«ناگهان» : یا چگونه کارگردانی با برجسته کردن پایان یک دنیا و مرگ، به ستایش از زندگی می پردازد
- شناسه خبر: 98643
- تاریخ و زمان ارسال: 17 آگوست 2026 ساعت 13:00

هنرمندنیوز: برای برخی، فیلم “ناگهان” سزاوار نخل طلای جشنواره کن ۲۰۲۶ بود. در نهایت، این فیلم ساخته ی ” ریوسوکه هاماگوشی”، کارگردان ژاپنی، با دو جایزه مشترک بهترین بازیگری زن برای ویرژینی افیرا و تائو اوکاموتو به کشورش بازگشت؛ جایزهای که کاملاً شایستهٔ این دو بازیگر توانا بود. در این دیدار دوزبانه و رفت و آمد میان فرانسه و ژاپنی که «ریوسوکه هاماگوشی» برای برجسته کردن دو دنیای کاملا گوناگون برگزیده، کارگردان نبوغ به خرج می دهد و با به وجود آوردن یک دوستی ناب و هوشمند، نشان می دهد که چگونه انسان ها می توانند در پیوند با دیگری به یک خط مشترک برسند. برای پروراندن این باور، کارگردان «رانندگی با ماشین من» و «شر وجود ندارد» دوربینش را در پاریس مستقر می کند تا شاید زیباترین فیلمش را بسازد. این فیلم هم اکنون به روی پرده ی سینما ها در فرانسه آمده است.
داستان فیلم و بستر آن
ماری-لو، مدیر یک خانهٔ سالمندان، بهشکل تصادفی با ماری، کارگردان تئاتر ژاپنی، آشنا میشود. ماری دچار سرطانی درمان ناپذیر است و تنها چند ماه دیگر از عمرش برجا نمانده . در اینجاست که بی پیش بینی، از این رویارویی با بیماری و پایان زندگی، داستانی روشن، امیدوارکننده و عمیقاً انسانی زاده میشود.
گفتنی است که تئوری «هومانیتود» (انسان گرائی)، یک فلسفه و روش پرستاری و رسیدگی به سالمندان وابسته و بیمارانی را که از اختلالات شناختی رنج می برند، توصیه می کند. این رویکرد که در دهه ۱۹۹۰ توسط« ایو ژینست» و« روزت مارسکاتی» به وجود آمد، میکوشد تا انسان را در کانون پرستاری و رسیدگی قرار دهد تا همراه با رفتاری محترمانه، از خوار کردن انسان های وابسته در نهادهای مراقبتی (خانه های سالمندان) جلوگیری شود.
ماری-لو، مدیری آرمانگرا، که رشته ا ش مردم شناسی بوده، با وجود ایستادگی مدیریت و پاره ای از همکارانش، تلاش میکند این روش مهربانانه و انسان گرایانه را در پیوند با سالخوردگان و در یک خانه ی سالمندان پیاده کند. اما هر نو آوری و به ویژه تغییر برخوردها و وارد کردن یک بعد انسانی در ساختار های مسئول نگهداری انسانهای شکننده، هیچگاه نمی تواند بدون سنگ انداختن و مخالفت شماری ممکن شود.

دیالوگ برای ساختن تار و پود فیلم
روایت از راه گفتگوهای صمیمانه برای نشان دادن توان پیوندهای انسانی، معنای رسیدگی و گوش کردن به دیگری، تار و پود فیلم را می سازد. با اینکه داستان موضوعات جدی و پیچیدهای چون زندگی روزمره در خانهٔ سالمندان، اوتیسم یا آلزایمر را بررسی میکند، همواره از دام احساساتزدگی پرهیز کرده و به اوجی از نگاهی والا و انسانگرای تکاندهنده میرسد.
“هاماگوچی”، سینماگری حساس و دلبسته به دیالوگ است. او در فیلم خیرهکنندهٔ «ناگهان»، با محوری کردن دوستی تکاندهندهٔ دو زن، این دلبستگی را با مهارت به کار می گیرد. کارگردان «رانندگی با ماشین من» بار دیگر با ضرب آهنگ درست، دیالوگها، مکثهای باشکوه و کاتهای هماهنگ با حضور بازیگرانش، اثری فراتر میآفریند. چیرهدستی کارگردانی، همراه با رفتن از یک زبان به زبانی دیگر، گفتگوهای پرشور و صمیمی و پلان سکانس های بهیادماندنی، نمایان می شود.
به این ترتیب، اثر به فیلمی برای درمان، با گوش کردن به دیگری و اهمیت دادن به او، تبدیل میشود و در عین حال، نقدی تند به سرمایهداری را در خود جای میدهد. ژرفای دیالوگهای طولانی که هوشمندانه «مانند گفتمان فکری» ساخته شدهاند، به کمک فرو رفتی لازم در دنیای سرمایهداری، تهدیدی که این نظام، برای ادامه زیست انسان ها و نگهداشت جنبه های انسانی در آنها به شمار می آید و نیز چند و چون پیاده کردن روش هایش، راه پاسخ یابی را باز می کند یا دست کم دانه ی پرسش گری را در سر می کارد.
هدف این است که دیگر با ساکنان خانه های سالمندان و توانبخشی سالخوردگان و یا بیماران زمین گیر، مانند «سبزیجات» رفتار نشود و در برابر ضرورت بازده اقتصادی که آخرین جرقههای خودمختاری و زندگی را نابود میکند، ایستادگی شود.
اما آیا دادن زمان کافی برای رسیدگی به هر فرد با واقعیت میدانی سازگاری پیدا می کند ؟ پرسشی بزرگ که ماری-لو را، در یکی از شبهای نادرِ بی کاری اش، به تماشای نمایشی از ماری موریساکی میکشاند؛ نمایشی که به شکل تصادفی و با خیالپردازیهایی، به بستن تیمارستانهای روانی در ایتالیا و جایگزینی آن با درمانهای انسانیتر میپردازد.

دیداری که همه چیز را درگون می کند
پس از این دیدار در می یابیم که چگونه ساختار زمانی اثر (گر چه فیلم ۳ ساعت و ۱۵ دقیقه به درازا می کشد)، درستی عنوان «ناگهان» را توجیه میکند؛ عنوانی که در برابر مسیر ماری، شخصیتی که مرگ تدریجیاش دارد با شتاب بسیار نزدیک می شود، معنا پیدا می کند.
حتی اگر کارگردان تئاتر زبان فرانسه را بهخوبی می داند، ماری-لو در جلسهٔ پرسشوپاسخ به ژاپنی با او سخن میگوید و همین کافی است تا جادو رخ دهد. دیگر تماشاگران سالن محو میشوند و دو زن ناگزیر میشوند ناامیدیهای خود را با یکدیگر تقسیم کنند.
بخش نخست «ناگهان» به «پیش از غروب» شباهت دارد: در پیادهروی پاریسی، که اینبار در شبی ملایم، با بازتابهای رودخانه سن انجام می گیرد،” هاماگوشی”، خود خواسته ، با “نما-مخالفنما” را کاهش میدهد و به بلوکهای یکپارچه پیرامون دو شخصیت اصلی روی میآورد. رفتوآمد بیشتر در سطح زبانها انجام می گیرد؛ زبانی که این دو زن، با نامهای تا اندازه ای مشابه، به آسانی در آن ها رفت و آمد میکنند.
فیلم بهخوبی روایت میکند که دوستی چگونه میتواند داستانی بزرگ از عشق، زندگی و مرگ باشد؛ از لحظهٔ آشنایی ناگهانی تا دوگانگیها و لحظات استثنایی رو راستی و تفاهم.
«ناگهان» فیلمی است که در آن، رو در روئی تکاندهنده با مرگ یک شخصیت، با گفتگوهایی زنده و هیجانانگیز دربارهٔ زندگی همراه میشود.

شنیدن، پرستاری و نقد سرمایهداری
جهتگیری شگفتانگیز این دیدار پیش بینی نشده، ستونی از سینمای هاماگوشی را تشکیل می دهد که آن را با دیگر دغدغههایش پیوند میزند: از تابوی مرگ («رانندگی با ماشین من») تا حس فروپاشی نامرئی جهان (شر وجود ندارد).
ماری و ماری-لو خیلی زود درمییابند که پیوندشان بر پایهٔ مطالعات ، دانش و برداشتشان از جامعه استوار است. حال گرچه یکی “مردم شناسی» خوانده و دیگری فلسفه، اما هدفشان یکی است :مبارزه با یک نظام .
فیلم دیالوگهای ظریف خود را به واکاوی شفافی از هرز روی های سرمایهداری اختصاص می دهد که مفهومش ، هر روز بیش از پیش، در واقعیت عینیِ پایان زندگی انسان ها خود نمائی می کند ؛ دورانی که توسط نهادهای پزشکیِ ی سودجو، تبدیل به کالایی سود آور شده است.
در حالی که نمایش ماری، «دیوانگان جامعه» را در جایگاه بیرون از اجتماع می گذارد، همین بیرون به منطقهای تبدیل میشود که، از درونِ سیستم، برای نگهداری آن به چپاول باشندگان درون ( چه خانواده و چه نهادهای کمکی) پرداخته میشود . منطقهای که دارائی، منابع طبیعی و حتی زمان شخصی همگان را به چالش می کشد.
اینجا آن جمله به یادمان می آید که می گوید : «تصور پایان جهان آسانتر از تصور پایان سرمایهداری است». و “ناگهان”، به خوبی نماینده آن می شود.
«ناگهان» همهٔ رشتههای این تاروپود گیجکننده را به هم پیوند می زند و سرمایه داری “خود ویرانگر” را ناچار به پذیرفتن سربسته ی این واقعیت می کند که خود علت اصلی کاهش نرخ زادوولد و در نتیجه، پیر شدن جمعیت است. شماری پژوهش نشان می دهند که موج کاهش زاد و ولد، به دلیل نابسامانی های اجتماعی وبه ویژه تغییرات بی بازگشت آب و هوائی، در همه جای جهان فراگیر شده و هیچ یک از سیاست های تشویقی و یا تنبیهی دولت های خودکامه هم از پس آن بر نمی آیند.

سخنی کوتاه درباره ی دو هنرپیشه ی پیروز در فستیوال کن
«ویرژینی افیرا”، هنرپیشه ی بلژیکی که کارنامه ی سینمائی اش بسیار پر است و سالی نیست که او را در یک یا چند فیلم نبینیم (از جمله آخرین فیلم اصغر فرهادی، داستان های موازی، که در بخش مسابقه ای کن در کنار همین فیلم “ناگهان” شرکت داشت)، در این فیلم، به رهبری کارگردان ژاپنی، یکی از هیجانانگیزترین نقشهای کارنامه هنری اش را بازی میکند و در پایان، جایزه کن را با همبازیاش تائو اوکاموتو شریک میشود. او که بازی اش در این فیلم را برگی بسیار مهم در کارنامه ی هنری و بسیار تاثیر گذار در روانش توصیف می کند در سخنان خود گفت : «خواندن فیلمنامهٔ «ناگهان» در من اثری فیزیکی ایجاد کرد».
اما «تائو اوکاموتو»، متولد ۲۲ مه ۱۹۸۵ در ژاپن، بهعنوان مدل، در سال ۲۰۰۶، توسط آژانس “النیت” کشف و وارد دنیای کار شد. او نخستین حضور بزرگ خود را در پاریس، در نمایشهای مد بهار/تابستان امانوئل اونگارو و مارتین گرنت تجربه کرد. «تائو اوکاموتو»، در سال ۲۰۱۳ با بازی در نقش ماریکو یاشیدا در فیلم «ولورین: مبارزه ابدی» به کارگردانی “جیمز منگولد” ، وارد دنیای بازیگری شد. سال بعد، “زک اسنایدر” به او نقشی در «بتمن در برابر سوپرمن» داد. سپس نوبت به «ناگهان» رسید؛ فیلمی که برای آن، جایزهٔ بهترین بازیگر زن جشنواره کن ۲۰۲۶ را از آن خود کرد وسبب شد بسیاری او را یکی از ستارههای بالارونده ی مد بینالمللی(چون او هنوز مانکن است) ، و هم سینما بدانند.

در گیر میان انسانگرایی و جبرگرایی و دوپاره گی منتقدان
از یک سو، شماری این فیلم را بهسبب ظرافت، عمق فلسفی و توانائی دو بازیگرش ستایش می کنند. از سوی دیگر، برخی این فیلم سهساعتوپانزدهدقیقهای را، به دلیل بار آموزشی سنگین و ریتمش، دشوار می انگارند و شماری دیگر هم هواداری بیش از اندازه پررنگ از مفهوم «اومانیتود» ، از کادر مراقبتی و تلاش های فداکارانه ی این کادر را آزاردهنده توصبف می کنند.
این در حالی است که زنگ رسوائی رفتارهای ناشایست با سالخوردگان در شمار بالائی از این خانه ها، پس از دوسال پژوهش توسط یک خبرنگار به نام “ویکتور کاستانه”، در سال ۲۰۲۲ با چاپ کتابی به نام ” به گور سپاران” ، زده شد و همه ی رسانه ها به گسترده گی به آن پرداختند. اما علیرغم این پژوهش بسیار ارزشمند و نایاب و دیگر افشاگری ها در وضعیت خانههای سالمندان و رفتار ناشایست با سالخوردگان در این مراکز، که بیشتر برای کسب سود هر چه بیشتر برپاشده اند تا مرهم گذاری بر دردها، ، باز خبرها از ادامه ی کار شرکت های بزرگ سود جو حکایت می کنند و بهبود چندانی در وضع ساکنان این مکانهای فراموشی دیده نمی شود.
فیلم “ناگهان” با نشان دادن نبرد پیگیر میان نیک اندیشی و فلسفهٔ سرمایهداری و خشونت آن، از این می گوید که این دو پارادایم یکدیگر را تغذیه میکنند.
با این حال، «ریوسوکه هاماگوشی» تسلیم جبرگرایی نمی شود و این را به خوبی با کارگردانی خلاقانه و بهویژه در تواناییاش در نشان دادن امکان پیاده کردن آرمان ها، با بردن دوربین خود به درون یک جمع کوچک و یک گروه انسان گرا و همچنین چگونگی زایش یک هماهنگی در یک ساختار کوچک نشان می دهد.
البته او به دنیایی که محکوم به پایان است، یعنی دنیای ماری، پشت نمی کند، اما در آن آرامشی تدریجی و دردناک میگستراند که تنها در بستر یک قرارداد اجتماعی انسان گرا ممکن می شود. نماد این آرامش، برآمدن خورشیدی است که بازتاب پرتوش بر دیوارهای حیاط خانهٔ سالمندان ماری-لو ادامه می یابد.

«هاما گوشی» با دادن دلایل عینی ثابت میکند که جایگزینی یک سیستم با سیستمی دیگر ممکن است و برای رسیدن به آن، همان گونه که ماری-لو میگوید، تنها باید «دست از تظاهر به داشتن آنچه نداریم برداریم چه در منابع مالی و انسانی و چه در امکان مذاکره با «هیولای» سرمایهداری.»
هاماگوشی، در “ناگهان”، سرنگونی برنامهریزیشدهٔ سرمایهداری، امید به بازیافتن انسانگرایی و جهانی بهتر را از راه گفتگوهای درخشان دو قهرمان زن و دوستی ناگهانی و زودگذرشان، در دنیائی که امروزه پایانش، نا امیدانه، در بیشتر آثار هنری به نگاره کشیده می شود، به یک حرکت سینمائی زیبا تبدیل می کند و فیلمی وافعی از راه حل ها می سازد.
نویسنده: شهلا رستمی
