فیلم “پسران” یا چگونه می توان فیلمی پر تنش با کمترین ترفند سینمایی ساخت
- شناسه خبر: 78582
- تاریخ و زمان ارسال: 25 تیر 1403 ساعت 10:52

در فیلم پیشین و نخستین فیلم بلند خود “گناهکار”، “گوستاو مولر”، کارگردان سوئدی-دانمارکی، بسیاری از سینما دوستان را با فیلم بسیار مینی مالیست اما بسیار پرتنش خود غافلگیر کرد. در فیلم تازه اش، “پسران” او همین ترفند را ، با استفاده از فضای بسته زندان، می آفریند و به کمک بازی “سیدسه بابت کنودسن”، بازیگر بسیار توانای دانمارکی، جوی را که خواستارش است می سازد.
بیننده در این فیلم باشخصیتی مرموز، “اوا” (سیدسه بابت کنودسن) که بار همه فیلم بر دوش اوست، آشنا می شود. هنرپیشه ای که سناریو برای او نوشته شده است. این شخصیت، زندانبانی بسیار بردبار، کم سخن و فداکار است که به هیچ خدمتی نه نمی گوید. او در زندانی که به کار سرگرم است و چندان با ایده ای که ما از زندان های بسیار مدرن و انسانی کشورهای اسکاندیناوی داریم، هم خوانی نمی کند، از مدیریت زندان می خواهد که به بخش زندانیان دشوار منقل گردد. بخشی که در آن “میکل” (سباستین بول)، یک جنایتکار خطرناک آورده شده است. در آنجاست که “اوا” زمان را مناسب برای برنامه انتقام جوئی اش مبی بیند اما هرگز زبان باز نمی کند و با سردی برونی به کارش ادامه می دهد. این برنامه ، که کارگردان آن را به خوبی ، با هوشمندی و تنش بسیار هدایت می کند، به نتیجه ای که انتظارش را نمی کشیم می انجامد.

توانائی “گوستاو مولر” در آن است که دو شخصیت نه چندان خوش آیند را در شرایط رودرروئی بسیار خشن می گذارد و بیننده را به درون جایگاهی می کشاند که در آن از احساسات انسانی خبری نیست. این بازی ی بسیار خشونت بار روانی، بدین دلیل برگزیده شده است که کارگردان بتواند به دیدگاهش دست بیابد و بگوید که هیچ چیز به ان سادگی ای که ما باورش داریم نیست. پاره ای در این پیوند از فیلم خرده گرفتند اما، به باور من، کارگردان، بدون زیاده روی آمریکائی وار که در فیلم هایشان گناهکاران می بایست در پایان به راه راست هدایت شوند و ناگهان شخصیت ها، به دنبال یک تلاش انسانی کوچک درگرگون می شوند، به بودن احساسات انسانی، حتا در خشن ترین موقعیت ها ، تلنگر می زند و با ریز نگری در لحظاتی بسیار کوتاه وجود انسانیت را در ژرفنای شخصیت های به ظاهر از دست رفته، برجسته می سازد .

به هر رو شش سال پس از “گناهکار”، “گوستاو مولر”، پس از ساختن پنج بخش از سریالی به نام “دل سیاه”، به ساختن فیلم بلندی می پردازد که در دکوری واقعی ساخته شده است. این زندان که در نزدیکی کپنهاگ قرار دارد، از سال ۲۰۱۸ به دلیل کهنگی بسته شده است و همین کهنگی است که فضای خشن فیلم را نقس گیر تر می کند. فیلم همچنین باردیگر مسئله گناهکاری و بخت دوم را در زندگی به پیش می کشد و نشان می دهد که بین بیگناهی و گناهکاری گامی بیش وجود ندارد و هرکس می تواند در لحظه ای زیر فشار درد روانی دست به کاری جبران ناپذیر بزند. دیگر این که تا چه اندازه بخشودن از سنگینی درد می کاهد. در این پیوند می توان فراتر رفت و مسئله حکم اعدام را هم مطرح کرد که ، گرچه در کشورهای اسکاندیناوی و شماری از کشورهای دیگروجود ندارد، اما به گونه ای انتقام گیری را مطرح می کند. از سوی دیگر فیلم به این اشاره دارد که زندانیان، بیش از دیوارهای زندان، در درون و گناهان خویش زندانی می شوند و فراموش نکردن خود هر کس را وا می دارد تا با درون خویش به مبارزه بپردازد.
این فیلم به تازگی جایزه “خون تازه” را درفستیوال فیلم های پلیسی شهر “رمس” در فرانسه ربوده است.
«شهلا رستمی»
