حاکمیت، دانشگاه و رسانه؛ مثلث بازسازی اجتماعی در عصر جنگ و پساجنگ
- شناسه خبر: 97548
- تاریخ و زمان ارسال: 18 اردیبهشت 1405 ساعت 19:39

مهدی احمدی/ در سپهر سیاستگذاریهای کلان و در گذار از بحرانهای وجودی نظیر جنگ و پیامدهای پساجنگی آن، پیوند میان سهگانه «حاکمیت و دولت»، «دانشگاه» و «رسانه» نه یک انتخاب راهبردی، که ضرورتی حیاتی برای بقای اجتماعی و انسجام ملی است. تجربه تاریخی و واقعیتهای عینی نشان داده است که در شرایط بحرانی، زمانی که دانش تولید شده در محیطهای آکادمیک در پشت درهای بسته محبوس میماند و توان ترجمه به زبان جامعه را از طریق رسانه از دست میدهد، نه تنها ساحت سیاست از پشتوانه عقلانی محروم میماند، بلکه شکاف عمیق و پرنشدنی میان نهاد قدرت و جامعه مدنی پدیدار میشود. در چنین شرایطی، رسانه دیگر یک مجرای ساده برای انتقال خبر نیست؛ بلکه به مثابه یک واسطه استراتژیک عمل میکند که رسالت آن تبدیل گزارشهای خشک سیاستی، تحلیلهای پیچیده دانشگاهی و تجربههای زیسته کارشناسی به نیرویی محرک برای ترمیم اعتماد عمومی و احیای خردورزی در تصمیمگیریهاست.
دانشگاهیان در این گذار پرمخاطره، نقشی فراتر از تولید مقاله و پژوهش بر عهده دارند؛ آنان «مورخان لحظهای» تاریخاند که باید با حضور فعال در شبکههای اجتماعی و میدانهای تخصصی، مانع از آن شوند که میدان روایتگری به دست شایعهسازان، دادههای تقطیعشده و عقدهگشاییهای مجازی بیفتد. در جنگ روایتها، دانشگاه باید به مثابه یک فیلتر هوشمند عمل کند؛ لایههای پنهان و اغراض پشتپرده روایتسازیهای هدفمند، بهویژه در ادبیات تهاجمی و پوپولیستی چهرههای بینالمللی را برای جامعه تبیین کرده و با ارائه تحلیلهای روشمند، جامعه را در برابر عملیات روانی واکسینه کند. همزمان، دانشگاه میتواند در نقش یک «پل ارتباطی با جهان»، از طریق شبکههای بینالمللی استادان، واقعیتهای درونی کشور را به خارج از مرزها منتقل کرده و با ایجاد سازوکارهای راستیآزمایی متقابل، در برابر تصویرسازیهای هراسافکنانه و سیاه رسانههای بیگانه، سدی مستحکم بنا کند.
برای جلوگیری از چندصداییهای فرساینده و واکنشهای دیرهنگام در ایام بحران، ایجاد یک «اتاق فکر مشترک» میان دانشگاه، رسانه و نهادهای اجرایی یک ضرورت اجتنابناپذیر است. هماهنگی میان تحلیل دانشگاهی، سیاستگذاری اجرایی و روایت رسانهای، تنها راه عبور از گردنههای سخت است. در این میان، آموزش سواد رسانهای به دانشجویان و اهالی رسانه در فضای جنگی اهمیت مضاعف مییابد؛ چرا که بازنشر ناخواسته یک خبر نادرست یا تصویری جهتدار میتواند بهطور ناخودآگاه به بخشی از ماشین عملیات روانی علیه امنیت ملی تبدیل شود. علاوه بر این، تربیت نیروهایی متخصص در حوزه «گزارشنویسی بینالمللی» حیاتی است؛ ایران برای اثرگذاری بر افکار عمومی جهانی، نیازمند افرادی است که بتوانند روایتهای داخلی را با زبانی حرفهای، مستند و در قالب استانداردهای ژورنالیسم جهانی بازنویسی کرده و در میدان تعیینکننده رسانه، که در کنار میدانهای نظامی، مردم و دیپلماسی قرار دارد، حضوری فعال داشته باشند.
جنگ در عصر حاضر تنها در جبهههای نبرد فیزیکی محدود نمیماند، بلکه در ذهنها، در زبانها و در شیوههای فهم واقعیت نیز جریان دارد. از همین رو، دانشگاه باید با ورود به میدان، زبان خشونتزده و قطبیشده جامعه را به سوی گفتوگو، موازنه و فهم متقابل سوق دهد. در دوره پساجنگ، رسانهها نباید در جایگاه راوی صرف باقی بمانند؛ بلکه باید چهار وظیفه کلان را بر عهده بگیرند. نخست، تلاش برای «آشتی ملی»؛ رسانهها باید با محوریت منافع ملی و تمامیت ارضی، از تشدید شکافهای اجتماعی و سیاسی جلوگیری کنند. دوم، بازسازی روایت تاریخی است که نقشی بنیادین در حفظ هویت ملی دارد؛ نباید اجازه داد در گذر زمان، جایگاه قهرمان و متجاوز در حافظه جمعی و عمومی جامعه دچار تحریف شود. سوم، مطالبهگری هوشمندانه و پاسخگو کردن نهادها در قبال آسیبهای وارده به معیشت و سلامت روان جامعه است؛ موضوعی که خود به افزایش اعتماد عمومی و کاهش فشارهای روانی کمک میکند. در نهایت، رسانهها باید با نقد و جراحی روایتهای افراطی و دیدگاههای رادیکالی که سد راه پیوندهای اجتماعی هستند، فضا را برای بازسازی و بازگشت امید به جامعه فراهم کنند.
رسانه در دوران پساجنگ نباید تنها بازتابدهنده صرف ویرانیها و خسارتهای دوران جنگ باشد، بلکه باید به معمار بازسازی اجتماعی تبدیل شود. اگر دانشگاه به عنوان مغز متفکر، رسانه به عنوان بازوی تبیینگر و دولت به عنوان مجری، در یک همافزایی ساختارمند قرار نگیرند، جامعه از درون دچار فرسایش خواهد شد. این سهگانه باید با درک متقابل از الزامات میدان و پسامیدان، به گونهای عمل کنند که امید در دل مردم زنده بماند و عقلانیت دوباره بر فضای دوقطبی و ملتهب جامعه حاکم شود. تنها در این صورت است که میتوان از جنگ عبور کرد و به دورانی از سازندگی پایدار و انسجام ملی دست یافت؛ دورانی که در آن، روایتهای اصیل و مستند، جایگزین شایعات و روایتهای جعلی شده و اعتماد عمومی، به عنوان مهمترین سرمایه اجتماعی، بار دیگر به نهادهای مدنی و حاکمیتی باز خواهد گشت. این مسیر، مسیری دشوار و زمانبر است که تنها با ارادهای جمعی و با تکیه بر علم، صداقت و هوشمندی رسانهای پیمودنی است.

