“نبرد دوگل، نامت را می نویسم”، سرودی در ستایش آزادیخواهان مبارز فرانسه و بازخوانی درست تاریخ
- شناسه خبر: 98037
- تاریخ و زمان ارسال: 14 تیر 1405 ساعت 18:17

هنرمندنیوز: “نبرد دوگل: دوران آهن”، که در دو ساعت و چهل دقیقه ، بخشی از کشمکش ها، تلاش ها و خیانت های متفقین و در سر آنها، آمریکا ، را به نیروهای فرانسه ازاد در غربت، به رهبری ژنرال دوگل نشان می داد. نکاتی ناشناخته برای شمار بسیاری از فرانسویان به ارمغان آورد که بادیدن فیلم، بخش هائی از تاریخ خود را می آموختند.
البته این بخش از رخدادهای دوران پایان جنگ دوم جهانی، در اینجا و آنجا، توسط تاریخ دانان و پژوهشگران گه گاه چاپ می شد، اما با سرپوش گذاشتن بر آن درپی تغییر در اتحاد ها ی سیاسی جهانی و از میان رفتن دنیای دوقطبی، کم کم به دست فراموشی سپرده شده بود.
در بخش دوم این رزم نامه، زیر نام “نبرد دوگل، نامت را می نویسم”، که به تازگی به روی پرده سینما ها آمده و پیشواز ازآن بسیار خوب انجام میگیرد، صحنههای جنگ گیراتر شدهاند، فیلمنامه فشردهتر است و سکانس شهر لیون که فیلم با آن آغاز میشود و سراسر نیمه نخست را دربر میگیرد، بسیار خوب از کار درآمده است.

داستان از کجا آغاز می شود؟
در پایان سال ۱۹۴۳، دوگل در نقطهای سرنوشتساز قرار میگیرد. پس از ترور دارلان، روزولت ژنرا” ژیرو” را به فرماندهی عالی غیرنظامی و نظامی فرانسه در الجزیره می نامد و به او جایگاه و وزنه ای بیشتر از مردی می دهد که “ندای لندن” را با گروه کوچکی از وفادارانش آغاز کرده بود. در جبهه، او توانست روی لوکلرک و نیروهای «فرانسهٔ آزاد» که در لیبی میجنگندیدند حساب کند.
همزمان، در فرانسهٔ اشغالشده، ژان مولن، فرماندار، برای برپا کردم شورای ملی مقاومت تلاش میکند و در حالی که زمان عملیات پیاده کردن نیروها (روز «دی») نزدیک میشود، دوگل خود را ناچار می بیند که با دوباره وارد میدان شود تاسرنوشت فرانسه را به دست گیرد.
پیش زمینهی فیلم البته به ژوئن ۱۹۴۰ باز می گردد رسد که با شکست فرانسه، این کشور قرارداد آتشبس را امضا میکند. در میانهی این هرجومرج، مردی از تسلیم شدن سر باز میزند. او تنها در برابر همه می ایستد. این شخص، ژنرال ناشناخته ای به نام دوگل است که با آنچه از یک رؤیا برایش به جا مانده،به لندن میگریزد تا کشورش را بدون ارتش، بدون پشتیبانی، بدون امید نجات دهد . اما پشتیبان او ایمانی است دیوانهوار که به پیروزی فرانسه، فرانسهی ذهن خودش دارد.
او در سرش سلاح بر زمین نگذاشته است وبخت خود را، همچون مهره های شطرنج، میآزماید. کار او بس دشوار وسترگ است : چگونه می توان یک تنه جهان را متقاعد کرد که نبرد فرانسه نه پایان یافته و نه از دست رفته است. واقعیت سرسخت است و در هر لحظه راه او را می بندد. با این حال ، او با پافشاری، بدون خود فروشی و سازش کاری، راهش را دنبال می کند. در اینجاست که دوگل نشان می دهد چرا اسطوره شده است.
نبرد او در سه کلمه خلاصه می شود “ایستادگی، نافرمانبرداری ، امیدواری”. این سه واژه ، همراه با شماری نگاره ی سمبلیک از دوگل و نبردها ، توسط پهباد ها، در شب نمایش فیلم در پارک “سن کلو” در حومه ی پاریس در اسمان ساخته شدند.

حال امیدواریم که، به گفته ی یک خبرنگار سیاسی، این سرسختی دوگل، در سر شمار بالای کاندیداهای ریاست جمهوری فرانسه ، این باور را نکارد که یک تنه می توان مبارزه کرد و پیروز شد!
برخورد ها با دو فیلم
بخش نخست «نبرد دوگل» ، با انتقاد بسیار یک تاریخ دان روبرو شد که می گفت که از دیدگاه روانشناختی، شباهتی به دوگل دیده نمی شد. هیچ کس نمی فهمید او از کجا آمده و شماری طنز بی جا در آن گنجانده شده بود. به نبرد نورماندی و سربازان سیاه و اهل آفریقای شمالی که در این جنگ نقش مهمی داشتند، اشاره ای نشده بود. در پایان فیلم، که روز ۱۱ نوامبر سال ۱۹۴۴ را در بر می گیرد، چرچیل در فرانسه در مراسم جشن ازادی پاریس شرکت می کند. در حالی که جنگ هنوز تمام نشده و در ماههای پس از آن در مناطق دیگر با خشونت زیاد ادامه یافت.
این نامیدی شامل همه نمی شد و تاریخ دان دیگر، که مشاور قیلم نیز بود، می گفت پرداختن به یک چنین چهره ی اسطوره ای سیاسی اسان نیست. دیگر این که هم چیز را نمی توان گفت. در این بخش به کنشگران زیر زمینی و زندگی شان خوب پرداخته شده بود و به گونه ای به تماشاچیان (و نه به تاریخ دادنان) ایده ای از آن چه نهضت مقاومت نامیده می شود، می داد.

به باور من هم این بخش به خوبی خم و چم های سیاسی را نشان می داد و در وافع می توان آن را پیشدرآمد ی بالا بلند برای بخش دوم به شمار آورد که تکان دهنده است.
این بخش، بسیار خوب راه را برای رخنه در دنیای فرانسویانی که در شورای مقاومت کنشگر بودند، بنیانگزاری این جنبش و از جان گذشتگی “ژان مولن”(فلیکس کیریل، با شباهت زیاد به شخصیت اصلی) ، رهبر مرموز، روش مند، پر اراده و سرشار از دلاوری شگفت انگیز این شورا، باز می کند. خانه های امن آنها، مخفی گاهایشان در بخش کهن شهر لیون، پیگردو گریز در امتداد دیوارها یا بر روی بام های خانه های این شهر، در جاهائی فیلم را تبدیل به یک فیلم دلهره آور می کند. . سپس، کارگردان، همراه با آناماریا وارتولومئی، عنصر مخابراتی و استراتژیست وفادار مولن، بازیگران تازه و مهمتر از همه، نقش ژنرال لکلر (نیلز اشنایدر، که شباهت فیزیکی هم به لکلر دارد) جسور و بیباک را پررنگ می کند که با خونسردی شکستناپذیر، در یکی از سکانسهای بزرگ فیلم در لیبی، سرنوشت ساز می شود، کمک می کند تابینیم که چگونه این نظامی متعهد و فروتن، بهشکلی پیش بینی نشده سرکش می شود و برگ برنده ای را با به خطر انداختن جانش وبه کمک وفاداری و از خود گذشتگی سربازان گردانش، می سازد.

از سوی دیگر می بینیم که دوگل، بیش از این که بخواهد فرانسه را به دوران پیشین و اشتباهاتش و یاجمهوری سوم بازگرداند، می خواهد کشورش را دوباره بسازد و از ازهم پاشیدگی و زیر چتر آمریکا رفتن جلوگیری کند.
در این فیلم، شخصیت دوگل، که توسط «سیمون آبکاریان”، هنرپیشه ی ارمنی تبار فرانسوی ایفا می شود، گر چه با کار بسیار بر روی ژست ها وصدای دوگل و همچنین شباهت های فیزیکی، باز سازی شده بود، اما همچون دیگرهنرپیشگان (که شمارشان چندان بالا نیست) ، نمی توانست به واقعیت نزدیک شود. شاید بتوان گفت که باور کردن شخصیت دوگل، در حالی که هنوز شماری هنوز سخنرانی ها، طنز و اندام بسیار بلند او را به یاد دارند و به مناسبت هائی از رسانه ها هم پخش می شود، کار بسیار دشواری است. اما به هر رو به خوبی از پس این نقش برآمده بود.
چرچیل (سایمون راسل بیل) هم در همین وضعیت قرار دارد. اما در مجموع می بایست فیلم را برای داده های ناگفته اش، ستود.
«نبرد دوگل: نامت را مینویسم»، فراتر از یک ستایش تا حدی اغراقآمیز از دوگل، پیش از هر چیز سرودی است در ستایش جوانان مقاومت.
در کنار تدوینی تازه (واقعگرایانهتر و پرتنشتر)، موسیقی تازه، بازیگران تازه، «نبرد دوگل، بخش دوم» شکوه مند تر قد یلند میکند.
“آنتون بودری” همچنین آهنگساز را تغییر داد تا به فیلمش بُعدی حماسی ببخشد. با یک سمفونی ارگ باشکوه فیلم را آغاز نمود و سپس به استفاده مستقیم از بخشی از موسیقی درخشان مایکل نایمن برای فیلم ” باغ وحش”، ساحته ی “پیتر گریناوی” پرداخت که برای دیالوگ میان دوگل و لکلر به کار گرفته شده است.
او همچنین از بار شوخیهای بخش نخست کاست و آنها را به رویارویی بسیار جالب دوگل با ژنرال ژیروی خائن ( تیری لرمیت) محدود کرد.
استفاده از نگاره های آرشیوی بهجای بازسازی نبرد نورماندی و سپس آزادی پاریس، سرانجام آن حس تأثربرانگیزِ واقعیت را به فیلم میبخشد که در «دوران آهن» چندان حس نمی شد. در آن بخش بیشتر زورآزمائی ها، دودوزه بازی ها و خیانت های سیاسی در سطح بین الملل به کاوش گرفته شده بود.
این حس با خوانش شعر «نامت را مینویسم، آزادی»، با صدای خود “پل الوآر” وگذاشتن آن بر نگاره های آرشیوی از دوران آزادی پاریس و یاد سربازانی که برای آرمان حاکمیت کشورشان جان باختند، چندین برابر می شد و تاثر خیل تماشاگران ملموس بود.
گفتنی است که این شعر در سال ۱۹۴۲ در حالی سروده شد که پاریس در اشغال ارتش نازی بود. سپس شعری که در آغاز بیشتر جنبه ی رمانتیک داشت و “الوآر” آن را برای همسرش سروده بود، جنبه ی سیاسی گرفت و نسخه هائی از آن به کمک هواپیماهای ارتش انگستان به روی فرانسه ریخته شد. کنشگران نهضت مقاومت نیز در چاپخانه های زیر زمینی خود آن را چاپ کردند و دست به دست گشت تا این که تبدیل به سرود این نهضت گردید. امسال فرانسه ۸۰ امین سالگرد سرودن این شعر را پاس می دارد.

یاد آوری واقعیتی تاریخی که اسطوره آمریکای رها کننده را درهم می ریزد
گرچه پاره ای می دانند که در پشت صحنه ی خیزش مردمی و نقشه ی آمریکا برای تجزیه فرانسه و نگه داشتن بخشی از آن به عنوان کشور زیر کنترل آمریکا با چاپ پول تازه به جای فرانک فرانسه، و نیز درگیری آیزنهاور با دوگل بر سر خودداری از دادن اجازه ی حرکت گردان های آمریکائی به سوی پاریس برای کمک به گردان ژنرال “لوکلر” ، چه می گذرد، اما در این هشتاد سال گذشته و تغییر انحاد ها و همچنین تبلیغات بسیار گسترده، که روایت آمریکا را، به عنوان ناجی بزرگ در سر مردم جا انداخته، تا جائی که فراموش کردند که بیش از ۳۰ میلیون شهروند شوروی پیشین ، برای رهائی اروپا از دست هیتلر، جان دادند و چنانچه سماجت دوگل و، از همه مهمتر، خیزش مردمانی که در هر گوشه و کنار شهر دست به نافرمانی زده و صدمات بسیاری به دشمن وار ساختند اما دشمن نیز در برابر هر قربانی شماری بیگناه را تیر باران می کرد، امروز فرانسه ای وجود نداشت. این مهم ترین هدف “آنتونن بودری” بود که با تمرکز بر سربازان فرانسوی، به فرماندهی “لکلر”، که به گونه ای چرچیل و سپس روزولت را به چالش کشیدند (روزولتی که از دوگل بیزار بود و در فیلم می بینیم که به هنگام دیدار با دوگل، نگهبانانش دور نیستند که مبادا دوگل به وی آسیبی نرساند !!) و با کنار گذاشتن بسیار سنجیده ی نیروهای نازی از قاب تصویر، هدفی سیاسی بسیار روشنی را دنبال میکند.
او با ساختن گام به گام این بنای سینمائی پرسش برانگیز و بسیار همخوان با رویدادهای امروز جهان و به ویژه خیانت آمریکا به متحدانش، به گونه ای اسطوره فرود نیروهای رها بخش آمریکایی را در هم می شکند، هدف ناگفته آنها را فاش می سازد و با حربه ی فرهنگی انتقام خود را می گیرد.
شایسته ی گفتن است که در ۱۹ اوت ۱۹۴۴، سرکشی مردمی به اوج خود رسید که به آزادی پاریس از اشغال آلمان انجامید. این فیلم همچنین ادای احترام به کسانی است که در آزادسازی پاریس، در کشوری که برای سومین بار در کمتر از یک قرن مورد تجاوز آلمان قرار گرفته بود، نقش داشتند.
او میخواهد بگوید: «این آمریکاییها نبودند، بلکه دیوانهترین فرانسویها بودند که فرانسه را نجات دادند»؛ آن میلیونها گمنامی که، به گفته دوگل، سبب شدند «جمهوری هرگز از میان نرود”. “انتونن بودری”، چرچیل حسابگر و فریبکار را هم در امان نمی گذارد. در جمله ای در پایان از دهان او می شنویم که پیشنهاد دوگل را برای اتحاد رد می کند و با گفتن ” در پیوند با کشورهای دیگر تنها به سودی که می تواند برایش داشته باشد، می اندیشد”، همه ی سیاست انگلیس را(که در همه جا زبانزد است) در یک جمله خلاصه می کند.

چرا دوگل اسطوره شد؟
خوشبختانه کارگردان هواداری بی چند و چون از دوگل یا گلیسم را، با ستایش شورمندانه از فداکاری نظامی و مردمی، از خطر لغزش به گونه ای ملیگرایی، نجات می دهد. او گونه ای ضدفرهنگ هالیوودی را در قالب یک بلاکباستر فرانسوی که نه از احساس تهی است و نه از شکوه، می گنجاند. خودباوری بزرگ تاریخی انکارناپذیر دوگل و ایستادگی سرسختانه ی او در برابر سازش های خوار کننده و نامناسب برای کشورش،که به شکل باور نکردنی ، به پیروزی می انجامد، را دلیل اسطوره شدن او می داند.
این فیلم که سناریوی آن الهام گرفته است از کتاب “دوگل، گونه ای برداشت ازفرانسه”، اثر “جولین جاکسون” ، از پیروزی چشم گیری برخوردار شد. بخش نخست دوفیلم دوگل، تا ۲۹ ژوئن، ۱٫۲۰۰٫۰۰۰ بیننده داشته است و جالب اینجاست که همه ی تماشاگران در پایان فیلم دست می زنند. بخشی از این پیروزی مدیون تبلیغاتی است که خود مردم می کنند.
البته ماه ژوئن امسال، به سبب گرمای بی پیشینه و کشنده در بیشتر خاک فرانسه، شماری را که کولر نداشتند، برای لحظه ای نفس کشیدن به سینما کشاند، اما برمبنای خبر ها این کشش ادامه دارد و در نخستین روز جشن پنج روزه ی سینما که بلیط ها به ۵ یورو کاهش پیدا می کنند، گفته می شود که شمار تماشاچیان افزایشی ۴۵% نسبت به سال گذشته در همین زمان داشته است.
این افزایش برای دومین بار جشن سینما را از ده سال پیش به این سو، رکورد شکن میسازد.
نویسنده: شهلا رستمی
