تراژدی سکوت در سالنهای تاریک؛ چرا سینما در دوران پساجنگ فروپاشید؟
- شناسه خبر: 97916
- تاریخ و زمان ارسال: 23 خرداد 1405 ساعت 10:03

هنرمندنیوز – یادداشت: پس از پایان جنگ ۴۰ روزه ایران و آمریکا، آنچه بیش از هر چیز دیگر خودنمایی میکند، سکوتی است که بر پردههای سینما سایه افکنده است. این افول، تنها یک پدیده اقتصادی نیست، بلکه نشانهای از گسستی عمیق در ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعهای است که در پی بحرانی ویرانگر، به دنبال بازیابی معنای زندگی روزمره است. سینما که در دوران ثبات، آینهای از آرزوها و هراسهای جمعی بود، اکنون در فضای غبارآلود پس از جنگ، به حاشیه رانده شده و در میان انبوهی از چالشهای ساختاری گرفتار آمده است.
نخستین ضربه به پیکره سینما، از ویرانیهای عینی و روانی جنگ نشأت میگیرد. تخریب زیرساختهای شهری، بخشی از سالنهای نمایش را از چرخه بهرهبرداری خارج کرده و فضای «سوگ عمومی»، میل به حضور در جمع و تجربههای لذتجویانه را در جامعه سرکوب کرده است. در حالی که افکار عمومی هنوز درگیر ترکشهای بحران است، سینما در ترازوی اولویتهای مردم، به حوزهای لوکس و غیرضروری تنزل یافته است. این بیآیندگی ذهنی، پیوند میان مخاطب و هنر هفتم را به نازکترین حد خود رسانده و سینما را از یک ضرورت اجتماعی، به نهادی در حال احتضار بدل کرده است.
در سوی دیگر این معادله، سرمایهگذاران و تولیدکنندگان قرار دارند که در گرداب بیثباتیهای اقتصادی گرفتار شدهاند. تولید فیلم، فعالیتی است که بر پایه ریسکپذیری و افق دید بلندمدت بنا میشود؛ مؤلفههایی که در فضای پساجنگ، عملاً نایاب هستند. کمبود نقدینگی و هراس از عدم بازگشت سرمایه، بسیاری از تهیهکنندگان را به انفعال کشانده است. وقتی ثبات اقتصادی جای خود را به تورم و نوسان میدهد، سرمایه به سمت بازارهای امنتر میگریزد و سینما بهعنوان صنعتی پرهزینه، قربانیِ اولِ این محافظهکاری اجباری میشود.
افزون بر این، محدودیتهای تولید در فضای پس از جنگ، عملاً دست فیلمسازان را بسته است. نهتنها فقدان لوکیشنهای سالم و زیرساختهای فنی، بلکه محدودیتهای لجستیکی و فضای امنیتیِ حاکم، امکان روایتگری اصیل را از سینما سلب کرده است. در این میان، تغییر رفتار مخاطب نیز تیر خلاص را بر پیکره سینما شلیک کرده است. فشار اقتصادی و کاهش قدرت خرید خانوارها، مردم را به سمتِ ارزانسازیِ سبد فرهنگی سوق داده و پلتفرمهای خانگی، به پناهگاهی برای فرار از هزینههای گرانِ تفریحات عمومی تبدیل شدهاند. این «خانگیشدنِ تجربه تماشا»، اگرچه واکنشی منطقی به شرایط سخت معیشتی است، اما در بلندمدت، مرگِ سینما به مثابه یک «پدیده جمعی» را رقم میزند.
در نهایت، افول سینمای پساجنگ نه یک حادثه، که برآیندِ منطقیِ یک بحران چندجانبه است. تا زمانی که سایه سنگینِ اضطرابِ اجتماعی، ناامنی اقتصادی و فقدانِ ثباتِ زیرساختی بر سرِ جامعه باقی است، سینما راهی دشوار برای بازگشت به روزهای اوج پیش رو دارد. هنر هفتم در ایران امروز، بیش از آنکه نیازمندِ وامهای حمایتی باشد، به «اعتمادِ به آینده» نیازمند است؛ دارویی که در فضای پساجنگ، سختتر از هر داروی دیگری یافت میشود.
نویسنده: روزبه روحی پور
