«تئاتر» به اندازه نان مهم است
- شناسه خبر: 97712
- تاریخ و زمان ارسال: 3 خرداد 1405 ساعت 15:27

هنرمندنیوز – عباسعلی اسکتی:
*این نمایش چه حرفی برای گفتن دارد؟
علیرضا معروفی: این نمایش در مورد زورگویی بی منطق و بدون عدالت است، از بین رفتن عشق زیر سلطه قدرت، سهم خواهی همه از خانه ای که دیگر جانی برای گفتن ندارد، دیکته طور خانواده را در بستر اجتماع و اجتماع را در بستر خانواده آسیب شناسی می کند.

*اولین چیزی که در مواجهه با متن «دیکته طور» شما را جذب کرد چه بود و چرا تصمیم گرفتید در این پروژه حضور داشته باشید؟
کیمیا خلج: در عین سادگی، زیرمتن و لایه های مختلفی در نمایشنامه وجود داشت که با هر بار خواندن انگار برای من رمزگشایی می شد و در ادامه نقشی که از جانب علیرضا معروفی به من پیشنهاد شد بسیار نقش چالش برانگیز و متفاوت با نقشهایی بود که تا به حال بازی کرده بودم، ضمن این که علیرضا معروفی کارگردان خوش فکر و خوشنامی است و خود این موضوع برای شروع یک همکاری بسیار موثر بود و در ادامه هم با دیدن گروه همدل و رفیقی که داشتیم بیشتر برای این همکاری راغب شدم.
الهه زحمتی: در واقع اولین چیزی که باعث شد در این کار حضور داشته باشم دور کردن خودم از فضای موجود در آن روزها بود، احساس کردم با این کار به آرامش می رسم و از جنگ و اخبار جنگ خودم را دور می کنم که اینگونه هم بود و در ادامه چیزی که در متن مرا جذب خودش کرد داستان آن و شباهتش به وضعیت کنونی جامعه ایران می باشد.

*از نظر شما مهمترین چالش بازیگری در تئاتر مستقل امروز ایران چیست؟
آهو شفیعی: از جمله چالش ها و بالا بلندی های حرفه منِ بازیگر، تاثیر یکسان نبودن حال و احوالات کلی جامعه بر روی تئاتر است، در بهترین دوره های تئاتری در همه این سالها، حرفه و یا شغل یک بازیگر تئاتر به رسمیت شناخته نشده و نمی شود، مخصوصا اگر قرار باشد پروژه ای مستقل کار خود را از سر گیرد، در این موقعیت تیم تولید که هیچ، بلکه بازیگر هم باید با تمام چالش ها از جمله کمبود بودجه، بودن یا نبودن تماشاگر تئاتر و… دست و پنجه نرم کند.
مجید رحمتی: کسانی که چشم انداز دارند فارغ التحصیلان تئاتر، دانشجوها یا علاقهمندانی از سراسر کشور که میخواهند وارد تئاتر، تلویزیون یا سینما شوند، چنین بستر بنیادینی برایشان فراهم نمی شود که آینده ای داشته باشند. هر نسل جدیدی که وارد می شود واقعاً نمی داند چه کار کند. این همه تقاضا داریم، اما به همان اندازه سخت افزاری به نام سالن نداریم. در سریال های تلویزیونی و سینما معمولاً نقش های خوب به کسانی تعلق می گیرد که یا رابطه دارند، یا ضابطه، یا سلبریتی هستند. وقتی می بینم یک بازیگر از همکاران خودم صبح تا بعد از ظهر اسنپ کار می کند و بعد از ظهر میرود سر تمرین تئاتر، این دل من را به درد میآورد.

*وضعیت کلی تئاتر امروز ایران را چگونه می بینید؟
علیرضا معروفی: وضعیت کلی تئاتر امروز ایران، وضعیت جالب و به سامانی نیست، حتی در شرایط جنگی هم تدبیری برای رفاه حال اقتصادی هنرمندان برای تولید محتوا و ارائه آن به مخاطب دیده نشده است، همچنان همانند قبل از جنگ توپ در زمین گروه ها است، گروه ها بدون دریافت تن خواه باید تولید محتوا کنند و بدون دریافت مبلغی اثر خود را به روی صحنه بیاورند، حتی کمک غیر نقدی هم شامل حال گروه ها نشده است، با این فرمان تئاتر کشور رو به نزول می رود.
*بعد از این اجرا و با فاصله زمانی بسیار کمی در نمایش «چند سال پیش» هم حضور دارید، دو اجرای پیاپی در یک سالن، چه چالش هایی برای شما دارد؟
مجید رحمتی: بازیگری که دو نمایش همزمان بازی می کند باید بین نقش هایش تفکیک ایجاد کند و بین دو اجرا استراحتی داشته باشد که بتواند انرژی لازم را برای هر دو اجرا داشته باشد تا مخاطب را راضی نگه دارد، برای تفکیک این دو نقش یک بخش عمده اش تجربه سالیان بازیگری ام است و بخش دیگری از آن ژانرهای متفاوتی است که در هر نمایش بازی می کنم. مثلاً در نمایش “دیکته طور” من نقش پسر خانواده ای را بازی می کنم که سر ارث و میراث با پدر، مادرش و برادرش درگیر است، درست است که نقش من جزو نقشهای اصلی است، اما مثل کاراکترم در نمایش چند سال پیش – که کاراکتر عجیب و غریبی بود – از لحاظ فیزیکی، بنیان اجتماعی، رفتاری و حتی روانشناختی کاملاً تفاوت دارد، سعی کرده ام با تجربه ای که دارم، با حمایت گروه و نظرات و راهنمایی های کارگردان، بین این دو نقش تفاوت بگذارم.

*فکر میکنید تئاتر تا چه حد میتواند روی نگاه و حال و هوای جامعه تأثیر بگذارد؟
آهو شفیعی: به همان اندازه که نان مهم است، تئاتر هم می تواند غذای روح باشد، مهم ترین کار یک نمایش از نظر من این است که بعد از تماشای آن احساساتی را درون تماشاگر زنده کند، حالا می خواهد احساس خوب باشد چه بد، چه غم، چه شادی، چه… مهم این است که چراغی درون یک نفر در جایی از زندگی اش روشن کند. آن لحظه بدون شک تاثیرش را در جامعه عیان می کند.
جواد موسوی: دیکته طور دیکته روش زندگی است، این نمایش به خوبی آیینه جامعه امروز ماست، کاراکتر زمان جدا از چالش های بازی و پیچیدگی های نقش مسئولیت بزرگی را بر روی دوش من گذاشته است، مسئولیت نماینده نسل جوان بودن، نسلی که به دنبال یک زندگی ساده است، نسلی که نیاز به تشکیل خانواده و ساختن خانه دارد و حاضر است همه سختی ها و کمبود ها را تحمل کند تا یک زندگی داشته باشد و هیچ چیز را مجانی نمی خواهد، حقش رامی خواهد به اندازه ای که لیاقت آن را دارد و ساختن تئاتر در شرایط بلاتکلیفی برای من احساسی متفاوت داشت، مانند راه رفتن روی آجر های دیکته طور سست و لغزنده، نمی دانستیم پایمان را روی آجر محکم می گذاریم یا قرار است آجر بلغزد و ما زمین بخوریم!
*فکر میکنید این متن چه ارتباطی با وضعیت کنونی جامعه امروز ایران و تئاتر دارد؟
الهه زحمتی: مفهوم مستتر در این نمایش ریشه در اساطیر و متون کهن ایرانی دارد که در هر زمان به شکل های مختلف می تواند جاری و ساری باشد.
ایمان سلگی: چیزی در این متن وجود داشت که با طراحی صحنه و کارگردانی پررنگ تر شد، شرایط متزلزلی است که ما هر روز با آن دست و پنجه نرم و زیست می کنیم، فقط در جهت بقا متاسفانه، بدون داشتن چشم انداز روشن در مسیر اهدافمان که این شرایط حتی برای تئاتر بیشتر و ملموس تر نیز است، با توجه به اینکه هر اتفاق سیاسی و اجتماعی اعم از بیماری، اعتراض، جنگ و… که در کشور ما رخ می دهد، اولین ضربه به تئاتر و اهالی تئاتر وارد می شود، به تعطیلی سالنهای تئاتر، از این رو انگار که روی زمین سفت قدم بر نمیداریم، همچون آجرای نمایش دیکته طور!
*واکنش مستقیم تماشاگر در اجراهای زنده چه تأثیری بر بازی شما و سایر بازیگران می گذارد؟
جواد موسوی: حضور مخاطب در این روزها باعث دلگرمی مااست، اینکه چراغ تئاتر به لطف حضور مخاطبان همچنان روشن است امیدی است که کارمان را به بهترین شکل انجام دهیم، همراهی مخاطب در طول اجرا باعث می شود که قدمهایمان را با اطمینان بیشتر بر روی آجرها بگذاریم.
*آهنگسازی دریک اجرای تئاتر چه چالش هایی دارد و چطور تجربه ای است؟
هانیه تائبی: علاقه من به موسیقی و تئاتر، دقیقا همان دو خط موازی است که هیچ وقت از هم سبقت نمی گیرند، موسیقی تئاتر، یعنی تلفیق دو جادوی هنر، همان فرصت طلایی برای تجربه بهترین حس دنیا، چالش های آهنگسازی برای تئاتر، بسته به نمایشنامه و سبک اجرایی متفاوت است، گاهی حتی در طول نمایش و همراه با شخصیت ها به تکامل می رسد، اینکه تشخیص بدهید هر شخصیت نمایش با کدام ساز هم صداتر است یا ایده های کارگردان چه آهنگی دارد، برای من چالش جالبیاست که خیلی لذت بخش است، طبیعتا زمان و مکان و اهلیت شخصیت های داستان هم در نت نویسی و سازبندی بسیار تعیین کننده است، گاهی فضای نمایش ایجاب می کند که روی صحنه باشید و هم پای بازیگرها نبض نمایش را دست بگیرید، گاهی هم موسیقی ضبط شده کمک بهتری به پیش برد اثر می کند
*این روزها که اینترنت قطع شده و ابزارهایی مثل اینستاگرام، واتساپ و تلگرام مثل سابق در دسترس نیستند، روند تبلیغات چطور پیش می رود؟
کیمیا خلج: واقعا سخت، انگار که در زمان سفر کرده ایم و به چند سال قبل برگشته ایم، فضای مجازی به خصوص اینستاگرام در اطلاع رسانی رویدادهای فرهنگی و هنری نقش بسیار پررنگی دارد، چسباندن پوستر، پخش کردن تراکت، پیامک های تبلیغاتی، راه های جایگزین فضای مجازی است که البته همه شان هم هزینه زیادی را به گروه تحمیل می کند و در این آشفته بازاری که تئاترها اکثرا با بودجه های محدود ساخته می شوند کار دشواری است.
ایمان سلگی: شرایط تبلیغات به شدت سخت تر از پیش شده است، با توجه به شرایط سخت اقتصادی، در شرایط عادی و دسترسی به اینترنت بین المللی هم مجاب کردن مردم و خانوادهها که به سالنهای تئاتر بیایند سخت بود، چه برسد در این سکوت اینترنت و قطعی رسانه های اجتماعی و متاسفانه دولت هم علی رغم شعارها مبنی بر حمایت از فرهنگ، هیچ حمایتی نمی کند و فقط در حد همان چند شعار و چند مصاحبه و چند عکس حمایت می کند و بعد فراموش می کنند، انگار این کشور نیاز به تولیدات فرهنگی ندارد، هنر و هنرمند را تا مصاحبه ها و شعارهای بعدی فراموش می کنند، در صورتی که اگر مسئولین واقعا دغدغه فرهنگ و هنر داشته باشند، حداقل کاری که می توانند برای محصولات فرهنگی بکنند، در اختیار گذاشتن چند بیلبورد شهری و تبلیغ رایگان آثار در تلویزیون و رادیو است.

*اگر تماشاگر تنها یک چیز از این نمایش را با خود ببرد، دوست دارید چه باشد؟
کیمیا خلج: راستش من فکر می کنم ما تمام تلاشمان را کرده ایم که اندیشه مان را به نمایش بگذاریم، پس اگر تماشاگر برای چند لحظه کوتاه هم به جهان ترسیم شده ما فکر کند، برای من بسیار ارزشمند است.
آهو شفیعی: دوست دارم تماشاگر حداقل برای ساعاتی آدم بهتری باشد، انسان متفکرتری باشد، هر چیز دیگری با خود ببرد به این اندازه حائز اهمیت نیست.
الهه زحمتی: حس شیرین رهایی.
مجید رحمتی: جلوی هر ایدئولوژی بدون تحقیق و شناخت کامل سر تعظیم فرو نیاورد.
علیرضا معروفی: کنترل خشم و پرهیز از زورگویی و تعامل با نسل نو.
جواد موسوی: شجاعت زیستن.
ایمان سلگی: هر کسی از ظن خود شد یار من، از درون من نجست اسرار من، اثر هنری و هنرمند وظیفه ندارد که نسخه ای به جامعه و مخاطب بدهد، وظیفه هنرمند فقط طرح پرسش است و این مخاطب است که تصمیم می گیرد چه چیزی از یک اثر هنری با خود بردارد و ببرد، علاوه بر آن ما هر شب تکهای از قلب خودمان را به مخاطب هدیه می دهیم.
عکس: رضا جاویدی
