فیلم “فیورد” از برخورد فرهنگها و سنتها سخن میگوید
- شناسه خبر: 98823
- تاریخ و زمان ارسال: 27 آگوست 2026 ساعت 18:31

هنرمندنیوز: «فیورد»، نوشته ی خود کارگردان، روایتگر برخورد میان دو خانوادهٔ همسایه است که در روستایی دورافتاده در نروژ زندگی میکنند. خانوادهٔ نخست، خانواده گئورگیو، خانواده ای بسیار مذهبی، با پدری رومانیایی،”میهای” (سباستین استن) و مادری نروژی ” لیسبت” (رناته رینسوه) و پنج فرزند است ، که تازه در این روستای کوچک نروژی ساکن شده. خانوادهٔ دوم، خانواده هالبرگ، از پدری نروژی ” ماتس” و مادری سوئدی “میا” تشکیل شده که دو فرزند دارند. قرزندان این دو خانواده همگی به یک مدرسه می روند.
آنها خیلی زود با همسایگان خود، خانواده هالبرگ، دوست میشوند و با وجود تفاوتهای ژرف در شیوه تربیتی، فرزندانشان به هم نزدیک میشوند.
همزیستی این دو خانواده کم کم دیدگاههایی بسیار متقاوت دربارهٔ خانواده، تربیت و پیشرفت را پر رنگ می کند .. آنان همه روزه با مشکلاتی در این پیوند روبرو ممی شوند وناچارند برای حل آن ها کوشش کنند.
با این وجود، همه چیز خوب پیش میرود. تراز این زندگی اما زمانی به هم میریزد که دختر بزرگ خانوادهی مذهبی،”الیا” ، با کبودیهایی روی بدنش به مدرسه میرود و این کادر آموزشی را به شک درباره ی خشونت والدین می اندازد. کشفی که چرخ اداری دوزخگونه و رویهی بیامان از سوی نهاد هواداری از کودک را به راه میاندازد. سرانجام، بر پایهٔ سوءظنهای ناچیز، سرپرستی پنج کودک از والدینشان گرفته شده به خانواده های میزبان سپرده می شوند.

در پی این نشانههای نگرانکننده، خدمات اجتماعی تصمیم میگیرد درباره والدین، که مسیحیانی بنیادگرا هستند، کند و کاو کنند. این پا در میانی به رویارویی میان باورهای مذهبی خانواده و قوانین پیش رفته ی نروژ، کشور میزبان، می انجامد. در آن جاست که برخورد واقعی فرهنگ ها برجسته می شوند و این پرسش را پیش رو می گذارند که تا کجا می توان تربیت سخت گیرانه ی کاتولیکی زمان های دور را با ارزش های فرا پیشروی جامعه امروز نروژ همپا ساخت بدون این که سلول خانوادگی در هم بپاشد و به ویژه جوانان از آن رنج نبرند.
مقامات با پیش کشیدن قوانین نروژ، راه جداسازی دلخراش کودکان را از خانواده بر می گزینند، در حالی که گروه های مذهبی برای هواداری از این خانواده بسیج میشوند. هیچ کدام از این دو گروه، علیرغم این که کوردکان در دل ماجرا هستند، به سود و ارامش آنها نمی اندیشند، از خود نمی پرسند که جدا کردن یک کودک شیرخواره از مادر آیا کمکی به مسئله ی برخورد با خشونت پدر و مادر می کند؟ باز هم ایا نمی توان گمان کرد که والدین آزار دهند می توانند حتا برای یک نوزاد هم خطرناک باشند ؟ این واکاوی کاری است بسیار دشوار چرا که واکنش کودکان نسبت به آن گاه سالها پس از برتابیدن این شکنجه ها و شکل آن ها، در بزرگسالی چهره نشان می دهند و سرنوشت سازهستند. یا به گفته ای دیگر، نباید هیچ ریسکی را پذیرفت ؟ از سوی دیگر، خشونتی که هر از گاه از زبان کودکان و اعتراف های پدر و مادرشان می شنویم، هرگز توسط هواداران سنت های فرون وسطائی پیش کشیده نمی شود . حال می توان پرسید که چرا سخنی از آنها نمی رود، بلکه سنت های رایج یا پذیرفته شده در جامعه ی رومانیائی سخن نخست را می زنند ؟ این ها کسانی هستند که در نروژ زندگی می کنند اما کماکان خواستار پیاده کردن سنت های خود هستند و می خواهند به جای هماهنگی، کشور میزبان را به پس روی بکشانند.
«مونجیو» گر چه جانب هیچیک را نمیگیرد و نشان میدهد که هر طرف چگونه با سرسختی پشت ایدئولوژی خود سنگر میگیرد، اما به باور من وشماری دیگر، علیرغم اعتراف پدر به کتک ردن و توجیه آن با پیش کشیدن موضع انجیل، بیشتر گرایش به تبرئه کردن خانواده ی مذهبی پیدا می کند. در حالی که خود از همان آغاز فیلم، در پلانی نشان می دهد که کودک، گرچه تنبیه شده و چندان میلی به رفتن به سوی پدر و پوزش خواهی ندارد، زیر فشار مادر به این کار تن در می دهد.

آیا می توان دو برخورد آشتی ناپذیر با تر بیت کودکان را با یکدیگر برابر کرد؟
فیلم “فیورد” گر چه از دیدگاههای جهانشمول آشتیناپذیری دو برخورد با تربیت کودکان، حدود آزادی فردی و پیروی کورکورانه از سنجه های کوناکون می گوید، اما دو رفتار و اندیشه ی “خشکه مقدسانه” را به یک اندازه در برا بر هم می گذارد و این تا اندازه ای ناپذیرفتنی است چرا که در برخورد پسا مدرن نروزی، با درنظر گرقتن تمام کودک ازازی هایی که همه روزه با آن روبرو هستیم و دستگاههای دولتی بسیاری از کشور ها با چشم پوشی، ناتوانی و یا نبود انگیزه خود را با این پدیده ی دردناک نشان می دهند و قربانیان آن کودکان هستند، آیا نمی توان این تند روی را بر دیگری ترجیح داد ؟ آیا پذیرفتن پیامد های این پادرمیانی برای یک کودک آسان تر از پیامدهای خشونت های جسمی و روحی از سوی والدین و یا نزدیکانشان نیست؟
“کریستیان مونجیو” که با فیلم پیشین برنده ی نخل طلای خود، “چهار ماه، سه هقته ، دو روز” درسال ۲۰۰۷، با سردی یک سلاح سرد ، یک پدیده ی دردناک اجتماعی را به نگاره کشیده بود، در فیلم “فیورد”، همان دقت قرمی خود را به کار می بندد و به ریشه ی بنیاد گرائی، احساس گناه، پاسداری از ارزش های کهن، اگر نخواهیم بگوئیم کهنه ستائی، با میزآنسنی خوب ، می پردازد و ارزش های ناسازگار را روبروی هم می گذارد. اما باز هم در پایان، برخلاف فیلمی که از آن یاد شد که با بی سویه گی تاثیر خود را می گذاشت و بیننده را بدون هیچ تردیدی به جهت گیری می کشاند، در فیلم فیورد، بایستگی سود و پاسداری از روان و تحول کودکان، آن هم در دورانی که صد ها فرسنگ با آموزش های مدهبی قرن ها پیش فاصله دارد، در کفه ی ترازو، چندان سنگینی نمی کندو این شک، با پایان گویای فیلم سنگین تر می شود.

برخوردها و نقدها
با این که فیلم نخل طلا گرفت اما استقبال منتقدین در کن به هیچرو یکپارچه و ستایش آمیز نبود.
آن چیزی که بحث پیرامون «فیورد» را جالب میساخت این بود که نخل طلا را نباید به عنوان هم آهنگی یکپارچه ی دیدگاههای همگان بر سر فیلم به شمار آورد، ،بلکه این جایزه اثری را پاداش میداد که در زمینه های صحنهپردازی و گسترهٔ سینماییاش به اندازهای کافی بر هیئت داوران تاثیر گذار بوده است . بنابراین طبیعی است که برخی منتقدان در برابر ویژگیهای رودررو گذاشتن دو جایگاه و گاه دیالکتیک آن، محتاطتر بمانند.
دوستداران فیلم، بهویژه توانائی فرمال مونجیو، حس بینائی اجتماعی او و شیوهای را که با آن وضعیت یک خانواده ی بهظاهر عادی را به اندیشهای دربارهٔ هنجارهای جمعی بدل میکند، ستودند. همچنین از فیلم، به سبب خود داری از دادن پاسخهای ساده به پرسشهایی که مطرح میکند ستایش کردند.
با این حال، برخی منتقدان فیلم را بسیار دراز، خشک و تا اندازه ی زیادی سنگین و با روایتی یافتند که در آن بگو مگوی ایدئولوژیک بر کنش می چربد. تقاوت میان دو خانواده گاه این احساس را پدید میآورد که آنها به وسیلهای برای طرح دیدگاههای کارگردان بدل شده اند و خودجوشی شخصیتها از آن ها گرفته شده است.
شماری بر این باور بودند که «فیورد» در جریانی آشنا در کارِ مونجیو جای میگیرد: جریانی از جامعهای امروزی بهظاهر لیبرال و مدارا که در آن افراد در برابر مکانیسمهای فشار اجتماعی دشوارِ و ناپذیرفتنی قرار می گیرند. به این ترتیب، ممکن است برخی از تماشاگران فیلم را از دیدگاه اندیشه برانگیزنده و از نظر احساسی دوریگزین بیابند.
باید دانست که فیلم در مجموع این پرسشها را مطرح میسازد که آزادیهای فردی کجا به پایان میرسند؟ چگونه یک جامعه از تک تک انسان ها میخواهد که با هنجارهایش خود را همگام و همسو کنند؟ که باز هم این پرسش، که پایه های این هنجارهای اجتماعی و سود و زیان آنها کجاست، بدون پاسخ می ماند، یا دست کم همه چیز در یک تراز گذاشته می شوند.

رودروئی میان پیشرو ها و محافظهکاران
«کریستیان کونجیو» نروژ را برگزیده چون از یک رویداد واقعی در آنجا الهام می گیرد و از سوی دیگر ما را در چالش با کلیشهای درسرمان قرار می دهد که از کشورهای شمال اروپا داریم : پیشرفته ترین کشو های جهان که درآن، همراه با سوئد و دانمارک، قانون های دفاع از حقوق کودکان به شکل تکاملیافتهترین وجود دارند.
شهر کوچک یا روستا در برخورد با این خانواده ی بیگانه و دور از معیارهای آن، تغییر رویه می دهد. از ورای این داستان، فیلم از روستا فراتر می رود و به قطببندیای میپردازد که جوامع غربی را فرا گرفته سبب رو در روئی فزایندهٔ خشونتآمیز میان پیشروها و محافظهکاران شده است. “مونجیو” می گوید : «باید برای یافتن یک راه راهحل بکوشیم، زیرا پذیرفتنی نیست که هر بار طرفی پیروز میشود، بخواهد ارزشهایش را بر بخش دیگر جامعه تحمیل کند؛ باید راهی برای دیدار در میانه ی راه یافت.» باوری نا پذیرفتنی زیرا این پرسش را مطرح می کند که چرا قوانین پیش رو می بایستی جائی به کور ذهنی و واپس گرائی بدهند ؟ این قوانین به یاری شماری تلاش و از خود گذشتگی به وجود آمده اند چرا که این کشورها نیز دوران تاریکی خود را داشته و از آن گذشته اند. نمی توان دوباره واپس آمد و این مسیر را ازنو پیمود و از نو قوانین سالم ساخت.

به کوتاهی می توان گفت که «فیورد» فیلمی نیست که برای کشش فوری ساخته شده باشد، بلکه بیشتر اثری است که در پی برانگیختن اندیشهای پرسش برانگیز دربارهٔ آزادی، دنباله روی ، تربیت کودکان و جستجوی مرزی میان مدارا و پذیرفتن اندیشه ها و یا سبک زیستن به شیوهای از پیش ساخته شده، برمی آید. و شاید همین بُعد است که هم پیروزی بزرگش را در کن و هم نقد کسانی را توجیه می کند که خشکی و گرایشش به تبدیلکردن یک درگیری خانوادگی به مناظرهای اجتماعی را پیش می کشند.
به هر رو، این فیلم جز سزاوارترین فیلم هائی بود که در میان شمار بالائی از فیلم های بیش از اندازه دراز و گاه بی ارزش، خودنمائی می کرد. شاید بد نباشد که از این پس زمان مناسب تر و کوتاه تری برای فیلم های برگزیده در نظر گرفته شود که کارگردانان، از توانا و ناتوان، ما را با درازگوئی های بیهوده شان خسته نکنند.
گفتنی است که “کریسیتان مونجیو”، همراه با ربودن نخل طلای۷۹ مین جسنواری کن، چند جایزه دیگر را نیز از آن خود کرد: جایزه فیپرشی و “اکومنیک” (جایزه انجمن کلیسای کاتولیک)، جایزهٔ فرانسوا-شالِه و جایزه شهروندی. حال باید دید تماشاگران با آن چه برخوردی خواهند داشت.
«کریستیان مونجیو» میگوید: « مهم این است که مخاطب فیلم را دوست داشته باشد.» به باور او، « شایدنخل طلا پشتوانه ی بسیار خوبی برای یک فیلم در فرانسه و در جهان به شمار آید، اما مهم تر از آن برای یک کارگردان، پیوند فیلم با مخاطبش است».
او می افزاید : «من فیلمها را برای مخاطب میسازم، تلاش می کنم داستانی بسیارنیرومند به آنان ارائه کنم تا چیز بیشتری از زندگی خودشان بفهمند. به همین دلیل، بازخورد از سوی مخاطب برایم بسیار مهم است. زندگی واقعی فیلم تازه با نمایشش آغاز میشود . علیرغم چند نمایش در جشنوارهها، من تنها در این مقطع از زندگی فیلمم، این فرصت را پیدا می کنم که بازخوردهایی از تماشاگران دریافت کنم. به همین دلیل همیشه فیلم را همراهی میکنم تا برای پیگیریِ پرسش و پاسخ ها در آنجا باشم. فیلم امروز در فرانسه در سینماها اکران میشود و پس از آن، در بسیاری از سرزمینهای دیگر ادامه مییابد. من به برانگیختن داد و ستدهای فکری بسیار جالب ادامه خواهم داد.»
« فیورد»، برندهٔ نخل طلای ۲۰۲۶، بهعنوان نامزد رومانی برای نود و نهمین مراسم اسکار، در بخش بهترین فیلم بینالمللی برگزیده شده است.
این فیلم، پس از تعیین مقررات تازه آکادمی علوم و هنرهای سینما، که اکنون به یک فیلم غیرانگلیسیزبان برندهٔ یک جشنوارهٔ بزرگ سینمایی هم امکان میدهد در بخش بهترین فیلم بینالمللی رقابت کند، توانسته در این رده هم بگنجد.
نویسنده: شهلا رستمی
