به توانمندی هم نسلهای خودم «ایمان» دارم
- شناسه خبر: 97730
- تاریخ و زمان ارسال: 5 خرداد 1405 ساعت 11:28

هنرمندنیوز: محمد اثناعشری، متولد چهار شهریور هزار و سیصد و هفتاد و پنج، کارشناسی ارشد تئاتر از دانشگاه هنر تهران، بازیگر و کارگردان که در کارنامه هنری این هنرمند بازی و کارگردانی آثاری چون «آوازخوان های شهر قصه»، «عروسی شغال»، «خداحافظ» بازی در نمایش های «پیانیست»، «فیلیپگلس قرص نانی میخرد»، «در باب ماراساد»، «آخرین بازی»، «رژه کور»، «سفر خسرو به مسکو» فیلمهای سینمایی «جنگ جهانی سوم»، «اتاقک گلی»، «دور، در میانه شرق»، و فیلمهای کوتاه «کلاب شبانه»، «رولت روسی»، «چمدان»، «تایتانیک» دیده می شود، با «محمد اثناعشری» که این هفته ها در سریال نمایش خانگی «بی عاطفه» حضور دارد، گفتگو داشته ایم که با هم میخوانیم.

*اولین بار چطور برای این نقش انتخاب شدید و روند تست بازیگری شما چگونه بود؟
انتخاب من برای این نقش از یک فرآیند طولانی و پرچالش برآمده است. اگر بخواهم از شروع ماجرا بگویم، باید به پروژه «نگهبان شب» آقای رضا میرکریمی اشاره کنم. در آن زمان، از میان هزاران متقاضی برای بازی در این فیلم انتخاب شدم و مراحل اتود زدن و دیدار با آقای میرکریمی به قدری مثبت پیش رفت که ایشان تصمیم گرفتند هویت شخصیت فیلمنامه را از «مشهدی» به «کرمانی» تغییر دهند تا به ویژگی های من نزدیکتر شود. هرچند در نهایت مسیر آن نقش به شکلی رقم خورد که به دلایلی از جمله سن بازیگر مقابل و… تورج الوند عزیز که انصافاً بازی درخشانی داشت و حقش بود آن را ایفا کرد، اما آن تجربه برای من بسیار سرنوشت ساز بود. تعریفها و انرژی مثبتی که آقای میرکریمی به من دادند، باعث شد خودم را به عنوان یک بازیگر عمیقاً باور کنم. جالب اینجاست که همین پیوندهای حرفهای، مسیر بعدی مرا ساخت. بعد از آن تجربه، در فیلم «اتاقک گلی» به کارگردانی آقای محمد عسگری که دستیار و برنامه ریز پروژه «نگهبان شب» بودند بازی کردم. همچنین در سریال «بیعاطفه» به لطف دعوت و حمایتهای آقای حسیناللهیاری از اعضای تیم کارگردانی «نگهبان شب و آقای صادق میرکریمی تهیهکننده سریال که در «نگهبان شب» نیز بهعنوان مجری طرح حضور داشتند و همچنین تایید نهاییِ آقای ایمان امیدواری که شباهت چهره من به آقای کیانیان را نکته مثبتی می دانستند، فرصت همکاری پیدا کردم. در واقع، این تداوم حضور در پروژهها، بیش از هر چیز نتیجه اعتمادی است که در طول سالها با این تیمهای حرفه ای شکل گرفته است.

*در این سریال نقش دوران جوانی آقای کیانیان را بازی می کنید، برای نزدیک شدن به لحن، رفتار و میمیکهای رضا کیانیان چه تمرینهایی انجام دادید؟
ایفای نقش دوران جوانیِ بازیگر بزرگی مثل آقای رضا کیانیان، برای من افتخاری بود که مسئولیت سنگینی به همراه داشت. برای اینکه بتوانم به لحن، میمیکها و رفتارهای ایشان نزدیک شوم، از دو روش موازی استفاده کردم: اول اینکه در صحنه هایی که آقای کیانیان مقابل دوربین بودند، حضور فعالی داشتم تا از نزدیک شاهد بازیِ ایشان باشم. این مشاهده مستقیم، در کنار راهنمایی های دقیق آقای تبریزی (کارگردان) و آقای حسیناللهیاری (سرپرست گروه کارگردانی)، به من کمک کرد تا ظرافتهای بازی ایشان را درک کنم و با بازبینی پلان های ضبطشده، به تحلیل دقیق تری از حرکاتشان برسم. در مرحله دوم، سعی کردم در زندگی شخصی ام نیز غرق در آثار ایشان شوم. تمام فیلم های موجود از آقای کیانیان را بارها و بارها با دقت و اشتیاق تماشا کردم؛ به گونهای که «رضا کیانیان بودن» برایم به یک عادتِ روزمره تبدیل شد، خوشبختانه این تمرین ها نتیجه داد و هنوز هم گاهی در رفتارهای بدنی و کلامی ام، رگه هایی از آن شخصیت را حس می کنم که برای من تجربه بسیار شیرین و ارزشمندی است.

*سخت ترین سکانسی که در «بیعاطفه» بازی کرده اید کدام بوده است و چرا؟
سختترین سکانسی که در سریال «بیعاطفه» تجربه کرده ام، سکانس جدا کردن نوزاد از آغوش مادرش بود؛ تجربه ای بسیار تلخ که به ناحق بودنِ آن عمل، سنگینی اش را برای من دوچندان می کرد.
در بازیگری گاهی پیش می آید که بازیگر مجبور است حجم عظیمی از «رذالت انسانی» را با واقعی ترین شکلِ ممکن به تصویر بکشد. رویارویی با چنین لحظاتی، به ویژه وقتی قرار است درونی ترین لایه های بیرحمیِ یک شخصیت را بیکم و کاست نمایش دهید، از نظر روانی فشارِ سنگینی به همراه دارد. با این حال، معتقدم این دقیقاً همان جایی است که مرز بین بازیِ تکنیکی و «زندگی کردنِ نقش» مشخص می شود؛ جایی که بازیگر باید در عینِ درکِ زشتیِ عمل، آن را به نحوی ایفا کند که برای مخاطب باورپذیر و تکاندهنده باشد.

*فکر می کنید مخاطب امروز چقدر با شخصیت شمل در سریال همذات پنداری می کند؟
فکر میکنم جذابیتِ اصلی این نقش برای مخاطبِ امروز، در چند بعدی بودنِ آن نهفته است. به دلیل پرش های زمانی که در سریال داریم، شخصیتِ من مسیر پرفراز و نشیبی را طی می کند؛ مسیری که ترکیبی است از عشق، نفرت، رفاقت، شکست و اقتدار. همین تضادها و لایههای عاطفی، این فضا را ایجاد می کند که تماشاگر با تک تکِ این لحظات ارتباط برقرار کند و شاید حتی بخشی از تجربههای انسانیِ خودش را در این شخصیت ببیند. در عین حال، باید بگویم این فرصت برای من یک موهبتِ بزرگ بوده است. از صمیم قلب احساس می کنم خداوند به من لطف داشته که در این مقطع از مسیر حرفهای در کنار هنرمندان بزرگی قرار گرفتهام؛ از استاد کیانیان عزیز گرفته تا آقای حامد بهداد و خانم مریلا زارعی که از دیرباز بازیگرِ مورد علاقه من بودهاند و کار کردن در کنارشان، برایم افتخاری تکرارنشدنی است.

*فضای پلتفرم های نمایش خانگی را برای بازیگران جوان چطور می بینید و بزرگ ترین دغدغه یک بازیگر جوان در سینما و شبکه نمایش خانگی امروز چیست؟
اگر به گذشته نگاه کنیم، زمانی تلویزیون به دلیل نبود رسانه عای متنوع، مخاطب حداکثری داشت و به پشتوانه بودجه های دولتی و پیوستگی در تولید، بستری مناسب برای ورود نسل جوان به این حرفه فراهم می کرد. اما امروز، فضای پلتفرمهای نمایش خانگی با چالش های متفاوتی رو به رو است. بزرگترین مانع برای نسل جوان در این فضا، چرخه اقتصادیِ بسیار گرانِ تولید سریال است. وقتی هزینه های تولید تا این حد بالاست، سرمایهگذار به طور طبیعی ریسک گریز می شود و به سختی به چهره های تازه وارد اعتماد می کند. دغدغه اصلیِ امروزِ یک بازیگر جوان، همین «فرصتِ دیده شدن» است؛ چرا که میدان برای ورود، محدودتر از همیشه به نظر میرسد. با این حال، راهکار را در بازنگریِ تولیدات می بینم. معتقدم اگر در کنار پروژه های عظیم، به تولید سریال هایی با بودجه های مدیریت شده تر و خلاقانه تر فکر کنیم، فرصت ورود استعدادهای نو فراهم می شود. این تزریق خونِ تازه به شبکه نمایش خانگی، نه تنها باعث نو شدنِ ویترینِ بازیگریِ ما می شود، بلکه حالِ کلیِ این رسانه را نیز بهتر خواهد کرد.

*فکر می کنید نسل جدید بازیگران چه تفاوتی با نسل بازیگران دهه های قبل دارد؟
به اعتقاد من، نسل جدید بازیگران امروز تا حد زیادی با نوعی سرخوردگی و خستگی دست و پنجه نرم می کند. واقعیت این است که احساس می کنم در حق این نسل، آنطور که باید و شاید، کم لطفی شده است. این گلایه را می توان از دو منظر نگریست: نخست، خلأ زیرساختهای آموزشی است؛ به ویژه برای هنرمندانِ شهرستانی. نسل جوان امروز از بستر اقتصادیِ امنی برای آموزش و پرورشِ حرفهای برخوردار نیست تا بتواند با آرامش مسیر رشد خود را طی کند، تئاتر ببیند و افق های روشن تری پیش رو داشته باشد. دوم، موضوعِ فرصت دادن به استعدادهای نو است. معتقدم پیشکسوتان و بازیگرانِ باسابقه ما که به سنین بالای ۵۰ یا ۶۰ سال رسیدهاند باید در واگذاریِ نقشهای بیست تا سی ساله به نسل جوان، پیش قدم شوند. وقتی بازیگرانِ باسابقه همچنان اصرار بر ایفای نقشهای جوان دارند، میدان برای تجربه اندوزیِ نسل جدید تنگ می شود. من به توانمندی هم نسل های خودم ایمان دارم؛ اگر فضای حرفهایِ مناسبی حاکم باشد و فرصت های واقعی در اختیارشان قرار گیرد، تردید ندارم که از دلِ همین نسل، اسطوره هایی هم تراز با استادانی چون انتظامی، نصیریان، رشیدی و شکیبایی ظهور خواهند کرد.

*دوست دارید مخاطبان بعد از دیدن «بیعاطفه» محمد اثناعشری را با چه ویژگیهایی به یاد بیاورند؟
من حدود سیزده سال است که با امید و تلاشی بی وقفه در حوزه تئاتر و سینما فعالیت می کنم. اگر بخواهم بگویم که دوست دارم پس از تماشای «بیعاطفه» چه تصویری از من در ذهن مخاطب نقش ببندد، پاسخ این است: بازیگری که در حرفه خود هرگز «کم فروشی» نمی کند. به باور من، احترام به شعور و زمانِ مخاطب، مهم ترین اصلی است که یک هنرمند باید به آن پایبند باشد. دوست دارم تماشاگر بداند که برای هر نقش، تمام توان، انرژی و زمانم را هزینه می کنم تا حضورم در آن اثر، لحظاتی رضایتبخش برای او رقم بزند. من به این حرفه به چشمِ یک تعهد نگاه می کنم؛ تعهدی که امیدوارم در آینده نزدیک، بستری فراهم کند تا بتوانم با موفقیتهای بینالمللی، افتخاری برای کشور و مردم عزیزم کسب کنم.
نویسنده: عباسعلی اسکتی
