لئون چهاردهم در پاریس: استقبال و شوری در اندازه ی یک ستارهٔ راک اما برای کلیسایی در جستوجوی معنا
- شناسه خبر: 99456
- تاریخ و زمان ارسال: 29 سپتامبر 2026 ساعت 10:00

گزارش | هنرمندنیوز – شهلا رستمی: روز جمعه ۲۵ سپتامبر، در نخستین روز بودنش در پاریس، این پاپ آمریکایی ۷۱ ساله، ماراتون وار، به ترتیب به کاخ الیزه، یونسکو و کلیسای نوتردام رفت و سرانجام در ورزشگاه “استاد دو فرانس”، جایی که ۸۰ هزار جوان ۱۷ تا ۳۵ ساله در انتظارش بودند، در مراسمی شبانه، همراه با موسیقی و آواز، پرسش ها ر اشنید و نیایش کرد.

برای درک غریبی این برخورد و رفتار، بد نیست به این اشاره کنیم که در فرانسه، بنا بر آمارها، نیمی از بزرگسالان خود را بدون دین میدانند !! اما از پاپ آمریکایی در پاریس همانند یک ستارهٔ راک پیشواز می کنند. پاپ نیز، آگاه از وافعیت جامعه ی زدوده از مذهب فرانسه ، در پاپاموبیل (اتومبیل برقی آرام رو) خود به خوبی نقشش را در میان جمعیت، تشویقها و فریاد ها ایفا کرد و از کلیسای نوتردام به دیدار خود با ۸۰ هزار جوان در استاد یوم بزرگ فرانسه شتافت که در یک نمایش بزرگ مردمی پر از شادی، موسیقی، آواز و همدلی شرکت کند. در روز دوم هم در برابر حدود ۸۰۰ هزار نفر در مراسم نیایش و دعا در میدان کنکورد حضور پیدا کرد. هیجان و حضور شمار بالائی از مردم در شهر “لورد”، شهری که پاپ ، در روز سوم سفرش به فرانسه برای نیایش در آن برگزیده بود، ادامه یافت. در مر حله پایانی، پاپ در شهر “مس” در غرب فرانسه به نیایش پرداخت. ویژگی این دو شهر در این است که در “لورد” (دهکده ای کوچک در سال ۱۸۵۸)، یک دختر جوان چوپان ادعا کرد که مریم مقدس ۱۸ بار در غاری در کنار این روستا بر او پدیدار شده است. از آن پس موج ریارت کنندکان و بیماران به این مکان افزایش یافت و به گسترش آن افزود. هم اکنون سالیانه حدود ۶۰٫۰۰۰ بیمار و یا کسانی که از نقص عضو رنج می برند، به این شهر می آیند. مورد دوم، مورد شهر “مس” است که به دلیلی دیگر برگزیده شده است : این شهر از جنگ دوم (که دراین منطقه غوغا می کرد) بسیار ستم دید و از دید پاپ نمادی به شمار می آید از صلح میان فرانسه و المان، دو دشمن دیرین . او می خواهد پیام صلح خود به اروپا را ازاین شهر بفرستد و بگوید که آشتی میان ملل ممکن است.

لئون چهاردهم کیست؟
رابرت فرانسیس پرووست در سال ۱۹۵۵ در شیکاگو به دنیا آمد. او نخستین پاپ آمریکایی است، اما پیشینهای فرانسوی هم دارد. مادربزرگ پدری او، سوزان فونتن، در بندر هاور زاده شده بود و نیاکانش بهویژه به منطقهٔ کالوادوس و سرزمین کو تعلق داشتند؛ خانوادهٔ او همچنین ریشههایی در منطقهٔ “بِه آرن” دارد
او بخش بزرگی از زندگی مذهبی خود را در پرو گذراند و در سال ۲۰۱۵ تابعیت پرو را نیز به دست آورد. پیش از انتخابش در سال ۲۰۲۵، در دوران فرانسیس ریاست دیکاستری اسقفها را بر عهده داشت. او به انگلیسی، اسپانیایی، ایتالیایی، پرتغالی و فرانسوی سخن میگوید.

در پاریس، او آشکارا تلاش کرد به فرانسه ، زبان خود این کشور، سخن بگوید و به ترجمهٔ سخنان یک پاپ خارجی بسنده نکند. سخنرانیهای رسمی او به زبان فرانسه انجام شد و خودش نیز از «ریشههای خانوادگی نورماندی و بِه آرن» خود یاد کرد. او تنها در یونسکو به انگبیسی سخن گفت.
ویژگیهای لئون چهاردهم و فرقش با پاپ های گذشته
لئون چهاردهم چندان نگاره ای دست یافتنی از شخصیت خود به دست نمی دهد. در واقع، تفاوت او با فرانسیس چشمگیر است. فرانسیس پیشبینی ناپذیر، صمیمی و گاه به شکل خود خواسته تحریکآمیز بود؛ دوست داشت از متن فاصله بگیرد، شوخی کند و با مردم تماس مستقیم داشته باشد. به احتمال زیاد آرژانتینی بودنش در شکل گرفتن شخصیت او بی تاثیر نبوده است.
لئون چهاردهم بسیار سنجیدهتر، نهادیتر و کنترلشدهتر به نظر میرسد. خبرگزاری فرانسه او را دوراندیش، بُرنده، سنجیده و اهل راه یابی برای دشواری ها توصیف می کند. که این را نمی توان به ناتوانی نسبت داد، بلکه شیوهای است متفاوت برای ایفای نقش پاپ . شاید بتوان او را بیشتر نزدیک به ژان-پل دوم دانست که به گونه ای الهام بخشش هم بوده است.

سنجیدن با فاصله از شور و هیجان و پرسش ها
با این حال، این شور و هیجان را نباید بدان معنا دانست که فرانسه بار دیگر به کشوری کاملا کاتولیک تبدیل شده است. برعکس، نظرسنجیها از فاصلهگیری بسیار ژرف از دین حکایت دارند: در سالهای ۲۰۱۹-۲۰۲۰، ۵۱ درصد افراد ۱۸ تا ۵۹ ساله در فرانسهٔ متروپولیتن می گفتند که هیچ دینی ندارند. و با این حال، مردم، در شماری بالا، همچنان در مراسم پیشواز از پاپ ها شرکت می کردند. در سال ۱۹۹۷، ژان پل دوم توانسته بود بیش از یک میلیون نفر را در میدان “لون شان” گرد هم آورد؛ بندیکت شانزدهم نیز در سال ۲۰۰۸ حدود ۲۴۰ هزار نفر را در میدان “انولید” گرد آورده بود.
حال این پرسش های پیش می آید که این خیل جمعیت برای چه چیزی میآیند؟ برای ایمان آوری که نمی تواند باشد بلکه برای بسیاری، می تواند شرکت در یک جو هیجان زای دسته جمعی و آیینی باشد که شامل دیگر گرد هم آئی های بزرگ ورزشی و هنری نیز می شود… اما می توان از آن فراتر نیز رفت و از نیاز به گردهم آمدن، تعلق داشتن به یک گروه و یافتن آرامش در دورانی ناآرام سخن گفت. پدیدهٔ تعمیدهای تازه از این دیدگاه گویاست. بدین معنا که در حالی که تعمید کودکان خردسال بهشدت کاهش یافته است — حدود ۱۵۰ هزار در سال ۲۰۲۴ در برابر ۳۸۰ هزار مورد در سال ۲۰۰۰ — کلیسا در سال ۲۰۲۶، ۱۳٬۲۳۴ تعمید بزرگسال و همچنین ۸٬۱۵۲ تعمید نوجوان را ثبت کرده است. گروه سنی ۱۸ تا ۲۵ سال اکنون بزرگترین گروه در میان بزرگسالانی است که تعمید میگیرند.
شاید جالبترین دانستنی همین باشد: دیگر دین به زور و از روز آغاز ین زندگی، خود را به شخص تحمیل نمی کند، بلکه پاره ای از جوانان اکنون خود به دنبال آن میگردند. دلایل آن بسیار است : نیاز به معنا، جستوجوی معنویات، میل به وابستگی به یک اجتماع یا گروه اجتماعی، واکنش به جامعهای که بیش از اندازه فردگرا شده است !! برخی ناظران همچنین از چشم و هم چشمی در پی افزایش چشمگیر نمادهای هویتهای دینی در جامعه و در شبکه های اجتماعی سخن میگویند. با این حال، بیش از اندازه سادهانگارانه خواهد بود که این مسیحی گرائی نو پا را به واکنشی ساده در برابر اسلام یا یهودیت محدود کنیم. انگیزههای نوکیشان گونه گون است و هنوز راه برای شناختنشان دراز.

دیدار لئون چهاردهم، دیداری بسیار سیاسی
اگر به برنامه و مسیر های برگزیده شده توسط لئون چهاردهم بنگریم، می بینیم که هیچ چیز خودجوشی در آن وجود ندارد ( جز حرکت پاپ در شب دیدارش با جوانان که از سوار شدن بر پاپاموبیل خود داری کرد و پیاده واز میان جوانان به سوی اتومبیلش رفت). همهچیز با دقت یک برنامه ریزی دولتی پیش بینی شده جریان پیدا کرد: دیدارهای سیاسی، یونسکو، نوتردام، استاد دو فرانس و سپس مراسم نیایش بزرگ . حضور او در یونسکو بهویژه نمادین بود: او در آنجا دربارهٔ صلح، فرهنگ، کرامت انسانی و هوش مصنوعی سخن گفت. گفتنی است که پاپ ژان پل دوم نیز در سال ۱۹۸۰ به همین مکان رفته بود؛ پاپی که مدلی برای لئون چهارده به شمار می آید.

دیدار از یونسکو این پرسش را هم درسر انسان به وجود می آورد که آیا این حضور، به گونه ای هدفش دونالد ترامپ نبوده که دشمن علم و فرهنگ است و از رویکردی بسیار تهاجمی نسبت به گسترش هوش مصنوعی هواداری میکند ؟ آمریکا که در ژوئیهٔ ۲۰۲۵ از برون رفت این کشور از یونسکو خبر داده بود، قرار است در پایان دسامبر ۲۰۲۶ رسما این کار را انجام دهد . کاری که به پایان کمک مالی آمریکا، حدود ۸ درصد بودجهٔ این سازمان، خواهد انجامید ؟ واشنگتن موضعگیری یونسکو نسبت به اسرائیل را دشمنانه میداند و عضویت فلسطین را نیز مورد واخواهی قرار داده است. آمریکا همچنین از موضوعاتی خرده می گیرد که به نظرش جدائی اندازند. ادعائی که نمی توان آن را، در نبود یک پایه و اساس واقعی ثابت شده، جز مواضع سیاسی، چیز دیگری دانست . اما این موضع گیری ارزش آن را دارد که یورش دونالد ترامپ به رهبر کاتولیک های جهان در آوریل ۲۰۲۶، را یاد آوری کنیم که او را در شبکه اجتماعی خود “مشاوری ناتوان در برابر جنایت و در سیاست خارجی ” خواند وبه سازش کاری با برنامهٔ هستهای ایران و مخالفت با عملیات آمریکا در ونزوئلا متهم کرد.
دیداری بیش از اندازه پرهزینه آن هم در دوران بحرانهای بزرگ اقتصادی و آب و هوائی
این یک واقعیت است زیرا تنها حضور دو روزه در پاریس حدود ۲۰ میلیون یورو هزینه داشته است، در حالی که بودجهٔ کل سفر چهارروزهٔ او به فرانسه ۲۷ میلیون یورو برآورد شده است. این مبلغ بیشتر از سوی کلیسا و کمکهای مالی تأمین گردیده اما تأمین هزینه ی امنیت گرد هم آئی های بزرگ همواره بر گردن ارکان دولتی است. البته نباید فراموش کرد که چنین رخدادهائی به شمار توریست ها و در آمد از این راه می افزاید، اما تا امروز واخورد اقتصادی این حضور چند صد میلیون یورو بر آورد شده، در حالی که در آمد های ناشی از کنسرت های استثنائی “سلین دیون”، خواننده بسیار مهم و محبوب کانادائی، هم زمان در پاریس به مرز یک میلیارد یورو رسیده است.

بنابراین، در دوران دشواری های اقتصادی، پرسش درباره ی اینکه چنین هزینهای، فراتر از خود رویداد و هیجان ایجادشده، چه دستاوردی دارد، پرسشی است بسیار به جا. البته کلیسا پاسخ خواهد داد که این هزینه برای یک دیدار معنوی و گرده هم آئی استثنایی به کار گرفته شده اما دیگران ممکن است بگویند که این عملیات چشمگیر بزرگ برای افزایش دیدهشدن و نشان دادن موجودیت کلیسای کاتولیک انجام می گیرد که دیگر اروپائی نیست و بیشتر اعضای آن را شهر وندان مناطق دیگر جهان تشکیل می دهند. که البته این گونه گونی هنوز در سطح برگزیدن یک پاپ از میان نمایندگان این گروه ها رخنه نکرده است.
حال هیچکس، حتی کلیسا و دولت، این پرسش را مطرح نکرده که چرا نباید به دانشجویانی کمک شود که با وجود برخورداری از یک وعدهٔ غذای یکیورویی در روز، به دلیل کمبود بودجه و نیروی انسانی در آشپزخانهها، مجبورند در صفهای بسیار طولانی بایستند. افزون بر این، نابسامانی های مهم دیگری نیز که در سطح جامعه به وجود آمده، از جمله مسکن برای افراد بیسر پناه، فرسودگی مدارس و بیمارستانها، ناتوانی ساختمان های این تاسیسات در مبارزه با سرما و گرما و بسیاری مشکلات دیگر، پرسش برانگیز می شوند.

اما از سخنان پاپ چه چیزی برجا خواهد ماند؟
لئون چهاردهم دربارهٔ صلح، جنگ، هوش مصنوعی و تنشهای جهان سخن گفت و به معضل های بزرگ جهانی اشاره کرد. اما سود این سخنانی که همه آن را می دانند چیست ؟
هنگامی که سخنرانی بیش از اندازه بر عبارتهای کلی — صلح، برادری، عشق، امید — تکیه کند، در نهایت این احساس به وجود می اید که با مجموعهای بزرگ از کلیگویی رو به رو هستیم. پس می توانیم بپرسیم پاسخ به جنگهای واقعی کجاست؟ چگونه میتوان بر کسانی که جنگها را آغاز میکنند تأثیر گذاشت؟ کلیسا در برابر جنگ اوکراین، جنگ اسرائیل با فلسطینان، بنیاد گراییهای مذهبی، تحولات فناوری و هوش مصنوعی واقعاً چه کاری توانسته انجام دهد؟
آیا این مقام دینی، توانسته تا کنون قدرتهایی را که جنگ میکنند به پذیرفتن صلح وادارد؟ آیا این دستگاه و در واقع “کشور” (واتیکان) که بودجه گزافش را، به ویژه شماری از آمریکائیان و المانی ها تامین می کنند، توانائی لازم را برای ایجاد هیچ گونه تغییری داشته است ؟ در اینجاست که تاریخ ما را به هوشمندی فرامیخواند .
چرا که گرچه کلیسا گاه نقش مهمی در میانجیگری یا هواداری از حقوق بشر ایفا کرده، اما سکوتها و سازشهایی نیز در کارنامهٔ آن وجود داشته که مهم و بسیار انتقاد پذیر هستند : در دوران جنگ دوم جهانی، کشتار یهودیان توسط ارتش نازی هرگز توسط “پیوس” دوازدهم محکوم نشد و کلیسای کاتولیک چشم خود را فروبست و به نام بی سویه گی دیپلماتیک، این کلیسا از کمک به افراد مورد پیگرد و در خطر دریغ نمود.
در آمریکای لاتین، نیز موضع کلیسا هرگز یکدست نبوده است: در شیلی، کلیسا به یکی از نیروهای مهم مخالف دیکتاتوری پینوشه تبدیل شد؛ در آرژانتین، برعکس، بخش مهمی از سلسلهمراتب کاتولیک از دیکتاتوری نظامی حمایت کرد.
رسوایی بانک آمبروزیانو که در اوایل دهه ۱۹۸۰ فاش شد، یکی از تاریکترین پروندههای سیاسی-مالی دوران جنگ سرد است. این رسوایی پرده از یک ائتلاف مخفیانه میان بانک واتیکان (IOR)، مافیای سیسیل، لژ ماسونی مخفی و تأمین مالی شبکههای راست افراطی که در نبرد علیه کمونیسم در آمریکای لاتین فعالیت میکردند، برمیدارد.
بنابراین تاریخ کلیسا را نمی توان تاریخی یکدست در پیوند با طبیعت هدف های اعلام شده ی آن – در جهت نکو کاری بدون شرط- دانست . این تاریخ نشان می دهد که کلیسای کاتولیک همواره ویا بیشتر در کنار قدرت قرار داشته است. نهادی که همواره جریانهای مخالف در درون خود را آزموده است.
لئون چهاردهم بارها از ژان پل دوم نام میبرد. با این حال باید به یاد داشت که نقش او درفروپاشی شوروی پیشین بارها پر رنگ خوانده شده اما میزان دقیق نقش او در این فروپاشی همچنان موضوع مورد بحث در میان تاریخ نویسان است. . درحالی که نفوذ او بر لهستان و جنبش همبستگی کاملا شناخته شده است.
از همه بدتر رسواییهایی وجود دارند که سلامت اخلاقی کلیسا را از ریشه خدشهدار کردهاند: خشونتهای جنسی نسبت به کودکان توسط اعضای روحانیت در بسیاری از کشورها، پنهانکاری سازمانیافته و تأخیر در بهرسمیت شناختن قربانیان. به این موارد باید فجایع در پیوند با موسسه های مذهبی ویژهٔ مادران و کودکان را نیز افزود.
پروندهٔ” توآم” در ایرلند نمونهای برجسته است: استخوان های شماری نوزاد که در یک دیر زیر مدیریت خواهران «بون سکور» پیدا شد، حکایت از مرگ ۷۹۶ کودک در درازای سالهای فعالیت این دیر داشتند. در آن سال ها از «پشتبام صومعه» و پخش بودن این استخوان ها بر روی آن می رفت، اما ظاهرا چنین نبوده و بقایا در سازههای زیرزمینی وصل به سیستم قدیمی فاضلاب پیدا شده بودند.

از این روست که پاپ تصمیم گرفت با هقت تن از قربانیان زوحانیون کلیسای خود در فرانسه – چهار مرد و سه زن- دیدار بسیار خصوصی، برای شنیدن روایتشان، داشته باشد. قربانیانی که از میان شمار بالائی قربانی درخواست کننده برای دیدار برگزیده شده اند ؛ قربانیانی که در سال ۲۰۲۱ شمارشان ۳۳۰٫۰۰۰ در هقت دهه یر آورد شده است. این تصمیم ناخشنودی شماری انجمن هوادار ونزدیک به قربانیان را برانگیخت که می گویند، همه داستان این قربانیان را می شناسند و بنابراین پاپ می بایستی، به جای دیدار در خلوت، در کنار همه درخواست کنندگان و به هنگام نیایش پدیدار می شد و از کاستی ها و کوتاهی ها ابراز تاسف می کرد!! اما قربانیانی که او را دیدند، در آغاز هر کدام تک تک، به مدت پانزده دقیقه، داستان خود را برای پاپ بازگو کردند و سپس دیدار همگانی صورت گرفت. آنها، برای نخسیتن بار و پس از سال ها مبارزه ی بی نتیجه، گوش شنوا و روش تک او را ستایش کردند.
گفتنی است که موزائیک های هنری کشیش اسلوون “مارکو روپنیک” که بخشی از دیوارهای کلیسای نتر دام دو روزر “لورد” را، که از سال ها پیش، آزین بخشیده بود، به دلیل جرم کودک آزاری و دست درازی به کودکان، برای همیشه پوشیده شدند.
اما چرا اکنون؟
در دنیای بی مرز کنونی و جائی که دیگر چیزی به مدت زیاد پنهان نمی ماند، گرچه خطر زیاده روی، برچسب زنی، آبروریزی بی پایه و با پایه وجود دارد، اما شماری از پرونده های داغ هرزروی همه نهاد ها که در کشوها خاک می خوردند، توانسته اند، صدقه سر جریان هائی چون “می تو” و چاپ آرشیو های گوناگون، از فراموشی بیرون کشیده شوند. و این برخورد را می توان، به ویژه درباره ی تجاوز و ازار کودکان، به فال نیک گرفت.
سادهلوحانه خواهد بود اگر زمینهٔ کلی بالا آمدن رنگ وبوی دینی را در جامعه نادیده بگیریم. در فرانسه، اسلام به شکل روز افزون چهره نشان می دهد و نهادهای دولتی اکنون بهشکل روشن دربارهٔ اسلامگرایی سیاسی در سال ۲۰۲۵ ابراز نگرانی میکنند. در یک نظرسنجی منتشرشده توسط موسسه “ایفوپ”، برخی اعمال دینی و گرایش به برخی مواضع که نام اسلامگرایانه در میان مسلمانان به خود گرفته اند، مورد تائید قرار می گیرد.
این نتایج بحث برانگیز، آن هم در این دوران پرتنش پیش از انتخابات ریاست جمهوری، به ما هشدار می دهند که می بایست تلاش کرد که آنها را به کل مسلمانان فرانسه گسترش ندهند.
اما زمینهٔ تنش خاورمیانه، جنگ وپیامد های اقتصادی سنگین همه روزه ی آن ، تظاهرات همبستگی مذهبی، افزایش نشانههای وابستگی های دینی و در عین حال ادامه ی یهودستیزی و مسیحیستیزی نگرانکننده، سبب شدهاند هویتهای مذهبی، بسیار گسترده تر از گذشته در فضای عمومی دیده شوند. در سال ۲۰۲۵، وزارت کشور فرانسه ۱٬۳۲۰ برخورد یهودستیزانه، ۸۴۳ برخورد ضد مسیحی و ۳۲۶ برخورد ضد مسلمانان را ثبت کرده است.

در چنین فضایی، آیا بازگشت برخی جوانان به مسیحیت میتواند، دستکم برای بخشی از آنان، شکلی از بازتأیید هویت باشد؟ یا اینکه آنها در جستوجوی چیز دیگری هستند: یک جامعه همگن ، رفتارهای انسانی، پافشاری بر اخلاق یا پناهگاهی در برابر جهانی که روزبهروز اضطرابآورتر شده است؟ این پرسش اکنون باید بدون ترس از برچسب اسلام ویا یهودی ستیزی مطرح شود.
حضور مسئولان سیاسی در نمایشی عوام فریبانه
حضور مسئولان سیاسی لایهٔ دیگری به این نمایش اضافه میکند. شماری از شخصیتهای سیاسی، از راست، میانه و حزب راست تند روی جبهه ی ملی، در مراسم مذهبی شرکت کردند. امانوئل مکرون خود تصمیم گرفت در این مراسم حضور نداشته باشد، هرچند نمایندهای از سوی او وهمسرش حضور داشتند. گفتنی است که به دلیل احترام به لائیسیته، روسای جمهوری فرانسه و هیات های رسمی نمی توانند در مراسم نیایش مذهبی رسمی در هیچ نهادی شرکت کنند. آنها می توانند، در جامه ی یک شهروند و برون از کادر مسئولیتشان ، در کلیسا یا هر جای دیگر به نیایش بپردازند.
حال، چند ماه مانده به آغاز کارزار انتخاباتی ریاستجمهوری ۲۰۲۷، حضور شمارزیادی از مسئولان سیاسی – به ویژه از حزب های راستی و راست افراطی- پیرامون رویدادی که صدها هزار نفر را گرد هم آورد، کاملا حکایت از جنبهی سود جویانه ی سیاسی چنین حضوری دارد. به ویژه این که برخی آن را اقدامی نهادی یا معنوی میدانند؛ برخی دیگر، بهویژه در جناح چپ، از «شکار رأی» سخن گفتهاند. پاره ای نیز حتی مسیحی نیستند!

آیا پشت این نمایش پرزرق و برق، باید انتظار غروب کلیسای کاتولیک را کشید؟
شاید این نشانگر همان دو گانگی واقعی سفر لئون چهاردهم باشد : پشت نمایش، پاپاموبیلها، جمعیتها و نگاره های مردی در ردای کشیشی اما با رفتاری شبیه به یک ستارهٔ راک، شاید بتوان پرسشی بسیار ژرف تر را دید. در جامعهای که خود را روزبهروز کمتر مذهبی میداند، چرا هنوز این همه جوان نیاز دارند باور کنند، گرد هم آیند و احساس آرامش و اطمینان کنند؟
پاسخ شاید نه در پیروزی از پیش نوید داده شده ی یک کلیسای نو باشد و نه در غروب آن. شاید پاسخ در همین نیاز انسانی نهفته باشد؛ نیازی که بهویژه در دوران تنش آشکار میشود، نیاز به دادن معنائی به شکل دسته جمعی به دورانی که بهشدت از معنا تهی شده است.
البته این پدیده تازه نیست. ژان پل دوم در فرانسه، بهویژه در روزهای جهانی جوانان در سال ۱۹۹۷، شمار بزرگی از شهروندان را گرد هم آورد؛ بندیکت شانزدهم نیز در سال ۲۰۰۸ انولید را پر کرد.
فرانسه نیز همواره ما را غافلگیر می کند چرا که علیرغم مسیحیتزدایی کمابیش گسترده، اهمچنان نسبت به پاپهای خود دلبستگی و هیجان نشان میدهد.
پس امروز ورزشگاه استاد دو فرانس را مانند کنسرت یک ستارهٔ موسیقی پر میکند، برای شیندین نیایش پاپ به میدان کنکورد می رود و خیابان شانزه لیزه را تا پایان خط افق می پیماید اما به بخش بزرگی از نفوذ اجتماعی کلیسای کاتولیک هم پشت پا می زند.
تنها چیزی را که شاید بتوان گفت، این است که کلیسا نمرده بلکه در حال دگر دیسی است.

کلیسا در حال از دست دادن دینِ انتقالی است؛ دینی که در آن نوزاد به این دلیل تعمید داده میشد که والدینش نیز چنین کرده بودند؛ اما اکنون شاهد برخاستن دینی شده ایم که بر پایه ی گزینش شخصی و پذیرش خود خواسته شکل می گیرد. دینی که گاه پس از یک تنش شخصی یا جستوجوی معنا مورد توجه قرار میگیرد.
کلیسای مؤمنان سنتی که دارد تعمید کودکان را از دست میدهد، توانسیته اما جوانان و بزرگسالانی را جذب کند که با پای خود به سوی آن میآیند. حال گرچه به دلیل گذشتهاش مورد انتقاد قرار دارد، اما همچنان میتواند شمار بزرگی را بسیج کند. کلیسا نیز، همچون مردان سیاسی ادعا می کند که با تمام جهان سخن میگوید، اما نفوذ سیاسی واقعی آن همچنان محدود است. میراث اخلاقی و فرهنگی بزرگش هم بهشدت تحت تأثیر رسواییهای درون آن آسیب دیده است.
بنابراین لئون چهاردهم در پاریس وفرانسه، شاید، بیش از آنکه بازگشت کاتولیسیسم را نشان داده باشد، تناقضی از دوران ما را آشکار کرد: جامعهای که خود را روزبهروز سکولارتر میداند، اما در مواجهه با جنگها، بحرانها، تحولات هویتی و فناوری، همچنان به دنبال مکانهایی برای گرد هم آمدن و داد وستد سخنانی بر می اید که بتواند به آنها ایمان داشته باشد.
این تحول و خواست برخاسته از درون، جنبه ی نمایشی وسخنان کلی و نه چندان پر شور لئون چهاردهم را به فراموشی می سپارد و خود را به جالبترین پرسش این چهار روز تبدیل می کند.
