پیروزی «اودیسه»، ساختهی «کریستوفر نولان» با خوانشی مدرن، هومر را زنده میکند
- شناسه خبر: 98555
- تاریخ و زمان ارسال: 12 آگوست 2026 ساعت 14:44

هنرمندنیوز: این «اودیسه»، که هم یک سوپرپروژه هالیوودی و هم یک خوانش تازه از متنی است که نزدیک به سه هزار سال پیش نوشته شده، نه تنها به شکلی چشمگیر در سالن سینماها به پیروزی دست یافته، تاثیر آن بر فروش کتاب و نیز دنیای مجازی خیره کننده شده است.
این داستان، حماسه ی بازگشت ” اولیس” را به “ایثاک” ، جایی که همسرش “پنهلوپه” و پسرشان “تلماک” چشم به راه او هستند، به نگاره می کشد. اما پادشاه در بازگشت درنگ می کند چرا که پس از جنگ تروآ ، روان پریشی برآمده از خشونت این جنگ، سفر او راپر از دست انداز ها، هیولاها، خدایان و دیدارهای شگفت انگیز کرده است. دست اندازهائی که بازگشتش را بیست سال به تاخیر می اندازد. در این میان ، پنهلوپه تلاش میکند تا خواستگاران فراوانی را که هم دست او و هم تاج و تخت را میخواهند و بر این باورند که “آولیس” دیگر باز نخواهد گشت، از خود دور کند.
پس از پیروزی «اوپنهایمر»، کریستوفر نولان با «اودیسه» به یکی از روایتهای بنیادین ادبیات غرب روی میآورد و در آن از بازی “مت دیمون” در نقش اولیس،” آن هاتاوی”در نقش پنهلوپه و “تام هالند” در نقش تله ماک، در کنار “زندایا” ، “رابرت پتینسون”، “شارلیز ترون”، “لوپیتا نیونگاو “و “سامانتا مورتن” کمک می گیرد.

خوانش دوباره ی هومر به کمک نخستین برگردان یک زن از این اسطوره
برای ساختن برداشت خود از شعر “هومر”، کریستوفر نولان به خوانش کلاسیک شعر کهن بسنده نکرد. او بهویژه به برگردان «اودیسه» ای که در سال ۲۰۱۷ ، “امیلی ویلسون” ، دانشگاهی آمریکایی و کارشناس ادبیات کهن و نخستین زنی که این حماسه را بهشکل کامل از یونانی باستان به انگلیسی برگرداند، روی آورده است.
برگردان او، که به سبب به کار گیری زبان امروزی و توجه به شخصیتهای زن ستوده شده، راه دیگری برای نگاه به این حماسه ارائه میدهد. او اولیس را شخصیتی پیچیده و ابهامآلود معرفی میکند؛ شخصیتی دور از برداشت از قهرمان یونانی که تنها شکوهمند و پیروز بود.
“نولان”، از این برگردان بهعنوان یکی از بن مایه های خود یاد می کند و می گوید که فیلمنامهاش تنها بر نسخهی ویلسون استوار نیست بلکه از چندین برگردان و بن مایه های دیگر نیز بهره برده است.

این برداشت، در هر حال، با خواست فیلم برای ارائهی خوانشی انسانیتر و امروزی تر از اولیس همخوانی می کند . “مت دیمون” در غالب مردی فرو می رود که از جنگ، پشیمانی ها و ندانم کاری هایش زخم خورده و بیشتر از شکوه، نگران بازگشت به نزد آنهائی است که دوستشان می دارد.
باید اشاره کرد که ” امیلی ویلسون” ، که برگردانش راه دوباره نگری به داستان فیلم را باز کرده، با برداشت ” نولان” از برگردانش بسیار سختگیرانه برخورد کرد و از جمله نبود عمق روانشناختی و سیاسی آن را سرزنش نمود.
داستانی سههزارساله، اما همچنان مدرن
«اودیسه» هنوز هم دنیائی است دربرگیرندهی تمام تجربههای بزرگ انسانی چون عشق، سوگواری، ترس، خواست، بیزاری، لذت و پیوند با خدایان.
“نولان” در این سنت میگنجد و سپس دغدغههای خودش را نیز به آن میافزاید: زمان، حافظه، جنگ، احساس گناه، فداکاری و تلاش برای بازگشت به خانه.

اسطورهای با رویکردی واقعگرایانه
اگرچه «اودیسه» روایتی پر از خدایان، هیولاها و جادو است، “نولان” رویکردی واقعگرایانهتر و دور از شعر و شاعری را برگزیده است. از این رو “زندایا” در نقش “آتنا” را برای راهنمائی آولیس برگزیده، در حالی که “شارلیز ترون” (کالیپسو)، لوپیتا نیونگاو (بازیگر سیاهپوست!) در نقش هلن تروآ و خواهرش کلیتمنِسترا، ” سامانتا مورتن” (کیرکِه) و” بیل ایروین” (سیکلوپ) بُعدی تاریکتر و نگرانکنندهتری به خود می گیرند. او با عناصر شگفتانگیز با احتیاط برخورد می کند: خدایان حضور دارند، اما بهندرت به عنوان چهرههایی نمایشی نشان داده میشوند. البته برگزیدن ” لوپیتا نیونگاو” برای ایفای نقش هلن تروآ و کلیتمنسترا ، به دلیل سیاهی پوستش، پیش از اکران فیلم جنجالهایی برانگیخت. جامه ها نیز از سوی برخی ناظران ناسازگار با واقعیت تاریخی ارزیابی شدند. این حرده گیری ها به دامنه ی بحث ها پیرامون فیلم افزودند.
فیلم همچنین یک ساختار غیرخطی را، که ویژهی این کارگردان است، به کار می بندد که گاه گمراه کننده می شود.
روایت، جایگاهی برجسته به شخصیتهای زن میدهد: پنهلوپه، آتنا، کیرکه، کالیپسو، هلن و کلیتمنسترا، تنها شخصیتهای حاشیه ای حماسه نیستند و گزینش آنها، به ویژه در پیوند با رنگ پوستشان، بسیار پرسش برانگیز شده بود.
سفر بزرگی که بازگشتش دچار دشواری های بسیار و آزمونها ی پیاپی شده، پژواکی می شود برای سخن گفتن از روزگاری که در آن زندگی می کنیم.

آبشخوارهای روانکاوانه
از دیدگاه روانکاوی، میتوان گفت که برداشت کریستوفر نولان از «اودیسه» در این راستا گام بر می دارد، تا جایی که برخی آن را «روانکاویِ ۲۵۰ میلیون دلاری» خواندهاند. فیلم بهجای این که تنها بر شعر حماسی تکیه کند، به حافظهی فروپاشیده، نا کار آمد، احساس گناه و ترومای اولیسی را به کار می گیرد که پس از جنگ تروآ روانش درهمشکسته است. فراموش نکنیم که در سینمای کریستوفر نولان، گناه همواره یک موتور روانشناختی مرکزی برای کنش و واکنش های شخصیتها به شمار آمده است؛ چه برخاسته باشد از تروماهای جنگ، سوگواریهای برنتابیدنی و یا مسئولیتهای سنگین. این احساس گناه بر همه ی گزینه های آنان تاثیر می گذارد، درکشان از واقعیت را دگرگون میکند و به روایت فیلمهای “نولان” خط می دهد. این ها شخصیتهایی هستند که با جنبه ی منفی کنش های خود روبهرو میشوند ( برای نمونه، شخصیت اصلی فیلم های تلقینپذیری، اوپنهایمر، مِمنتو، اینسِپشن…)، بدین معنا که آفرینندگی و دلاوری ، با هرز روی ها، تبدیل به سازوکاری آسیب رسان می شوند و علیه آفریننده شان برمیخیزند. اندیشه و کنشی که در آغاز ستایش برانگیز به شمار می آمد، ویرانگر می شود. (اسب تروآ، بمب، دستکاری های ذهنی)..

ترومای اولیس، که در جزیرهی کالیپسو گرفتار شده، در دست فراموشی ناخود آگاه اما آزار دهنده ی او افتاده است. از این رو او میکوشد با بازگوئی ماجراجوئی هایش، حافظهی خود را بازیابد. درست مانند کسی که به دیدار یک روانکاو رفته باشد. در حالی که در” ایتاکا “، “پنهلوپه”، همسرش، در انتظار بازگشت او، ناچار به کشیدن حصاری (که در اینجا یک پرده ی توری است) شده تا بتواند در برابر خواستگاران سمج ایستادگی کند.

اولیس تنها راه های دریائی را برای رسیدن نمی پیماید، بلکه به شکلی پیگیر، خشونت ویرانگر تروآ را ، چون گناهی بنیادین و درمان ناپذیر، در سر خود مرور می کند.” اولیسِ” “کریستوفرنولان” با قهرمان سنتی یونانی آشیل تفاوت بسیار دارد. او تنها یک جنگجو نیست بلکه زیرک ، گاه نادرست، فریبکار و گهگاه شوخ است.
این ویژگی ها او را به قهرمان سرد تبدیل می کند. این روانکاوی پشیمانی، نفس اسطورهای و بُعد شاعرانهی بنیادین “هومر” را از بین می یرد، چرا که “نولان”، با باز سازی ساختار روایی شعر و تمرکز کمتر بر روی چندین بخش شناختهشده ی مجموعه (سیکلوپ، کالیپسو و غیره)، بیشتر بر درگیریهای دربار “ایتاکا” و بازگشت کماندار زیرک و فریبکار به جزیرهاش انگشت می گذارد. در عین حال، او به طور کامل از روح ماجراجویانهی شعر، تشنگی برای افریدن و حتی از اروتیسم نهفتهی آن فاصله میگیرد . می دانیم که در اولیس “هومر”، هرگز همسری وفادار نبوده. در نتیجه، این پرسش پیش میآید که آیا او از روزمره گی زندگی زناشویی نمی گریخته؟این در حالی است که او جاودانی است اما همسرش یک عمر انسانی را دارد!

همچنین، اولیس قهرمان، که می خواهد خاطرات خود را به یاد آورد و در تضاد میان تجربه تلخ جنگ ها و کشتارها ونیاز به فراموشی آنها گرفتار شده، بههمراه مردانش در دام اعتیاد به گل نیلوفر (گلی که بهعنوان داروی آرامبخش مصرف میشد) می افتد. اما “کالیپسو” او را همچون یارانش تبدیل به خوک (برای برده کردن و فرمان بری جنگجویانی خشن و خونریز )نمی کند و برعکس، همچون یک روانکاو، با تشویق او به یاد آوری و کاویدن آنچه در درونش گره خورده، راه بازگشت را برایش هموار می سازد.
در اینجاست که «اودیسه»، بخش شادمانهی شعر نخستین را به سود صحنهآرایی و هدایت هنری نسبتاً استاندارد از دست می دهد.
شماری بر این باورند که ” نولان” پدیده ی گناه در روانشناسی مدرن را بر روی ضدّقهرمان کهن، که در اسطوره ای آغازین تنها توسط “متیس” یا روحیه ی نیرنگ باز خود هدایت میشد، پیاده می کند.
دیگر شخصیتها، بهویژه پنهلوپه (آنا هاتاوی) (همسر وفادارش که در انتظار اوست) و پسرش تلهماک (تام هالند)، بسیار سطحی و بیروح هستند. اینجا هیچ الوهیتی در کار نیست. انسان در دنیای تنهایی و پستی کنشهایش رها میشود. به سخن دیگر : اگرچه فیلم برداشتی است از «اودیسه» (که نولان مراحل اصلی آن را کموبیش وفادارانه دنبال میکند و از سهم شگفتانگیز آن پرهیز نمیکند)، درگیریهای الهی که در کنار ماجراهای انسانی جریان دارند را کنار می گذارد. بنا براین، در این «عادیسازی» قهرمان برای پیوند با انسان امروزی، شعر هومر جادو و بار اسطورهای خود را از دست میدهد. با این حال، شخصیتهای زن ازدیدگاه توانائی و ایستادگی روانی، بهتر از آب درمیآیند ؛ گرچه بازی هایشان چندان تنشی در فیلم به وجود نمی آورند.

فیلمی در اندازهی نولان
در این تولید همهچیز غولآساست: ۲۵۰ میلیون دلار بودجه، فیلمبرداری در لوکیشنهای طبیعی در چهار گوشهی جهان و ارادهی فزاینده بر اولویتدادن به جلوههای واقعی.
اما جسورانهترین شرطکیفیت آن، کار پیرامون نگاره است. «اودیسه» نخستین فیلمی است که بهطور کامل با فرمت آیمکس ۷۰ میلیمتری فیلمبرداری شده است. این دستاورد فنّی بی اندازه شمار سالنهایی را که میتوانند فیلم را در فرمت اصلی آن ارائه دهند، محدود میکند.
در جهان، تنها چند ده سینما از تجهیزات لازم برخوردارند. در فرانسه، تماشاگرانی که میخواهند فیلم را در این شرایط ببینند باید به «پاته اودیسه ئوم» شهر مونپلیه بروندکه دارای تنها سینمای فرانسوی مجهز به پخش آیمکس ۷۰ میلیمتری است.
برای دیگران، آیمکس کلاسیک نیز تجربهای شگرف فراهم میکند: نبردها، سفرهای دریایی، سقوط تروآ، چشم اندازهای باشکوه و صحنههای اکشن بر روی پردهی بسیار بزرگ، تماشاچی را خیره می کنند.

پیروزی چشمگیر در گیشهی فرانسه
“نولان ” که همواره به واخورد مردمی آثارش اهمیت بسیاری می دهد می بایست بسیار خشنود باشد چرا که فیلمش، در نخستین روز نمایشش در فرانسه، در ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶ ، ۲۳۲٬۹۷۲ تماشاگر را جذب کرد و از آغاز اکران «اوپنهایمر» پیشی گرفت.
اما آنچه بهویژه نخستین هفته را درخشان تر میسازد، شمار ۱٬۸۴۱٬۰۶۵ تماشاگر بین ۱۵ و ۲۱ ژوئیه در فرانسه است که به تماشای فیلم شتافتند. این بهترین آغاز در سال ۲۰۲۶ و بهترین آغاز فرانسوی در کارنامهی “کریستوفر نولان” است.
این پیروزی در بستری ویژه رخ میدهد، بدین معنا که گرمای شدید بی پیشینه ی فرانسه و اروپا، ممکن است به استقبال از سالنهای سینما کمک کرده باشد، زیرا سینماها به دلیل کمبود کولر نزد بسیاری و نبود عادت به چنین گرمائی، دستگاههای تهویه و خنک سازی کارآئی دارند و به گونه ای «جزیرهی های خنکی» را برای تماشاگران فراهم میکنند. در دورهی گرمای بسیار بالا، رفتن به سینما همچنین راهی برای گریز موقتی از گرما میشود.
با این حال، کارشناسان این حوزه می گویند که این توضیح کمی سطحی است جون که گرما بهتنهایی نمی تواند این استفبال تاریخی از فیلمی چون «اودیسه» را توجیه کند. چون تماشاگران می بایست کششی برای دیدن یک فیلم داشته باشند.
و می توان گفت که برنامهریزی نقش خود را خوب ایفا کرده است : سینمایی خنکممکن است تماشاچی را به حود بکشاند، اما نه برای هر فیلم .. این کیفیت فیلم است که شکار تماشاگران را ممکن می سازد. بازیگران برجسته، داستانی جهانی، ترفند های بصری به کمک بوجه ای کلان، از«اودیسه» “کریستوفر نولان” یک اثر پر بیننده در تابستانی گرم می سازد. پیروزی از سینمائی بر می خیزد که توانائی ایجاد رخداد را داشته باشد.
و هومر به کتابفروشیها بازمیگردد
اما پدیده ی “اودیسه” در گیشه پایان نمی گیرد. اکران فیلم همچنین موجب بازگشت چشمگیری به متن “هومر” شده است
در بریتانیا، بهگزارش نیلسنآیکیو، فروش «اودیسه» در چهار هفتهی نخست ژوئیه ۱۴۰۰ درصد جهش داشته است.
در فرانسه و چندین کشور دیگر نیز، کتابفروشان پیشرفت زیادی مشاهده میکنند: فروش نسخههای کلاسیک و جیبی، از زمان اکران فیلم، گاهی دو یا سه برابر شده است. بهویژه در شهر تولوز، کتابفروشان بازگشت روشنی به هومر و چاپهای گوناگونش را مشاهده کردهاند.
پدیده حتی از کتاب کاغذی فراتر رفته، به پلتفرم ها نیز رسیده است. شنیدن نسخههای صوتی «اودیسه» نیز در پلتفرمهای دیجیتال، بهویژه اسپاتیفای، رشد چشمگیری داشته است. اینها همگی نشان از آن دارند که مخاطب میکوشد تجربهی فیلم را با بازگشت به متن ادامه دهد.

پیروزی در کتابفروشی از آنجهت جالب می شود که “نولان ” بهویژه به برگردان ” امیلی ویلسون” دلبسته بود. چرا که خوانش او از هومر دیدگاه بهتری از شخصیتهای زن حماسه میدهد.
این بلاکباستر همچنین، با شگفتی بسیار، پلی میان هالیوود و ادبیات کهن میسازد. بدین معنا که تماشاگران به سینما میروند تا “اودیسه” را ببینند، اما پس ازآن، برخی به کتابفروشی یا در هدفونهای خود به هومر بازمیگردند.
اثری برجسته در کارنامه کریستوفر نولان
گرچه مت دیمون ، در نقش اولیسی خسته، مردی که سایه جنگ بر زندگیاش سنگینی میکند و بر این است که دوباره به آغوش خانوادهاش بازگردد، “آن هاتاوی” و” تام هالند” برای دادن بعَّدی شخصی و خانوادگی به داستان و سایر بازیگران برای به ثمر رساندن این اثر حماسی بسیار درگیر هستند، اما چندان حس سهیم شدن در ماجرا را در بیننده به وجود نمی آورند. در حالی که فیلم «اودیسه»، از دیدگاه بصری، موسیقیائی و جنبههای فنی، در زمره بلند پروازانه ترین اثر در کارنامه نولان جای میگیرد. با این حال، فراتر از بودجه ۲۵۰ میلیون دلاری، حضور ستارگان سرشناس و فیلمبرداری با فرمت ۷۰ میلیمتری آیمکس، کارگردان در نهایت به پرسشی بسیار ساده بازمیگردد: مردی که در پی جنگ و رنجهای بیشمار دگرگون شده است، چگونه به خانه بازمیگردد؟
شاید همین پرسش، راز ماندگاری اثر هومر باشد. اودیسه، علیرغم سفری نزدیک به سه هزار سال، کماکان بر همان پرسشهائی تکیه می کند که پرسشهای امروز ما نیز هستند: عشق، وفاداری، نبود، خاطره، قدرت، خشونت و شور پیوستن دوباره به کسانی که دوستشان داریم.
“کریستوفر نولان” با ساخت «اودیسه»، داستانی باستانی را به رویدادی امروزی بدل میکند. این فیلم که در آغاز امکان برد و باخت را با خود به یدک می کشید، سرانجام پیروز شد چه در سالنهای سینما ( که شاید موج گرما در آن بیتأثیر نبود) بیش از هر چیز، به عنوان یک رویداد مهم سینمایی و چه اکنون در کتابفروشیها، جایی که آثار هومر زندگی ای دوباره یافتهاند.
از کمکی که موج گرما به سینما روی کرده که بگذریم، می ماند پیروزی و فروش فیلم ها :در حالی که «اودیسه» در دو هفته پس از اکرانش در ۱۵ ژوئیه بیش از ۳ میلیون تماشاگر را جذب کرد، فیلم های دیگری چون “«داستان اسباببازی ۵” و “نبرد دوگل” ، “مینیون ها و هیولاها” نیز به فروش های چشمگیری در گیشه دست یافتند.
شایسته گفتن است که ژوئیه ۲۰۲۶ ماهی بی اندازه پررونق برای سینمای فرانسه بود و آمار فروش بلیت به حدود ۱۷.۵۳ میلیون نفر رسید؛ رقمی که نشاندهنده افزایشی چشمگیر و ۲۲.۶ درصدی نسبت به ژوئیه ۲۰۲۵ است. حال گرچه این شتاب، همانگونه که پیش تر گفته شد، تا اندازه زیادی به موج گرما و هجوم تماشاگران به سالنهای خنک نسبت داده میشود، اما نباید نقش فهرست فیلمهای بسیار جذاب را نیز نادیده گرفت.
نویسنده: شهلا رستمی
