گفتهها و ناگفتههای ۷۹ مین فستیوال کن به کوتاهی
- شناسه خبر: 97919
- تاریخ و زمان ارسال: 23 خرداد 1405 ساعت 10:41

هنرمندنیوز: خط مشترک فیلم های بخش رسمی هفتاد وهشتمین فستیوال سینمایی کن ٬ افزون بر کاوش در موضوعات ژرف٬ گونه گون و شخصی،که به هر رو در سینماتازگی ندارد٬ از پیوند های انسانی پیچیده تا زمینههای سیا سی و اجتماعی پرتنش دربسیاری از قیلم های امسال سخن می گفتند. چندین فیلم به موضوعاتی مانند جنگ ، فساد سیاسی، دشواری های اخلاقی و هویت های کوییر پرداخته بودند و افزون بر نقداقتدارگراییها، این دوره از جشنواره ، با حضوری پررنگ از درونمایه ها و هویتهای کوییر، خود را از دیگر برگزاری ها متمایز نمود.
در یک نگاه کلی تر٬ خانواده ٬ پیوندها و پیامدهای نبود رابطه میان عضو های آن٬ به نسبت سال گذشته، که بیشتر شاهد فاجعه های انسانی٬ جنگ ها٬ پس رفت در زمینه ی محیط زیست و موضوع هایی با برد جهان بود٬ خود نمایی می کردند و از بازگشتی غافلگیر کننده به دلمشغولی های فردی حکایت داشتند.. این بی تفاوتی ظاهری نسبت یه دنیائی که دچار قراز ونشیب های سیاسی٬ اجتماعی و زیست محیطی بی پیشینه شده که سرنوشت انسان ها را٬ نه در آینده دور٬ بلکه در آینده نزدیک در خطربزرگی گذاشته، پرسش بر انگیز می شود. درست مانند این که بخواهیم با نادیده گرفتن فاجعه ها ی در کمین و درون نگری آن ها را خنثی کنیم. ازدیدگاه سبکها و گویشهای سینمایی هم جز چند مورد٬ چندان تازگی دیده نمی شد و شماری حتا کسل کننده٬ بسیار کلاسیک و پیش پا افتاده بودند.
البته همه ساله٬ پاره ای از گزینه های داوران پرسش بر انگیز می شوند و با آنچه منتقدین از یک سو و تماشاگر عادی درسرشان به آنهاجایزه داده بودند٬ هم خوانی پیدا نمی کند. از این رو شاید جایزه های داده شده بیشتر به برگزیده های منتقدین نزدیک بود.
جنگ دوم جهانی و حضور پر رنگ آن

گرچه سخن از یک خط کلی بی تفاوت به چالش های بزرگ فرا فردی در فیلم ها سخن رقت، اما نگاه پافشارانه به فیلم هائی که به شکل روشن سخن از جنگ دوم جهانی می گفتند و آنهائی که به گونه ای یکی از گوشه ها و یا پیامد های آن را بر می شمردند، می تواند گویای “هشداری” ناخود آگاه به آن چه انتظارمان را می کشد، باشد .
یکی از نشانههای آشکار گرایش فزاینده به اقتدارگرایی و حتی فاشیستیشدن فضای سیاسی در چهار گوشه جهان، جایی که تا اندازه ای هر کشور یا خود را برای برگزیدن «یک تهی مغز » بومیاش آماده میکند یا هم اکنون با چنین چهرهای در قدرت روبهرو است، این شمار از فیلمهای بخش رسمی و مسابقه ای بودند که داستانشان در دوران جنگ جهانی دوم، یا اندکی پیش و پس از آن، می گذشت.
“مبارزه دوگل: دوران فلزی” ساخته ی «آنتونی بودری»، یکی از آنهاست که در دو ساعت و چهل دقیقه ، بخشی از کشمکش ها، تلاش ها و خیانت های متفقین و در سر آنها، آمریکا ، را به نیروهای فرانسه ازاد در غربت، به رهبری ژنرال دوگل نشان می دهد. نکاتی ناشناخته برای شمار بسیاری از فرانسویان که بادیدن فیلم، بخش هائی از تاریخ خود را می آموختند. البته این بخش از رخدادهای دوران پایان جنگ دوم جهانی، در اینجا و آنجا، توسط تاریخ دانان و پژوهشگران گهگاه چاپ می شد، اما با سرپوش گذاشتن بر آن درپی تغییر در اتحاد ها ی سیاسی جهانی و از میان رفتن دنیای دوقطبی، کم کم به دست فراموشی سپرده شده بود.
در این فیلم، شخصیت دوگل، که توسط «سیمون آبکاریان”، هنرپیشه ی ارمنی تبار فرانسوی ایفا می شد، گر چه با کار بسیار بر روی ژست ها وصدای دوگل و همچنین شباهت های فیزیکی، ممکن شده بود، اما همچون دیگرهنرپیشگان (که شمارشان چندان بالا نیست) ، نمی توانست به واقعیت نزدیک شود. شاید بتوان گفت که باور کردن شخصیت دوگل، در حالی که هنوز شماری هنوز سخنرانی ها، طنز و اندام بسیار بلند او را به یاد دارند و به مناسبت هائی از رسانه ها هم پخش می شود، کار بسیار دشواری است. چرچیل (سایمون راسل بیل) هم در همین وضعیت قرار دارد. اما در مجموع می بایست فیلم را برای داده های ناگفته اش، ستود.

در میان فیلم های دیگری که به گونه ای در پس زمینه های آنها جنگ و نابسامانی هایش دیده و یا حس می شد و جایزه ی هائی هم گرفتند ، می توان به فیلم بسیار سزاوار “سرزمین پدری “، ساخته ی “پاول پاولیکوفسکی”، درامی درباره فیلسوف و نویسنده آلمانی توماس مان و زندگی او در سالهای پس از پایان جنگ دوم، “مینوتور”، ساحنه “آندره ی ایزویاگینتسیف” که جنگ در اوکرائین را در پس زمینه ی خود دارد و بسیاری از سود جوئی ها و فساد های مالی را توجیه می کند، و فیلم نه چندان سزاوار “بزدل”، ساخته ی “لوکاس دونت”، کارگردان بلژیکی، اشاره کرد. فیلم دیگری که برنده جایزه ی بهترین کارگردانی شد ، “گوی سیاه” بود که یک عشق همجنس گرایانه را در کشاکش جنگ داخلی اسپانیا و بز اساس زندگی ” گابریل گارسیا لورکا”، باز هم در بستر جنگ و ویرانی به نگاره می کشید.
به این آثار میتوان فیلمهایی را نیز افزود که به دیگر درگیریهای تاریخی یا معاصر میپرداختند که در سر آنها فیلم “مولن”، فیلم بسیار خوب کارگردانی و فیلمبرداری شده ی ساخته ” لاسلو نمس”، کارگردان مجار جا می گرفت که زندگی “ژان مولن”، رهبر نهضت مقاومت فرانسه در زمان سلطه ی ارتش نازی بر فرانسه، را روایت می کرد. در این فیلم، افزون بر نابسامانی های دوران جنگ، بر روند دگرگونی بی سر وصدای شخصیت افراد و تبدیل شدنشان به دست نشانده های دشمن و میهن فروش تکیه می کند. فیلمی که در این پیوند با تغییر شخصیت فیلم دیگر فرانسوی، “رستگاری ما “، ساخته “امانوئل مار” و برنده نه چندان شایسته ی بهترین فیلمنامه ( البته شماری به این فیلم نخل طلای خود را می دادند)، همخوانی پیدا می کرد. چون شخصیت این فیلم نیز به همکاری با رژیم هواردار نازی ها تن در داد و حتا سر سپرده ی آن شد. تنها خرده ای که می توان به فیلم “مولن” گرفت نبود شباهت فیزیکی هنرپیشه ی اصلی “زیل للوش” در نقش “ژان مولن” است، که گرچه بازی خوبی ارائه می دارد اما از زیبائی و ظرافت خطوط چهره و اندام “ژان مولن” برخوردارنیست و درشت بودن بدنش احساس درد و رنج زندگی سخت و شکنجه ها را کم می کند. دیگر این که هنوز، همچون ژنرال دوگل، در خاطر همگان چهره ی “ژان مولن” محو تشذه و این پدیده، برگزیدن هنرپیشه و ایقای نقش شخصیت را دشوار می کند.

کوییربودگیِ فراوان، زنانِ اندک
حال اگر بتوان در مجموع فیلم های در پیوند با جنگ یا حواشی آن را با کیفیت تر از فیلم های دیگر بدانیم که پاره ای سزاوار ربودن جایزه ای هم بودند ، فیلم هایی با درونمایه ها و هویت های پر رنگ “کوئیر”، کیفیت های کما بیش پذیرفتنی داشتند. با این حال بیشتر جایزه های بازیگری را گرفتند. اینگونه فیلم ها که شمارشان پرسش برانگیز می شد و در تمام بخش ها حضور پررنگی داشتند، از این رو ناپذیرفتنی می شوند که نسبت “کوئیرها” در جامعه نسبت به دیگران بسیار کم است ، در شماری از فیلم ها این تم گاه به شکل نا لازم به کار گرفته می شد و گاه در پیوند با کیفیت سینمائی هم چندان سخنی برای گفتن نداشتند. بنابراین، با دور شدن از نقش باز اندیشی دربه دست آوردن حقوق اجتماعی ، به گونه ای تبلیغ ناپذیرفتنی تبدیل می شدند. فراتر از این گر چه «کوییرشدن» جشنواره به شکلی ژرف احساس میشد، زنان و آثارشان در برابر آنها رنگ باخته بودند. می توان گفت فضای سنتاً مردسالار و دگرجنسگرا که محورفیلم های کن را تشکیل می داد، رو به پس روی گذاشته بودند و نماد این جهش رو به پیش، افزون بر جایزه هائی است که اینگونه فیلم ها در بخش های گوناگون ربودند؛ پدیده ای که تا همین چند سال پیش نا ممکن به نظر می رسید تا جائی که فیلمی مانند “جیم کوئین” ، یک کمدی انیمیشنی، در بخش رسمی به نمایش در آمد و هم اکنون پیرامونش تبلیغات بسیار می شود.
دیگر این که، در حالی که جشنواره در سالهای اخیر، بهویژه با اهدای پیاپی نخل طلای کن به ژولیا دوکورنو و ژوستین تریه، توانسته بود تا اندازه ی زیادی به برابری جنسیتی دست یابد، این دوره چندان دوره ی اثرگذاری چشمگیر فیلمسازان زن به شمار نمی آید. شمار اندک کارگردانان زنی که در بخش مسابقه بودند، بیشتر این احساس را به وجود می اوردند که بهعنوان تلاشی برای برقراری توازن نسبی جنسیتی برگزیده شده اند. فیلمهایشان کمسروصدا، کمبحث و تقریباً بدون جایزه ماندند، به جز والسکا گریسباخ که توانست، با فیلم بسیار بی محتوایش، جایزهی هیئت داوران را برباید. این درحالی است که فیلم سومالیائی “بن ایمانا”، برنده دوربین طلائی، بسیار سزاوار بودن در بخش مسابقه ای را داشت.
چند نکته دیگر
جیمز گری و پدرو آلمودووار: باز هم ناکامی

پس از چندمین بار شرکت در بخش مسابقه ای کن، باز هم “جیمز گری” از بردن جایزه بی بهره ماند.
در شایعهای گفته می شود که او حضورش را وابسته به گفتگوئی کوچک درباره ترکیب هیئت داوران کرده بود؛ همچنین گفته میشود که تیری فرمو، مدیر هنری جشنواره، از ترس اینکه بخش مسابقه رسمی کاملاً از فیلمسازان آمریکایی خالی بماند، آن را پذیرفته بود. درست یا نادرست، این کار نتیجهای نداد و “ببر کاغذی” دست خالی از فستیوال رفت. این ماجرا چنانچه واقعیت داشته باشد ، بیش از این که خنده دار باشد، غم انگیز است.
فیلمساز نیویورکی ، در این فیلم یک تریلر خانوادگی را به نگاره می کشد؛ اثری سرشار از تنشهای پنهان و لحظاتی که فیلم فرمی درخشنده پیدا می کند. ماجرا زمانی بیخ پیدا می کند که پدر یک خانواده، زیر نفوذ برادر بازرگان مابش وارد معاملهای مشکوک میشود. معامله ای که او را در دام مافیای روس گرفتار میکند. فیلمی بسیار کوچک و به گونه ای یک کپی بی رنگ “اسکورسیزه” . او اما در بازسازی بروکلینِ سال ۱۹۸۶ از خود توانائی نشان می دهد و از بازی خوب “آدام درایور” (از نادر موارد بازی خوب این هنرپیشه) نیز بهره میبرد.
“پدرو آلمودووار”، دیگر چهرهی پایای جشنواره و از آن دسته فیلمسازانی که هیچگاه نخل طلا نبرده اند، هم امسال دست خالی به خانه بازگشت . تازهترین فیلم بلند او، ” زمان خود محور” ، نتوانست هیچ جایزهای به دست آورد.
فیلمهای دیگر اسپانیائی هم، گرچه پاره ای به دلایل برشمرده جایزه بردند، اما هیچ کدام در جای خود نبودند.
بازگشت همه جانبه سیگار در فیلمها

پدیده ی تازه دیگر که در فیلم ها خودنمائی می کرد، کشیدن سیگار بود که از چندی پیش ، به دلیل بد آموزی و بازی با سلامت همگان، از فیلم ها زدوده شده بود و حتا شخصیت های داستان های نقاشی شده را هم در بر می گرفت، در حالی که در تمام فیلم های شرکت کننده ی امسال، بیشتر شخصیت ها به راحتی سیگار می کشیدند و گاه نیز مصرف آن آنچنان بالا بود که بیننده نیز دچار تنگی نفس می شد.. گفتنی است که ۸۰% فیلم های شرکت کننده در اسکار سال ۲۰۲۵ در شان مصرف سیگار دیده می شد و نتیجه شماری از پژوهش ها نشان می دهند که دو سوم جوانان ۱۵-۲۵ سال می گویند که دیدن مصرف سیگار در فیلم ها و سریال ها انگیزه کشیدن سیگار را در آنها به وجود می آورد. این پاسخ حتا از سوی بزرگسالان و به ویژه کسانی که سیگار کشیدن را ترک کرده اند نیز داده می شود. شماری از هنرپیشگان هم حتا روی فرش قرمز سیگار می کشیدند که ممنوع است. انیفلوئنسرها هم با غرور عکس های خود را در حال کشیدن سیگار به نمایش می گذارند. ؟ پسمی توان گفت که سیگار دوباره به صحنه بازگشته است.
شگفتی هم ندارد چون دنیائی که در آن پاسداری از زیست بوم فدای تولید فزاینده و آلودگی هر چه بیشتر شده، انتظاری جز پس رفت همه ی معیارهای برگزیده از چند سال پیش برای نجات کمترین بخش از کره زمین از دست درازی ها، نمی توان داشت.
انجمن «اتحاد علیه دخانیات» با ابراز نگرانی از این پدیده، در سال ۲۰۲۵، در زمان برگزاری جشنواره، کارزاری تبلیغاتی در خیابانهای شهر راهاندازی کرد تا حضور بیش از حد سیگار در تصویر را محکوم کند. این کارزار تکاندهنده با عنوان «جشنوارهای که تو را از پا درمیآورد» برگزار شد. زیرا سیگار همچنان یکی از نقشهای اصلی را در سینما ایفا میکند…
حال اگر این پرسش را در پیوند با انگیزه پروری برای خشونت در فیلم ها و سریال هم گسترش دهیم، به همین نتیجه نخواهیم رسید
در پژوهشی که توسط لیندا پاگانی، استاد دانشکده روانتربیتی دانشگاه مونترال، انجام شده، خطرات دراز مدت در پیوند با رو به رو شدن زودهنگام با محتوای خشونتآمیز در دوران کودکی را برجسته میکند؛ خطراتی که ممکن است حدود ده سال بعد به صورت رفتارهای ضداجتماعی در نوجوانان بروز یابند
او می گوید: «گرچه پژوهشهای پیشین نشان دادهاند که رو به رو شدن با الگوهای خشونتآمیز و پاداش دادن به رفتارهای پرخاشگرانه میتواند تأثیر فوری بر پرخاشگری در کودکان چهار ساله داشته باشد، اما شمار کمی از آنها پیامدهای بلندمدت این پدیده بر رفتار ضداجتماعی را بررسی کردهاند. این کودکان بیشتر از طبقه متوسط بودند که از دیدگاه آماری ، این گروه کمتر احتمال پروراندن رفتارهای پرخاشگرانه یا آسیبزا نسبت به دیگران از خود نشان می دهند و همین آن ها را به جمعیتی ایدهآل برای بررسی تآثیر این پدیده می کند. » البته آن ها پدیده های دیگر، از جمله خشونت در دردون خانواده را هم در نظر گرفتند. سپس نتیجه این شد که تنها در میان پسران، دیدن محتوای خشونتآمیز تلویزیونی در اوایل کودکی با افزایش رفتارهای ضداجتماعی در سن ۱۵ سالگی در پیوند بوده است. این رفتارهای ضداجتماعی به شکل واکنش های پرخاشگرانهای مانند زدن یا کتک زدن فردی دیگر با هدف دزدی برای یک هدف مالی، یا بدون دلیل ، بروز کردهاند.
تهدید و ناسزا گوئی، شرکت در درگیریهای گروهی میان نوجوانان و به کار بردن سلاح نیز از جمله رفتارهای ضداجتماعی پرخاشگرانهای هستند که در پیوند با تماشای محتوای خشونتآمیز تلویزیونی در دوران کودکی ثبت شدهاند.
هیچ افزایشی در این گونه رفتارها در میان دختران مشاهده نشده است؛ این برای پژوهش گران شگفت انگیز نبوده زیرا پسران بیشتر باچنین محتوایی روبه رو می شوند..

پایانه
در پایان، این پرسش پیش می اید که با سیستم کامپیوتری طبقاتی و تهیه دشوار بلیط، برنامه ریزی نامناسبی که از چند سال پیش به جای برنامه ی منطفی و کار آی گذشته پیاده می شود و خبرنگاران را ناچار به دیدن فیلم های – در مجموع بسیار دراز- مسابقه ای در ساعات دیر شب ( ۲۲، ۲۲:۳۰ وحتا ۲۳) می کنند، در حالی که می بایست ساعت ۷ بامداد به شکار بلیط بپردازند و در درازای روز نیز ناجارند به دلیل سختی دسترسی به بلیط ، پایان پاره ای از فیلم ها را، به دلیل سوار شدن زمانشان بر سئانس دیگر، فدای دیدن فیلم بعدی در سالنی دیگر بکنند، و همچنین گرانی فزاینده ی همه چیز در دوران فستیوال، نمی تواند، چنانچه این فستیوال در کار خود (دور شدن از هدفش و تبدیل شدن به فستیوالی برای شماری اندک) و ارائه ی محتوائی شایسته ، تغییر اساسی ندهد، به جایگاه این فستیوال خدشه وارد سازد ؟ آیا شماری از خود نخواهند پرسید که به امید چه دست آوردی می بایست این سفر پر خرج را بر بتابند؟
نویسنده: شهلا رستمی
