«تئاتر» آیین به اشتراک گذاشتن حقیقت است
- شناسه خبر: 98062
- تاریخ و زمان ارسال: 17 تیر 1405 ساعت 13:08

هنرمندنیوز: ساناز محمدی، متولد پنج اسفند هزار و سیصد و شصت و نه، لیسانس گرافیک، بازیگر و کارگردان نمایش که این روزها با اجرای «یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه» روی صحنه تماشاخانه سیمرغ حضور دارد، با ساناز محمدی گفتگویی کوتاه داشته ایم که با هم میخوانیم.
*این اولین تجربه کارگردانی شماست، این روزها چه حسی دارید؟
مثل ایستادن روی لبه یک صخره بلند، درست قبل از اولین پرواز. نیمی از وجودم از ارتفاعِ این مسئولیت می ترسد و نیمی دیگر، برای رها کردن رویاها در آسمانِ صحنه بی تاب است. این روزها، تپش قلبم را با ریتمِ کات ها و دیالوگ ها تنظیم می کنم؛ تعلیقی شیرین میانِ خلق کردن و تماشا شدن.
*چرا سراغ این متن رفته اید و انتخاب بازیگران بر چه اساسی انجام شده است؟
به سراغ این متن رفتم چون در تاریکیِ عمیقش، رگه ای صادق از حقیقتِ انسان دیدم؛ روایتی تلخ که آینه ای بی رحم اما زنده پیشِ روی ما میگذارد. انتخاب بازیگران هم بیش از هر چیز بر اساس نزدیکیِ روح و جهانِ درونی شان به شخصیت ها شکل گرفت؛ اینکه بتوانند نه فقط نقش را بازی کنند، بلکه آن را زندگی کنند.

*چه ویژگی هایی را در کارتان لحاظ می کنید تا نسبت به دیگران تفاوت و امضای خودتان را داشته باشید؟
امضای من در جزئیاتی است که شاید در نگاه اول دیده نشوند، اما حس می شوند؛ در سکوتهای میان دیالوگ ها، بازی با سایه و نور و وفاداری به جنونِ پنهان در واقعیت. تلاش می کنم به جای بازسازی دنیا، آن را از زاویه ای تاریک تر، شاعرانه تر و البته صادقانه تر بازتاب دهم تا تماشاگر بعد از خاموشی صحنه، بخشی از اثر را با خود به خانه ببرد.
*تئاتر برای شما چطور تعریف می شود؟
«تئاتر برای من، آیینِ به اشتراک گذاشتنِ حقیقت است؛ جایی که مرز میانِ توهم و واقعیت در حضورِ گرمِ نفس های تماشاگر و بازیگر ذوب می شود. تئاتر یک لحظه «زنده» است؛ یک تپشِ مشترک در تاریکی که به ما یادآوری می کند چقدر در تنهایی هایمان، به هم شبیه هستیم.
*سختی ها و شیرینی های این هنر در ابتدای مسیر بیشتر چه بوده است؟
سختیاش، عبور از دیوارهایِ نامرئیِ تردید بود؛ همان لحظاتی که باید با دست های خالی جهانی را از هیچ می ساختم و اعتماد دیگران را به رؤیایم جلب می کردم. اما شیرینی اش؟ همان لحظه جادوییِ «تولد»؛ وقتی بعد از هفته ها کلنجار رفتن، میدیدم که شخصیت های روی کاغذ، ناگهان در جانِ بازیگر نفس می کشند. آن لحظه که می فهمیدم اثر دیگر متعلق به من نیست، به جهان تعلق دارد؛ این بزرگ ترین پاداشِ مسیر است.

*چند بازیگر مطرح که دوست دارید با آنها همکاری داشته باشید و در کارهای بعدی همراه شما روی صحنه بروند؟
همیشه برای من همکاری با بازیگرانی جذاب است که جهانِ شخصی و امضای بازیگریِ پررنگی داشته باشند؛ هنرمندانی مثل صابر ابر، پارسا پیروزفر، هدی زینالعابدین و پانتهآ پناهیها از جمله کسانی هستند که حضورشان برای من الهام بخش است و دوست دارم روزی تجربه مشترکی با آنها داشته باشم.
*فضا برای رشد جوانها و نیروهای تازه در دنیای تصویر و مخصوصا نمایش ما چقدر فراهم است؟
در هنر، فضا هرگز «مهیا» نیست؛ فضا را باید با چنگ و دندان ساخت. برای یک هنرمند جوان، صحنه مثل اتاقی است که تمام صندلی هایش پر شده؛ پس نباید منتظرِ جایی ماند، باید صندلیِ خودت را با چوبِ تجربه ها و آجرِ سماجت بسازی. مسیر دشوار است و گاهی بسته به نظر می رسد، اما ذاتِ هنر همواره تشنه صدایِ تازه ای است که جسارتِ شکستنِ کلیشهها را داشته باشد. در نهایت، هنر همیشه راهش را به سمتِ کسی که حرفِ نویی برای گفتن دارد، باز میکند.

*فکر می کنید ده سال بعد که دوباره با هم صحبت کنیم کجا باشید؟
امیدوارم ده سال بعد، همچنان همان آدمِ بیقرارِ امروز باشم؛ با این تفاوت که شاید کمی بیشتر صبوری آموخته باشم. نمی دانم در کدام سالن یا پشت کدام دوربین، اما مطمئنم که هنوز در پیِ کشفِ یک “حقیقت”ِ تازهام. آرزو دارم ده سالِ بعد، میراثم فقط تماشاخانه ها نباشد؛ بلکه چراغی باشد که برای یک نسلِ جدید روشن کرده ام تا آنها هم جسارتِ ساختنِ دنیای خودشان را داشته باشند.
نویسنده: عباسعلی اسکتی
