی را طور دیگری میخواند.
اینها قسمتی از آخرین پیامهای من به فرزاد جمشیدی بود
نمیدانم چرا احساس کردم برای آغاز سخن مناسب است.
قطعه هنرمندان باز هم مهمان تازهای دارد ؛
مهمانی که تنها یک مجری یا یک گوینده مشهور و متبحر نبود
او از نوابغ زمانه ما و از مفاخر سخنوری
بود.
محقق و اندیشمندی بلیغ، شاعر ونویسندهای فصیح
و ادیبی آدابدان
استادی کاربلد و همه چیز تمام.
بر متون ادبی تسلط بی مثالش
بر دایره ی واژگان ، وسعت بی پایانش
و در هنر اجرا ، اعجاز بی نظیر قلم و بیانش
به واقع از او کیمیاگری ساخته بود که
در هر عرصه ای قدم می گذاشت
او را همچون نگینی درخشان بر رکاب
تارک فرهنگ و هنر ،هویدا می ساخت
بر این ادعا نه کلام پیاده ای چون من
که جمع کثیری از نخبگان و فرهیختگان
جامعه ، بزرگان و پیشکسوتان هنر ،
و ادیبان و فرهنگ فران و نام آوران ادب و معرفت ، صحه گذاشته و متفق القول دریافته بودند
تا سالیان سال همانندش نخواهد آمد…
باور اینکه باید برای بدرقه جسم فرزاد
عزیزمان به قطعه هنرمندان برویم سخت
و دردناک است. رویدادی به واقع تلخ و
جانسوز که قلبمان را به درد میآورد.
از دست دادن یک رفیق
شفیق، یک یار موافق، یک استاد باکمال ، یک
برادر دلسوز و مهربان و همنشینی خوش مشرب و خوش گفتار اگرچه طاقتفرساست
اما این غصه آنگاه به دردی جانکاه
مبدل میشود که دریابیم ، ایران عزیز ما ،این
مهد تمدن و فرهنگ یکی از نخبگان فرزانه و یکی از گنجینههای فاخر
خود را از دست داده است که حسرت
فقدانش سالهای سالمحسوس خواهد بود.
اما دریغ و درد و هزاران افسوس از
تیغ تیز و زهر آگین قضاوت،
که ناجوانمردانه قلب این
دردانه زمانه را نشانه رفت و در اوج
طوفان های سهمگین از هر سو او را به
عزلت نشینی خود خواسته ای برد که تنها همدم غمها و مرهم زخمهایش
گره زدن زلف دل ، با دلدادگانِ بزرگ آزاده ی دوران،
سالار شهیدان علیه السلام بود
و چه عارفانه مروارید وجودش را در مسیر عشقی صیقل داد .
شاید آرزوی دیرینه اش برای رهسپارآسمان شدن
در ماه مهمانی خدا ، میسر نشد
اما ماه های پر از اندوه و ماتم
از دی ماه و شروع زمستان تلخی که گذشت
تا اسفند خونبار و شعله های آتشی
که چهل روز جان عزیزان فراوانی را گرفت
و نوروز سیاه و بغض آلود امسال، موجب
شد تا آرزوی دیدارش در ماه محرم برآورده گردد
ماهی که هر آزاده و آزادی خواهی در رثای
شجاعت و آزادگی و عشق سیاه پوش
است و خیمه عزا در گوشه گوشه جهان برپا
داشته .فرزاد جان ماهی که جهان سیاه پوش فرزند علی است سعادت سفرت را ضمانت میکند
فرزاد عزیز از تو نوشتن و برای تو سرودن چقدر سخت و ناممکن است .میدانم هیچ نوشته ای هرگز مانند مثل جادوی قلمت خودت نمیشود.
اما دلنوشته ای بود به پاس تقدیر از تمام ثانیه ها و لحظه های عمر کوتاه اما پربرکتت برای تمام زیبایی هایی که آموختی و از خودت به یادگار گذاشتی
سعادت دوباره دیدارت بمانَد برای قیامت
سفرت آرام و مسیرت پر نور رفیق.
