میان دشمن و وطن؛ ننگ برآن که شک کند!
- شناسه خبر: 97508
- تاریخ و زمان ارسال: 22 اسفند 1404 ساعت 21:31

یادداشت | مهدی احمدی، مدیرمسئول: جنگ برای هرکس شکل و معنای خاص خودش را دارد، یکی در خط مقدم اسلحه به دست میگیرد، یکی پشت لانچر میایستد، یکی در بیمارستانها زخم میبندد و عدهای هم در خیابانها با حضور و همراهی، سهم خودشان را از دفاع ادا میکنند. در چنین بزنگاههایی، حتی هنر موسقی هم میدان را ترک نمیکند. وقتی شیپور جنگ به صدا درمیآید، هرکس در جایی که ایستاده، نقشی پیدا میکند و همانجا میشود سنگرش. در این میان هنرمندانی هم هستند که سهمشان از این میدان، صدا و کلمه است؛ صداهایی که میتوانند روح یک ملت را گرم نگه دارند و کلمههایی که میتوانند حافظه جمعی را بیدار نگه دارند.
محسن چاوشی از آن دست هنرمندانی است که هر بار برای ایران میخواند، انگار موج تازهای از یک عملیات روحی و فرهنگی شکل میگیرد. صدای زخمی و خشدار او سالهاست برای مخاطبانش فقط یک صدا نیست؛ چیزی شبیه یک نشانه است، نشانهای از اینکه هنوز کسانی هستند که در لحظههای حساس، هنرشان را به میدان میآورند. به همین دلیل است که انتشار هر قطعه تازه از او، خیلی زود تبدیل به یک رویداد میشود؛ رویدادی که واکنشها در فضای مجازی نشان میدهد مردم آن را صرفاً یک آهنگ تازه نمیبینند، بلکه چیزی فراتر از یک اثر موسیقایی تلقی میکنند.
قطعه «حسبیالله» را میتوان ادامه همان مسیری دانست که پیشتر با «علاج» آغاز شده بود؛ مسیری که در آن موسیقی تنها برای سرگرمی یا حتی صرفاً بیان احساسات شخصی نیست، بلکه به نوعی روایتگر یک وضعیت جمعی و ملی است. در «حسبیالله» موسیقی به ابزاری برای یادآوری، ثبت و حتی مقاومت تبدیل میشود. انگار چاوشی تلاش کرده در دل یک ترانه، بخشی از تجربههای پرتنش این روزهای جامعه را روایت کند؛ تجربههایی که اگر ثبت نشوند، خیلی زود در هیاهوی خبرها و روایتهای متناقض فراموش میشوند.
در تاریخ هنر ایران، هنرمندان زیادی بودهاند که در بزنگاههای تاریخی موضع درست و به جا گرفتهاند اما بعضیها سکوت را ترجیح دادهاند، بعضیها هم فاصله گرفتهاند و برخی دیگر تلاش کردهاند صدای خود را در متن تحولات نگه دارند. آنچه درباره چاوشی قابل توجه است، همین انتخاب آگاهانه برای ایستادن در میانه میدان است؛ نه در حاشیه و نه در سکوت. او نه در پیلهای از انزوای روشنفکری فرو رفته و نه در هیاهوی رسانهای گم شده است. مسیرش بیشتر شبیه هنرمندی است که ترجیح میدهد از همان جایگاهی که دارد، واکنشی صریح و روشن نشان دهد.
«حسبیالله» از این نظر فقط یک قطعه موسیقی نیست؛ نوعی بیانیه هنری است. ترانهای که تلاش میکند میان ایمان، تاریخ و تجربه معاصر پیوندی ایجاد کند. حتی ساختار اثر هم این حس را تقویت میکند؛ آغاز با صدای اذان و پایان با جمله «خدا بس است بنده را»، فضایی میسازد که مخاطب را از سطح یک ترانه معمولی فراتر میبرد و آن را به نوعی گفتوگو با یک پناه معنوی تبدیل میکند. در این میان، اشارههای متعدد در متن ترانه به رخدادهای تلخ و بحثبرانگیز این روزها، نشان میدهد که چاوشی قصد داشته بهطور مستقیم با حافظه جمعی مخاطبانش حرف بزند.
در بخشهایی از ترانه به «آیههای سوخته» اشاره میشود؛ یادآوری اتفاقاتی که احساسات بسیاری از مردم را جریحهدار کرد. در جایی دیگر از «خوردن تن جنین» سخن گفته میشود که ذهن مخاطب را به یکی از جنجالهای جهانی سالهای اخیر پیوند میدهد. همچنین اشاره به «مدرسههای بیپناه» و یادآوری شهدای میناب، بُعدی دیگر به روایت اثر میدهد؛ بُعدی که ترانه را از یک بیان انتزاعی خارج میکند و آن را به روایتگر لحظههایی مشخص از تاریخ معاصر تبدیل میکند. در واقع «حسبیالله» تلاشی است برای اینکه این تصاویر و خاطرهها در حافظه جمعی باقی بمانند.
از سوی دیگر، چاوشی سالهاست که در آثارش پیوندی پررنگ با مفاهیم مذهبی برقرار کرده است. خواندن برای امیرالمؤمنین و انتشار آثاری در مناسبتهای مذهبی، بخشی از هویت هنری او را شکل داده است. قطعه «یا مولا» که در سیزدهم رجب امسال منتشر شد، نمونهای از همین مسیر است. در «حسبیالله» نیز این پیوند به شکل پررنگتری دیده میشود؛ گویی جهت قطبنمای معنایی ترانه به سمت نجف تنظیم شده است. در اینجا ایمان نه فقط یک مضمون، بلکه ستون اصلی روایت است؛ ستونی که تمام روایت اثر بر آن تکیه کرده است.
اما شاید مهمترین نکته درباره این اثر، انتخاب خودِ عمل خواندن در چنین فضایی باشد. در روزگاری که بسیاری از هنرمندان ترجیح میدهند در موقعیتهای حساس سکوت کنند یا با واکنشهای کوتاه و کمهزینه از کنار موضوع عبور کنند، چاوشی راه دیگری را انتخاب کرده است. او تصمیم گرفته نقش هنری خود را به شکلی فعالتر ایفا کند؛ نقشی که در آن هنرمند نه فقط شاهد، بلکه مشارکتکننده در روایت زمانه خود است.
همین انتخاب باعث شده برخی مخاطبان او را شبیه یک «پهلوان هنری» ببینند؛ هنرمندی که در لحظههای حساس از میدان کنار نمیرود. این تصویر شاید اغراقآمیز به نظر برسد، اما واقعیت این است که در فضای فرهنگی امروز، ایستادن و موضع گرفتن همیشه ساده نیست. هر انتخابی میتواند واکنشهای موافق و مخالف زیادی به همراه داشته باشد. با این حال چاوشی نشان داده که ترجیح میدهد با صدایی که دارد وارد میدان شود، حتی اگر این انتخاب پرهزینه باشد.
شاید بتوان محسن چاوشی را از جهتی، با حاج صادق آهنگران در سالهای جنگ مقایسه کرد. همانطور که صدای حاج صادق در آن سالها فقط یک نوحه یا مداحی نبود و به بخشی از روحیهبخشی جبههها تبدیل شده بود، صدای چاوشی هم امروز برای بسیاری از مخاطبان چیزی فراتر از یک اجرای موسیقایی است.این قطعه میخواهد همزمان هم روایتگر باشد، هم یادآور و هم تقویتکننده نوعی احساس جمعی. شاید به همین دلیل است که انتشارش با چنین موجی از واکنش همراه شده است. برای بسیاری از مخاطبان، این ترانه تنها یک قطعه موسیقی نیست؛ نشانهای است از اینکه هنوز در میان هیاهوی روزگار، صداهایی هستند که ترجیح میدهند در میانه میدان بایستند و فریاد بزند: میان دشمن و وطن؛ ننگ برآن که شک کند.. ننگ بر آن خواسته که شمر به ما کمک کند…
