ایران بهشت طراحان است، به شرط آنکه تقلید نکنیم و خودمان باشیم/لباس میتواند از کارکرد معمولش فاصله بگیرد و اثر هنری شود
- شناسه خبر: 99415
- تاریخ و زمان ارسال: 27 سپتامبر 2026 ساعت 12:14

به گزارش«هنرمندنیوز» طراحی لباس، دیگر فقط یک مهارت فنی نیست؛ ضرورتی است که در هر اثر نمایشی، تصویری و حتی در سادهترین انتخابهای روزمره یک فرد، جای خودش را باز کرده است. جایی که خلاقیت وارد میشود، لباس از یک پوشش صرف فراتر میرود و به بیانی بصری از شخصیت، فرهنگ، طبقه، روان و جهان اثر تبدیل میشود. در روزگاری که مخاطب بیش از هر زمان دیگری به تصویر و جزئیات حساس شده، لباس میتواند تعیین کند که یک اثر دیده شود یا فراموش شود؛ و اینجاست که نقش طراح لباس، از یک حرفه به یک ضرورت هنری بدل میشود.
به همین بهانه، به سراغ یکی از طراحان لباس این روزهای ایران رفتهایم؛ کسی که مسیرش را از صحنه تئاتر آغاز کرد و امروز در مرز میان سینما، استایل شخصی و هنر مفهومی لباس حرکت میکند. گفتگویی درباره خلاقیت، معنا و آنچه لباس میتواند بگوید، پیش از آنکه کسی حرفی بزند.
آرزو قائد امینی، طراح و مدیر خلاقیت برند «آرتاهل»، یکی از طراحانی است که لباس را نه یک قلم تدارکاتی، بلکه بخشی از زبان بصری اثر میداند. او مسیر حرفهای خود را از بازیگری و کارگردانی تئاتر آغاز کرد و با پیشنهاد دکتر اکبری به طراحی لباس و دوخت رسید. آرزو قائد امینی اصالتاً بختیاری است و تنوع فرهنگی ایران را سرمایهای میداند که هنوز آنچنان که باید کشف نشده است. حالا با او درباره طراحی لباس، مفهوم، چالشها و آینده این حرفه در ایران به گفتگو نشستهایم.
هنر مفهومی را انتخاب نکردم؛ خودش مرا انتخاب کرد
حوزه کاری شما شامل تئاتر، سینما، استایل شخصی و هنر مفهومی لباس است؛ کدامیک را بیشتر دوست دارید و چرا؟
واقعاً نمیتوانم یکی از این حوزهها را جدا از بقیه انتخاب کنم؛ چون نقطه مشترک همه آنها برای من طراحی مفهومی و نگاه به لباس بهعنوان ابزاری برای بیان و انتقال مفهوم است. حتی در طراحی استایل شخصی، انتخاب لباس فقط انتخاب یک لباس زیبا نیست؛ رنگ، فرم و خطوط، طراحی را میسازند و حتی بر حسوحال فرد تأثیر میگذارند. در طراحی شخصیت هم با شناخت شخصیت، روانشناسی، سبک زندگی و جایگاه فرد تلاش میکنم لباس بتواند آن شخصیت و جایگاه را به زبان بصری منتقل کند. علاقه اصلی من هنر مفهومی است، بهویژه در حوزه لباس؛ چیزی که میتواند در قالب لباس پوشیدنی، اثر نمایشی یا نمایشگاهی خودش را نشان دهد. برای من جذاب است که پشت رنگ، فرم، بافت و انتخابهای طراحی، یک ایده و مفهوم وجود داشته باشد. اگر بخواهم صادق باشم، هنر مفهومی جایی است که بیشترین آزادی را برای طراح ایجاد میکند؛ جایی که لباس میتواند از تن جدا شود و به یک ایده تبدیل شود.
سلیقه شخصی نقطه شروع نیست؛ نقطه تعادل است
حس و سلیقه شخصیتان چقدر در طراحی لباس دخیل است و چطور آن را با نیاز کارگردان، فیلمنامه یا مراجع هماهنگ میکنید؟
طبیعتاً سلیقه شخصی من در طراحی وجود دارد، اما هیچوقت نقطه شروع یا تصمیم نهایی صرفاً سلیقه شخصی نیست. اولویت من نیاز پروژه، شخصیت، فیلمنامه، نگاه کارگردان یا خواسته مراجع است. سلیقه شخصی خودم را در چارچوب آن وارد میکنم. خودم را به یک سبک مشخص محدود نمیکنم؛ چون معتقدم هر سبک و فرمی اگر در جای درست خودش قرار بگیرد، میتواند زیبا و تأثیرگذار باشد. نگاه کارگردان برای من بسیار مهم است، چون او صاحب نگاه و روایت اثر است؛ اما طراح لباس هم باید دانش و نگاه تخصصی خودش را وارد کار کند، بهخصوص درباره بازیگر. لباس فقط پوشش نیست؛ انتخاب درست رنگ، بافت و تناسب میتواند روی حس بازیگر، بیانش و ارتباطش با نقش تأثیر بگذارد. بنابراین تلاش من ایجاد تعادل میان نگاه کارگردان، نیاز شخصیت و دانش تخصصی طراحی لباس است. در نهایت، لباس باید هم به کارگردان وفادار باشد، هم به شخصیت، و هم به نگاه طراح.
گاهی لباس بیشتر از یک دیالوگ، شخصیت را لو میدهد
لباس در شخصیتپردازی و پیشبرد روایت در سینما و تئاتر چه نقشی دارد و نمونهای از کارهای خودتان بگویید؟
لباس در تئاتر و سینما فقط برای معرفی ظاهری شخصیت نیست؛ میتواند بخشی از شخصیتپردازی و حتی روایت باشد. از طریق لباس میتوان اطلاعاتی درباره جایگاه اجتماعی، سبک زندگی، شرایط محیطی، جهانبینی، وضعیت روانی، فرهنگ و قومیت شخصیت منتقل کرد. گاهی حتی بیشتر از اینکه شخصیت یک جمله صحبت کند، لباس او را معرفی میکند. شناخت روانشناسی شخصیت در این مرحله اهمیت زیادی دارد. سعی میکنم بفهمم شخصیت چه ویژگیهایی دارد، چه تجربهها یا تروماهایی را پشت سر گذاشته و چه تحولی را تجربه کرده است؛ بعد این شناخت را به زبان بصری لباس تبدیل میکنم. یکی از نمونههای این نگاه، «ایونتی» بود که در سال ۱۴۰۰ طراحی کردیم و کانسپتش بر مبنای دیالکتیک ترس و عشق شکل گرفته بود. عنصر اصلی طراحی ما «بند» بود که در ابتدا نمادی از اسارت و محدودیت بود و به تدریج به عنصری آزاد و قابل کنترل تبدیل شد. همزمان رنگها از تیرگی به سمت روشنایی رفتند و در لوک نهایی، لباس کاملاً سفید و بندها رها بودند. ما در این کالکشن تلاش کردیم تحول از ترس و اسارت به سمت عشق و رهایی را از طریق لباس، رنگ، فرم و حرکت روایت کنیم. این ترجمه برای من نمونهای است از اینکه لباس میتواند یک مفهوم روانشناختی و انسانی را فراتر از زیبایی ظاهری به زبان بصری تبدیل کند. برای من، بهترین لحظه طراحی وقتی است که یک عنصر ساده مثل «بند» بتواند کل یک روایت را حمل کند.
دو شخصیت از یک طبقه، دو رابطه کاملاً متفاوت با لباس دارند
تا چه حد به فرهنگ، تاریخ، طبقه اجتماعی، روانشناسی شخصیت و زمینه داستان در طراحی توجه میکنید؟
فرهنگ، قومیت، تاریخ، طبقه اجتماعی، شرایط زندگی و روانشناسی، همه برای من جزو پایههای پروژه و شخصیت هستند. این عوامل کمک میکنند جهان اثر و شخصیت را درستتر بشناسم. فرهنگ و تاریخ، بستر زندگی شخصیت و عناصر بصری مربوط به آن را مشخص میکند. طبقه اجتماعی و شرایط زندگی روی انتخاب لباس، کیفیت متریال، فرم و حتی در بعضی جاها روی رنگ و نحوه پوشیدن آن اثر میگذارد. از طرف دیگر، روانشناسی شخصیت اهمیت بسیار زیادی دارد؛ چون ممکن است دو شخصیت شرایط اجتماعی مشابهی داشته باشند، اما رابطهشان با لباس کاملاً متفاوت باشد. یکی ممکن است بخواهد خودش را پنهان کند و دیگری بخواهد از طریق لباس دیده شود یا مرکز توجه باشد. در نهایت، این شناخت باید به انتخاب طراحی منجر شود؛ یعنی مشخص کند چه فرم، رنگ، بافت و متریالی میتواند هویت شخصیت را بهتر منتقل کند. برای من، لباس درست آن لباسی است که وقتی شخصیت آن را میپوشد، مخاطب بدون توضیح اضافه، موقعیت او را میفهمد.
هیچ پروژهای را بر دیگری ترجیح نمیدهم؛ هر کدام دنیای خودش را دارد
از میان کارهایتان کدام طراحی را بیشتر دوست دارید و چرا آن کار به حس و سلیقهتان نزدیکتر است؟
واقعاً نمیتوانم بگویم از میان طراحیهایم کدام را بیشتر دوست دارم؛ چون هر پروژه برای من دنیای خودش را دارد و بخشی از مسیر فکری و هویت هنری من است. کالکشن «دیالکتیک ترس و عشق»، کالکشن «پرسونا» و کالکشن «دگردیسی» و مجموعههایی هستند که به نگاه من و علاقهام به طراحی مفهومی نزدیکترند؛ چون در آنها تلاش کردم یک ایده و مفهوم را از طریق فرم، رنگ، متریال و ساختار به زبان لباس تبدیل کنم. این سه مجموعه قرار است امسال، در پاییز و زمستان، در قالب یک نمایشگاه ارائه شوند و هر کدام در زمان خودش با مخاطب به اشتراک گذاشته شود. برای من چیزی که یک طراحی را به نگاه شخصیام نزدیک میکند، امکان خلق یک ایده و هویت بصری مستقل است؛ اینکه هر پروژه را از دل مفهوم خودش بشناسیم و زبان بصری مخصوص خودش را پیدا کنیم، خیلی اهمیت دارد. اگر بخواهم یک معیار بگویم، آن طراحی برایم عزیزتر است که توانسته باشد از یک ایده ساده، یک جهان کامل بسازد.
میخواهم مخاطب با یک سؤال از نمایشگاه بیرون برود، نه فقط با یک تصویر
برای آینده نزدیک چه برنامهای برای ارائه عمومی آثارتان دارید و دوست دارید مخاطب چه تجربهای از آن داشته باشد؟
برای آینده نزدیک، تمرکز اصلی من این است که بخشی از آثاری که در این سالها طراحی کردهام بیشتر دیده شوند و ارتباط مستقیمتری با مخاطب پیدا کنند. امسال مجموعههای «دیالکتیک ترس و عشق»، «پرسونا» و «دگردیسی» را در قالب یک نمایشگاه ارائه خواهیم کرد. در کنار آن، همچنان علاقه دارم در فضاهای تئاتر و پروژههای اجرایی فعال باشم و تجربههای تازهتری داشته باشم. برای من خیلی مهم است که این ارائه فقط نمایش چند لباس نباشد؛ دوست دارم مخاطب با مجموعهای از ایدهها و مفاهیم روبهرو شود و از طریق فرم، رنگ، متریال و ساختار لباس، بخشی از آن مفهوم را درک کند. در نهایت دوست دارم مخاطب بعد از دیدن یک اثر فقط یک لباس زیبا را به خاطر نسپارد، بلکه یک حس، یک تصویر، یک فکر یا حتی یک سؤال با خودش ببرد. به نظرم هنر وقتی موفق است که بعد از تمام شدن، در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند.
ایران بهشت طراحان است، به شرط آنکه تقلید نکنیم و خودمان باشیم
آینده طراحی لباس و دوخت در ایران را چطور میبینید و چه توصیهای به جوانترهایی دارید که میخواهند وارد این حرفه شوند؟
من آینده طراحی لباس و دوخت در ایران را با وجود همه چالشها سرشار از امکان میبینم. امروز با اینترنت و شبکههای اجتماعی، دسترسی به آموزش، اطلاعات و جریانهای روز دنیا گستردهتر شده و یک طراح ایرانی میتواند آثارش را به مخاطبی فراتر از مرزهای ایران معرفی کند. در عین حال، یکی از بزرگترین ظرفیتهای ما فرهنگ غنی این سرزمین، تنوع قومیتها، فرهنگها، رنگها و پوششهایی است که در نقاط مختلف ایران وجود دارد. من خودم اصالتاً بختیاریام و همیشه این تنوع فرهنگی برایم جذاب بوده است. به نظرم ایران بهشت طراحان است؛ چون این تنوع فرهنگی و بصری میتواند منبع بینهایتی برای الهام و خلق باشد. البته الهام گرفتن به معنی کپی کردن نیست؛ باید رفت، دید، مطالعه کرد و یاد گرفت، اما در نهایت این آموختهها باید به زبان و نگاه شخصی طراح تبدیل شود. به جوانهایی که میخواهند وارد این حرفه شوند توصیه میکنم آموزش درست و پایهای را جدی بگیرند. یک طراح لباس باید در کنار خلاقیت و نگاه هنری، طراحی، الگوسازی و دوخت را هم بشناسد و ارتباط میان ایده و اجرای واقعی لباس را درک کند. در کنار دانش فنی، چیزی که یک طراح را متمایز میکند، نگاه و جهانبینی اوست. باید مطالعه کرد، فرهنگ و هنرمان را شناخت، روانشناسی را دانست و بدن، رنگ و فرم را درک کرد و از تجربه کردن و پیدا کردن مسیرهای تازه نترسید. و شاید مهمتر از همه، خودش باشد. الهام گرفتن طبیعی و بخشی از مسیر یادگیری است؛ قرار نیست ما تکرار یک طراح موفق دیگر باشیم. هر طراح باید شجاعت پیدا کند زبان داشته باشد و چیزی از نگاه خودش به این حوزه اضافه کند. به نظر من در نهایت طراح واقعی کسی است که فقط لباس تولید نمیکند؛ فکر میکند، خلق میکند و از طریق لباس حرفی برای گفتن دارد. در پایان هم خیلی خوشحالم که این فرصت در اختیارم گذاشته شد تا درباره مسیر کاری و نگاه خودم به طراحی لباس صحبت کنم. از اعتمادتان و این گفتگوی صمیمانه سپاسگزارم.
- امین کردبچه چنگی
- عکس: مهسا محمودزاده
