با مرگ خود خواسته کیوان خسروانی، معمار و طراح مد با استعداد ایرانی درغربت، شکنندگی جایگاه هنرمندان برجسته میشود
- شناسه خبر: 99019
- تاریخ و زمان ارسال: 10 سپتامبر 2026 ساعت 13:40

هنرمندنیوز: این پرسش ها که شامل بسیاری از هنرمندان زادگاه گریز می شود و پاسخ به آنها چندان ساده نیست، از ورای سرنوشت آن ها، خود به خود در ذهن نقش می بندند. کیوان خسروانی نیز یکی از نمونه های آنهاست.

زندگی نامه و آموخته ها
کیوان خسروانی، راده ی ۷ مرداد ۱۳۱۷ درتهران، برآمده از خانوادهای سرشناس و دارا ، در بستری رشد کرد که فرهنگ و ظرافت در آن سخن نخست را می گفت. پدرش، سپهبد مرتضی خسروانی (دادرس ارتش)، و مادرش، ملکجهان، ذوق هنری و زمینه ی گسترش دانش را در وجود او نهادینه کردند.

یکی از عموهایش، سپهبد پرویز خسروانی، به فرماندهی ژاندارمری کل کشور رسید، عموی دیگرش، عطاءالله خسروانی، نخست وزارت کار و سپس وزارت کشور را بر عهده داشت و عموی سوم، خسرو خسروانی، سفیر ایران در آمریکا شد. با این حال خود وی همواره می گفت که چپ گرا ست و از این رو مورد بدبینی دستگاههای امنیتی قرار داشته که برای وی پرونده سازی می کردند. اما درهمان حال با دربار نیز بیگانه نبود. او که خود را “کوسفند هزار فامیل” می نامید، در پاره ای از گفتگوهای خویش با رسانه ها به شایعه سازی های دستگاه امنیتی درباره وی و ماجرای گشایش کلوبش همواره باز می گشت و می گفت اینها تنها شایعه هائی هستند که روایت شده اند و در حالی که عکس و عکاسی می توانست سندی از این تهمت ها به دست بدهد، چندان مدرک “دادگاه پسندی” برایشان وجود ندارد.

کیوان خسروانی، از همان جوانی استعدادی درخشان از خود نشان داد. او پس از پایان دوران دبیرستان، از یک فرصت مطالعاتی و آکادمیک در دانشگاه برکلی در ایالات متحده برای آموختن رشته ی معماری استفاده کرد. اما یک سال بعد به ایران بازگشت و تحصیلات معماری خود را در دانشگاه تهران و زیر نظر استاد بزرگ، هوشنگ سیحون، از سر گرفت و پش از گرفتن مدرک کارشناسی ارشد در معماری، با گرفتن یک بورس از دولت فرانسه، برای تکمیل نگاه هنریاش راهی مدرسه عالی هنرهای زیبای پاریس (بوزار)، شد و به مدت دوسال در آن جا آموزش دید. پس از آن راهی رم شد و در دانشگاه آن جا به آموختن هنر بازسازی بناهای تاریخی سرگرم شد.

معماری و پاسداری از میراث فرهنگی
کیوان خسروانی در زمینۀ معماری اندیشهای بوم گرا داشت و خواستار زنده ساختن اما به روز کردن فوت و فن های معماری سنتی و افزودن دستاوردهای مدرن در آن بود. کارهای او در این زمینه، نمونه های برجسته همین اندیشهاند.
کیوان خسروانی هنگامی که در دهه ۱۹۶۰ میلادی به ایران بازگشت، چند پروژه ی مهم را به سان رویائی روشن در سر داشت : راه اندازی گفتوگو میان مدرنیته و سنت با ساخت پروژههایی شاخص مانند مهمانسرای بنام نائین در سال ۱۳۴۶ که ادای احترامی امروزی به معماری کویر و واحهها بود.

طراحی کتابخانه و فضاهایی برای «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» و همچنین پروژه های دیگر، پاره ای از رویاهای او را تشکیل می دادند. خسروانی که عاشقانه تهران را دوست داشت، از از دست رفتن معماری های زیبای گذشته و جایگزینی آن ها با معماری های ناموزون بی رویه ی کنونی هموازه گله می کرد. همین دلبستگی به تهران و لزوم پاسداشت از بافت تاریخی آن، سبب شد که با تمام وجود برای پاسداری از بافت تاریخی عودلاجان ( گود رنبورک خانه وکتابخانه ی آن که ویران شده است) مبارزه کند و به یکی از هواداران سرسخت میراث شهری تبدل شود. اینگونه بود که نام وی بر سر زبانها افتاد.

بوتیک«نامبر وان» و ویژگی های آن
اما نگاه او تنها به سنگ و بنا محدود نماند. کیوان خسروانی میخواست به زمینه ای رو بیاورد که در آن استعداد داشت و بارور هم بود. برای تامین مالی شماری از پروژه های خود (نه همه ی آنها ) و پرهیز از هر گونه وابستگی مالی به شخص و یا دستگاه که دست و پایش را می بست، در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، با تأسیس بوتیک افسانهای «نامبر وان» (و سپس «میس نامبر وان») در مرکز تهران، برای خود منبع درآمدی پیدا کرد . این دو بوتیک کم کم به پاتوقی برای جوانان پیشرو و جریان هنری و روشنفکری شهر تبدیل شدند. خسروانی با در هم آمیختن هوشمندانه برشهای مدرن غربی با دستبافتهها و هنرهای سنتی ایران، یعنی با نقشونگارها، سوزندوزیها و پارچههای اصیل ایرانی (مانند ابریشم یزد و صنایع دستی سیستان و بلوچستان) انقلابی در مد شهری بر پا نمود و آن را همهگیر کرد. او از این راه توانست پارچههای ابریشمی یزد و سوزندوزیهای اصیل سیستانوبلوچستان و اصفهان را دوباره زنده کند. این هنرنماییِ کم یاب، توجه دربار را جلب کرد و او را به طراح ویژه ی ملکه فرح پهلوی بدل ساخت تا فاخرترین لباسهای سبک مزن های مهم مد دنیا را برای وی طراحی کند.

طراحی هائی که، به خواست خود وی، هیچ دستمزدی در پی نداشت، اما، باز هم به گفته خود او، که در شماری ویدئو بر روی اینترنت هم شنیده می شود،با ناسپاسی روبرو شد و خاطره تلخی تا پایان زندگی در سر او به جا گذاشت .
کیوان خسروانی به تناقضهای زندگی خود کاملا آگاه بود و تضاد میان مخالفت خود با برگزاری جشنهای دوهزار وپانصد ساله از یک سو و طراحی و تدارک لباس های آخرین ملکۀ ایران برا ی همین جشن ها از سوی دیگر را نیاز به کمک به زنده کردن توانائی های هنری و حرفهایی ایرانیان توجیه می کرد.

فعالیت در تلویزیون ملی ایران
پیش از انقلاب ۱۳۵۷، کیوان خسروانی نه به عنوان مجری برنامههای عامهپسند، بلکه به عنوان چهرهای رسانهای، صاحبنظر و تهیهکنندهای تأثیرگذار در تلویزیون ملی ایران شناخته میشد.
در این تلویزیون، مردم با چهرهای بسیار کاریزماتیک، خوشلباس و خوشبیان روبرو شدند که یک مجری ساده نبود، بلکه یک زیبائی شناس و هوادار راستین هنر در برابرشان می ایستاد. او از روی اشتیاق به فرهنگ ، میراث ملی و به میراث موسیقی کشورش، داو خواهانه، مجموعهای از نه کنسرت تلویزیونی با حضور برجستهترین استادان موسیقی اصیل ایرانی را تهیه و تولید کرد.
خسروانی با سبک جسورانه، بیان گرم و گفتارهای پربارش درباره معماری، طراحی و زیباییشناسی، حضور پر رنگی در تلویزیون داشت و نمادی از پویایی و ظرافت جریان نخبگان خلاق و فرهنگی تهرانِ دهه ۱۳۵۰ بود.
تضاد های شخصیت
یافتن خطی میان میهمانسرای نائین در کنار کویر مرکزی ایران و خانۀ ژرژ ساند در مرکز پاریس ، کتابخانۀ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در گود زنبورک خانۀ تهران و شبستان مسجد جامع پاریس، نور پردازی تخت جمشید و پردازش نور تالار بزرگ یونسکو در پاریس، آن هم در شب بدرود گوئی با سفیر جمهوری اسلامی ایران در این سازمان، طرح های لباس برای آخرین ملکۀ ایران، فرح پهلوی، و زنده کردن پارچه بافی سنتی و سوزن دوزی و قلم کاری کمی دشوار به چشم می آید. اما کیوان خسروانی این تضاد را با خواست وتلاش همیشگی اش برای پاسداری از کارهای دستی و هنر مردمی توجیه می کند.
این که او توانست، با همکاری با یکی از استادان فن زری بافی، پارچه ی لباس زرین ملکه ی ایران را به شکل تکه هائی از زری بافی، در یک سال وهشت ماه آماده کرده آن را به ثمر برساند، خود پدیده ای است چون بافت آن می بایست به گونه ای شکل بگیرد که گل هائی که به روی لباس هستند و یک اندازه نیستند، بتوانند از پائین به بالا کو چک تر شوند. این روش، به گفته ی کیوان خسروانی، تلفیقی بود بین معماری و زری بافی.

در این جا می بایست به یک نکته مهم و ستایش برانگیز اشاره کرد که، فراتر از هر گونه جهت گزینی سیاسی، نمی باید فراموش شود و آن هم پوشیدن این لباس ها توسط آخرین ملکه ایران در مراسم مهم بین المللی است؛ کاری که در آن زمان بسیار نادر بود چون بیشتر همسران رهبران کشورهای جهان سوم برای پیراهن های مزون های مهم مد دنیا و به ویژه فرانسه سر و دست می شکستند و حتا در ایران، پارچه هاو نقش های محلی چندان خریداری نداشتند. جامعه با شتاب در همه ی زمینه ها به سوی نوآوری غربی -اگر نخواهیم بگوئیم غرب زدگی- می رفت. ملکه پیشین ایران کاری را کرد که همسران بیشتر روسای جمهوری جهان، به ویژه فرانسه، می کنند که خود را سفیر مد، طراحی وهنر هنرمندانشان می دانند و به نام آوری کشورشان از این راه – بدون فراموش کردن جنبه ی اقتصادی آن- کمک می کنند. برای نمونه، این همسران در فرانسه، در هر سفر رسمی، لباس های یکی از چهره های مد این کشور را برتن می کنند و به نمایش می گذارند.پیامدهای چنین برخوردی این بود که صنایع دستی هم جای بسیار بزرگی پیدا کردند و از کا لا های ویژه جهانگردان فراتر رفتند و دوباره به زندگی خود ایرانیان بازگشتند.

به کوتاهی …
افزون بر بوتیک “نامبر وان” در تهران برای فروش لباس هائی با الهام از طرح های بافته های ایران ، برگزاری نمایشگاههائی از طرح ها و نگاره برداریها، به ویژه برای پاسداری از بناها و بافت شهری و روستائی نقاط گونه گون ایران، باید بر کار معماری خیره کننده ی میهمانسرای نائین، کتابخانۀ کانون فکری کودکان و نوجوانان در گود زنبورک خانۀ تهران (که از بین رفت)، ویلای خانوادگی در تهران ( که شوربختانه برای برج سازی ویران گردید) ، معماری درونی خانۀ ژرژ ساند در پاریس و تبدیل زیرزمین مسجد بزرگ همین شهر به شبستان ایرانی، پافشاری کرد که همگی حکایت از “هفت هنر” این هنرمند والا دارند.
کیوان خسروانی نتوانست آن گونه که باید و شاید، به دلیل دلبستگی شماری آرشیتکت به کپی کردن کارهای غربی، راه انداز مکتبی چون “بروتالیسم” (معماری زبره کاری که در آن ساختمان ها با بتن زبره و بدون روکش و دیگر عناصر کاربردی و بدون زینت ساخته می شوند) باشد که در آن سادگی و استفاده از فرآورده های خام اولویت می یابد. دیگران شاید بر این بودند که تا آنجا که ممکن است بار زینتی کارشان را افزایش دهند.
کیوان خسروانی مردی بود بسیار ظریف، دوست داشتنی، کنجکاو، باهوش، خوش سلیقه، حساس ( که برای همه ی واماندگان دنیا اشگ می ریخت)، پر طنز، نکو کار و نیک خواه، ریز بین و با فرهنگ. در اینجا نمی توان حافظه ی بی مانند او را نادیده گرفت که او را، به گونه ای ، به یک فرهنگ نامه ی بزرگ از دانش های جهان تبدیل می کرد. این پیدیده به کمک زبان های بسیاری که به خوبی بر آن ها تسلط داشت ممکن می شد. او به همان اندازه به محله عود لاجان (که تلاش بسیار برای پاسداری از بافتش کرده بود) و دیگر سنت های ایرانی و پاسداشت آنها عشق می ورزید، که به هنرهای گوناگون اروپائی. باز سازی میهمان سرای نائین را می توان نشانی از راهکارهای او برای پاسداری از معماری ایرانی و بهینه سازی آن دانست. به کار گیری صنایع دستی ایران در طرح پارچه ها ولباس ها و به ویژه برای ملکه ی پیشین ایران، میراثی است که او به جا گذاشته است. جهان شمولی دانش او شگفت انگیز بود. زمینه ها ی گوناگون کاری اش هم همگی حکایت از همه فن حریفی او دارند. کنجکاوی و دانش پر دامنه ی او از وی شخصیتی می ساخت که می توانست با هر مخاطبی به گفتگو بنشیند و داد وستد کند. به هر رو، این شخصیت ویژه را نمی توان در چند کلمه کوتاه گنجاند.. افسوس که شرایط امکان استفاده از هفت هنر او را در چند دهه گذشته نداد و استعداداو هم مانند شماری دیگر هدر رفت.

در این جاست که پرسشگری آغازین بار دیگر مطرح می شود : ایا هنرمندان ، به گفته ی عباس کیارستمی، همچون درختی هستند که چنانچه آنها را از خاکشان جدا کرده به جای دیگر ببریم، دیگر آن میوه را نخواهند داد ؟ پاسخ آسان نیست چون پایان جمله می رساند که ممکن است میوه بدهند، اما همان میوه نخواهد بود. دیگر این که برای جهانی شدن ، هنرمندان می بایستی از سکوی پرتاب اروپا و آمریکا استفاده کنند وآن هم به دلیل تورم استعداد کار چندان آسانی نیست و آنها جز با تلاش بزرگ و سرخوردگی های بسیار و کمی شانس ، گاه می توانند به ناموری دست یابند وستایش شوند.
به هر رو، نام کیوان خسروانی، این انسان به راستی ” همه فن حریف”، که برای بسیاری از دور و نزدیک شناخته شده بود، در تاریخ، به عنوان معمار خوش سلیقه، طراح نو آور پارچه و لباس، نور پرداز، نگاره بردار و هوادار جلوههای سنتی و فرهنگی سرزمین خویش بر جا خواهد ماند.
نویسنده: شهلا رستمی
