سزاواری یا ناسزاواری برندگان جایزه های شستمین فستیوال فیلم کارلووی واری
- شناسه خبر: 98102
- تاریخ و زمان ارسال: 15 جولای 2026 ساعت 10:54

هنرمندنیوز: جشنواره ی کارلووی واری، یکی از پرپیشینه ترین و مهم ترین فستیوال های فیلم اروپای شرقی، در این برگزاری خود، برخلاف چند دوره ی گدشته، فیلم هائی با کیفیت خوب را برگزیده بود که می توانست کار داوری و برگزیدن برنده و برندگان را دشوار سازد. اما به هر رو هیات داوران سخن نهائی را می گویند و آن ها برای دو فیلم بخش های مسابقه ای اصلی و “پروکسیما”( که به فیلم های نوآور اختصاص دارد)، فیلم “میوه چینی” ، ساخته ی “آونگ فیووه”، کارگردان اهل بیرمانی و ، “عاشق، نه جنگجو”، ساخته ی “مارتینا بو خل ووآ” ، کارگردان اسلواک، را برگزیدند.
حال اگر بتوان گفت که فیلم “میوه چینی” سزاوارترین فیلم بخش مسابقه ای نبود و شماری دیگر، در این بخش، می توانستند به خوبی جایگزین آن شوند، در مورد فیلم “عاشق، نه جنگجو”، می توان گفت که یکی از لطیف ترین فیلم هائی بود که چندین سال است بخت دیدنشان را نداشتیم : دیدن حوان هائی که، گرچه گاه دیوانگی های جوانی را با خود یدک می کشند، اما بسیار پر مهر، خانواده دوست، وفادار و بردبار هستند. نگاره ای که، به دلیل افزایش خشونت، به گونه ای بی رحمی و سرکشی های بی مورد شماری از جوانان، دید کهن سالان را در مورد آنان به چالش کشانده است.

توجیه ناپذیری جایزه بزرگ برای “میوه چینی”
«میوه چینی»، فیلمی که بین دو ضرب اهنگ نا همگن احساسی و سختی زندگی رفت و آمد می کند، تلاش دارد به شکلی نه چندان نرم، به دلیل مونتاژ نامناسب و یا گویش نه چندان روان، به عشقی ناموزون بپردازد که در کشوری درگیر یک حکومت سرکوب گر، بدون حقوق مدنی، با کار فرمایان سود جو و بهره کش و مردمی بسیار درمانده، بین دو زن شکل می گیرد. یکی از آنها نیرنگ بازو برای کلاه برداری بسیار کار است و دیگری کم تجربه، تنها و در گیر دشواری های خانوادگی. البته بار اگزوتیسم را هم نباید فراموش کرد که با آمیخته شدن با سوژه های تابو می تواند یک فیلم پیش پا افتاده را هم به سر وسامان برساند!
حال، به جز هواداری از موضوعی دشوار درجامعه ای بسیار بسته و اگزوتیسم، می ماند همه ی ناتوانی های فیلم و از جمله بازی های خشک و باور نکردنی، نابسامانی سناریو، رفت و امد های نقهمیدنی و توجیه ناپذیر، فشار کار فرما که قرار است حسش کنیم اما چندان دیده و حس نمی شود(این کارگران زیر فشار و کم دستمزد، مدام در حال رفت و آمد به جاهای گوناگون، دیدارهاو مشغولیت های دیگر هستند!) کیفیت نگاره پائین است و دوربین ما را به درون شخصیت ها نزدیک نمی کند. ریتم فیلم نابرابر است و شاید چندان ریتمی نداشته باشد و از این روست که تنش هم ندارد.
کارگردان “میوه چینی”، ” آونگ فیووه” گوی کریستال خود را از دست ژولیت بینوش دریافت کرد، که لحظاتی پیش خود یک گوی کریستال افتخاری برای خدمتش به سینما گرفته بود.

او گفت : “تنها اینکه دعوت شدهایم فوقالعاده بود. حتی نپرسیدم در کدام بخش خواهیم بود . فرقی نمی کرد . این فیلم نخست من، نخسیتین جشنوارۀ بزرگ و نخستین جایزۀ ام است!” . ” آونگ فیووه” افزود : «به خودم اطمینان زیادی ندارم، اما تولیدکنندگانم من را باور داشتند. …ما تلاش میکنیم زبان ملیِ خودمان را در سینما به دست بیاوریم. ما خیلی واپس افتاده هستیم و برای بیشتر چیزها حمایتی نداریم؛ ساختن فیلم در این کشور خیلی سخت است.
همچنین باید خیلی تلاش کنیم که مسائل سیاسی به شکلی ظریف مطرح شوند. من خودم تلاش میکنم در فیلم به ریتمی برسم که با تجربه زیستن خودم همآوا شود.» البته ریتمی که در این فیلم دیده نمی شد و امیدواریم، در فیلم های پس از این، بدان دست یابد.

بخش پروکسیما با برگزیدن “عاشق، نه جنگجو” مبارزه با دست انداز های زندگی را ارزش نهاد
برندۀ بخش پروکسیما، “عاشق، نه جنگجو” که با وجود داستانی بودن از فرم مستند بهره برده ، به گفته ی یکی از تهیه کنندگانش نشان می دهد که
با عشق، انسانیت، همدردی و طنز ملایم، میتوانیم هر سدی را از پیش پایمان برداریم.
کارگردان فیلم نیز گفت : «میخواهم همۀ ما بیش از همه عاشق باشیم و کمتر جنگجو. و اگر باید جنگجو باشیم، باید برای دلایلی خوب و برای مردمانی که هیچ صدایی ندارند باشد.»
هیات داوران هم در بیانیه ی خود به درستی از سبکبارگیِ شگفتانگیز فیلم و از اینکه نمی خواهد، علیرغم مضامین اساسی ای اجتماعی ای که به نگاره می کشد، خودش را بیش از حد جدی بگیرد، اشاره کردند. فیلم، پوچیِ خانواده، سرخوشیِ عشق جوان، دلنگرانیهای پیری را با صداقتی درخشان و طراوت بسیار بیان می کرد. فیلمی که جوانان گدشته های دور را به یاد زندگی خودشان ومعیارهائی می انداخت که زندگی شان را شکل می داد.
جوانی عاشق که به دلیل بد مستی عشقش را از دست داده، ره گم کرده هست و نمی داند چه بکند، با دشواری های برادری که به نظر می رسید از او سر به زیر تر باشد، به گونه ای بلوغ دست می یابد. این دو، به دلایل گوناگون، در خانه ی مادر بزرگشان زندگی می کنند و هیچ جای دیگر را بر نمی تابند.
از سوی دیگر و در پیوند با استفاده از حال و هوای مستند گونه ، بهویژه در بخشهایی که فیلم با تلفن همراه فیلمبرداری می شود، و این ترفند به ویژه گوشه چشمی است به دنیای جوانان، کارگردان می گوید، گرچه نمی خواسته که فیلم را به بیان یک مستند نزدیک کند، اما استفاده ازدوربین دستی و
زمختیِ پاره ای از نگاره ها به او کمک میکرده که به شخصیتها نزدیک بماند. تلفنهای هوشمند بخشی از شیوهای هستند که این نسل خود را در آن باز می شناسد. ویدئوها لحظات لطیف، لحظات مهم و لحظات دشوار ما را هم همرسانی می کنند. اگر نگاره ای کارکردی احساسی داشت، نمیخواسته تنها به دلیل لرزش یا ایراد تصویری، آن را کنار بگذارد. که این بدین معنا نیست که فیلم مهار نشده است. حالوهوای مستندگونه آن یک گزینه ی زیباییشناختی است، نه نشانهای از نبود کنترل.
فیلم «عاشق، نه مبارز» ساخته مارتینا بوخلووا جایزه بزرگ را که همراه است با ۱۵ هزار دلار از آن خود کرد.

دانمارک با ورژنی نزدیک به “فستن” وینتربرگ، دوجایزه ربود
جایزه بهترین کارگردانی و جایزه ویژه ی هیات داوران ، همراه با ۱۵ هزار دلار به فیلم “میهمان”، نخستین فیلم “مدز منگل”، کارگردان دانمارکی داده شد که سزاوارش بود و شاید برای جبران دادن گوی کریستال به فیلمی بسیار ناتوان داده می شد ! به ویژه این که هیات داوران از بازی “ترینه دیرهولم” بسیاز ستایش کردند.
دز این درام خانوادگی دانمارکی، که جنبه های گوناگون برداشت فرزندان از رفتار والدینشان، و در اینجا مادر خانواده، مورد واکاوی قرار می گیرد، ما برادر و خواهری را می بینیم که بر سر دعوت مادرشان به جشن نام گذاری نوزاد برادر بگو و مگو می کنند. سرانجام مادر می رسد و فرزندان بیشتر او را می شناسند و با هر کنش و واکنش او، برداشتشان تغییر می کند.. فیلم، همراه با گونه ای طنز تلخ پرسشهایی درباره مادری، وظایف فرزندی و بیماری روانی را مطرح می کرد.
“منگل” در واقع روی تجربه احساسی و تدریجی مخاطب کار میکند، یعنی مهمانبودن در یک فضای به ظاهرا صمیمی که، لایهبهلایه، خشونت پنهان و فروپاشی خانواده را آشکار میکند. او با پرهیز از زیاده روی، کم کم به میزان جایگاه شخصیت ها می اقزاید و اجازه میدهد تنش روانی و عاطفی در سکوتها، نگاهها و جزئیات رفتاری شکل بگیرند که این ریتم حسابشده به توانائی فیلم می افزاید.

بازی بی همتای “ترینه دیر هولم”، هنرپیشه ی بنام دانمارکی در نقش مادر، به این درام خانودگی بعد دیگری می بخشید. هنرپیشه ای که سزاوار جایزه بهترین بازیگری نیز بود و شاید نظر به دادن دو جایزه به این فیلم، هیات داوران نخواسته بودند دیگران دست خالی بروند !
به هر رو، خود کارگردان می گوید : «چیزی که برایم جذاب بود، روایت داستان خودم نبود، بلکه کاوش در چیزی بود که خیلیها میتوانند آن را بشناسند: اینکه چگونه درک ما از والدینمان با بزرگتر شدنمان تغییر میکند، بهویژه هنگامی که خودمان دارای خانواده میشویم. به آن لحظهای بیشتر دلبند بودم که باورهای ریشه دوانده و سخت، کم کم ترک بر می دارند، به ویژه در مورد آدمهایی که سالها قضاوتشان کردهایم. آنها کمکم پیچیدهتر و انسانیتر میشوند… زندگی به ندرت پایانهای کامل به ما میدهد، اما گاهی فرصت دوباره آغاز کردن را به ما میبخشد.»
بهترین هنرپیشه های زن و مرد

جایزۀ بهترین بازیگر زن به “آنا شینتز” سویسی برای بازی توانمندش در نقش مادری دلبند به فرزندانش اما ناتوان در رسیدگی به آنان، در فیلم “یک خانواده خوشبخت”، به کارگردانی “یان اریک مک”، داده شد. او با بازی پرکشش و هراسانگیز اما مهارشدهاش در نقش مادری که به مرزهای نا امیدی رانده میشود، به خوبی سزاواری خود را برای بردن این جایزه نشان داد.

“گسّان سعد”، نابازیگر ۷۱ ساله، برای بازی در فیلم لبنانی “لولهها”، جایزه ی بهترین هنرپیشه ی مرد را ربود که فیلمی بسیار نابسامان و با سناریوئی پریشان بود. این در حالی است که بازیگران مرد خوب دیگری هم در فیلم های این بخش می توانستند این جایزه را از آن خود کنند.

باز هم اثری از “هلنا تریشتیکوآ”
جایزه تماشاگران بار دیگر کار بی همتای خانم “هلنا تریتشکوآ” ، مستند ساز توانا و پر پیشینه ی چک را برجسته کرد. کسی که از سالهای هشتاد، چندین شخصیت را در زندگی شان دنبال کرده و تا به امروز به این کار ادامه داده است. او این بار دست آورد همراهی با یک ستاره ی موسیقی راک چک، «بارا باسیکوآ» ، را ارائه می کرد و فراز نشیب های زندگی اش را پیش چشم تماشاگران می گذاشت. سوای اشنائی با یک راک استار چک و چگونگی شکل گیری زندگی هنری اش، فیلم، بدون آن که بخواهد بر آن انگشت بگذارد، سختی زندگی یک زن هنرمند را نشان می داد که همواره می بایست یک تنه زندگی خود، فرزندان و شوهرانش را پا به پای زندگی پرتلاطم هنری پیش ببرد، نان آور باشد و خورد و خوراک و ماشین رخت شوئی را هم فراموش نکند.
خانم کارگردان، هلنا تریشتیکووا، در سخنرانی خود گفت : «میخواهم از بارا باسیکوآ برای بازبودن و صداقتش سپاسگزاری کنم. من یک آرزو دارم: که تلویزیون چک همان سطح از بودجه را که تا امروز می داده نگه دارد چون بدون آن نمیتوان پروژههای درازمدت و بلندپروازانهای را به سر انجام رساندکه تماشاگران بتوانند یک روز آنها را در آغوش بگیرند، همانگونه که ما را در آغوش گرفتند. بنابراین اگر راهی برای کمک به شکل گرفتن این آرزو وجود داشته باشد، بسیار سپاسگزار خواهم بود،»

برگردم به بخش مسابقه ای پروکسیما
هیات داوران این بخش جایزۀ بهترین کارگردانی را به” افتیمیس کوسموند-سانیدیس”، کارگردان یونانی، برای نخستین فیلمش “یک شخص تقریباً کامل” داد و جایزۀ ویژۀ هیات داوران به فیلم شاعرانۀ ژاپنی “آتشسوز” رسید، که بر اساس داستان کوتاهی از کائوری اکونی ساخته شده است.

از همه مهم تر، هیات داوران ، با یاد داشتی از دومین تخستین فیلم اسلوواک در بخش مسابقه ای پروکسیما، «۳۳ پله»، ساخته ی “آنا دومچک” و “شیمون دومچک” ، یاد کرد که فیلم پرسش برانگیز و تاثیر گذاری بود.
در فیلم «۳۳ پله»، بازیگران غیرحرفهای نقش خودشان را ایفا میکنند و روایتی الهامگرفته از زندگیشان را ارائه میدهند. این فیلم بیشتر به میلان دانیل، شهروندی از افلیت کولی، که در منطقه مرزی میان جمهوری چک و اسلواکی توسط نئو نازی ها آن چنان مورد ضربوشتم قرار می گیرد که تا پای مرگ می رود اما زنده می ماند و ترومای او می پردازد. در فیلم، خود اوست که با صدای بم و خشدارش روایت میکند که چگونه در دوران کما، هم شیطان را دیده و هم خدا را، و اینکه خداوند به او هشدار داده که در پی انتقام نباشد.
میلان که با همسرش یانا و دو پسر پیشنوجوانشان، میلی و گابریل، زندگی میکند، هنگامی که درمییابد که یکی از مهاجمانش، اریک، در آستانه آزادی از زندان است، خاطره آن رخداد آسیبزا دوباره در سرش زنده میشود. او این وسواس و پارانویا را، بیآنکه دلیل درستش را به میلی، پسر بزرگش بگوید، به او منتقل میکند. پسرک نیز درگیر این ترس می شود و چاقو به مدرسه می برد. علیرغم هشدار روانشناس مدرسه ، میلان موضوع را جدی نمیگیرد چون بیش از اندازه درگیر تردیدهایش درباره چگونگی رو در روئی با اریک است. رفتارش غریب می شود .
فیلم با چیزی شبیه سوپر ۸ یا ۱۶ میلیمتری فیلمبرداری شده که به نگاره هائی بسیار تیره با دانه های درشت انجامیده است. اما قاب بسیار بسته است و فیلم تقریباً هیچ نمای باز ندارد. چهرهها بزرگاند و گویی هرگز کاملاً در قاب جا نمیگیرند و آنچه پیرامونشان است اغلب بهسختی تشخیص داده می شود. دوربین بیشتر بر سر تراشیده و زخمخورده و فک پایین برجسته ی میلان تمرکز می کند وچهرهای هراسانگیز ازاو می دهد. اما حس می شود که خود او بیش از همه میترسد.
تدوین گسسته و تکهتکه است وبنابراین فهمیدن اینکه میان بخشهای گوناگون چه میزان زمان گذشته دشوار است. کاربرد صدای آمیخته با ضربههای کوتاه و نگرانکننده موسیقی الکترونیک، حس تنگنا و خفقان را به وجود می آورد و ترس را منتقل می کند. فیلم از دیدگاه لحن به همان اندازه تاریک است که از دیدگاه بصری.
با این حال، و علیرغم پراکندگی بیش از اندازه، کارگردانان به شماری موضوع مهم چون ایمان، خرافه و پارانویا، می پردازند و آن ها را به شکلی خوب به هم پیوند می دهند. آنها به نقاب هائی اشاره می کنند که همگی بر چهره داریم و دشواری زندگی و جایگاه کولی ها در جامعه و ردشان و نیر دو سویه گی احساس گناه را به خوبی منتقل می کنند. برداشتی که می تواند به همه ی جامعه ها و رد اقلیت ها و نیز کسانی که شبیه دیگران نیستند ، گسترش داده شود.
گفتنی است که شماری فیلم دیدنی در بخش های دیگر گنجانده شده بود که بیشتر آنان از دشواری های خانوادگی، اجتماعی، نداری، آزار بچه ها و نوجوانان کم رو و شکننده در مدارس (سوژه ای بسیار داغ در شماری از کشورها) ، مادران و یا والدین درگیر با دشواری های روز مره گی و نان آوری.. سخن می گفتند. سوژه هائی که شماری از آنها به ویژه در پیوند با نداری و فقر در جامعه های پسا کمونیسم این پرسش را در ذهن برجسته می کنند که بین ازادی سرکوب شده در گذشته و یک زندگی سخت بدون پول و رودروئی با فساد همه سویه ای که نقس گیر شده اند و راه را بر هر گونه برون رفت از منجلاب سوء استفاده و مصنویت تصمیم گیران در برابر قانون، می بندند، کدام را می توان برگزید ؟ شاید یک راه سوم.
شستمین جشنوارۀ بینالمللی فیلم کارلوی واری از ۲ تا ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶ برگزار گردید.
نویسنده: شهلا رستمی
