فیلم رواندایی «بن ایمانا» جایزه ی دوربین طلائی فستیوال کن ۲۰۲۶ را از آن خود کرد
- شناسه خبر: 97860
- تاریخ و زمان ارسال: 17 خرداد 1405 ساعت 9:09

هنرمندنیوز: یکی از رخدادهای مهم ۷۹ مین فستیوال کن، ربوده شدن جایزه ی مهم و وزین دوربین طلائی این فستیوال، جایزه ای که به یک نخستین فیلم برگزیده شده در یکی از بخش های گوناگون فستیوال داده می شود، توسط یک کارگردان زن رواندائی بود.
فیلم «بنایمانا»، ساخته ی «ماری-کلمانتین دوسابه جامبو» ، به پرسشی تکاندهنده میپردازد: چگونه میتوان به زندگی ادامه داد، هر روز با یکدیگر روبهرو شد و در چشمان هم نگاه کرد، در حالی که پیکر قربانیان هنوز جایی زیر خاک مدفون است؟
« ماری-کلمانتین دوسابهجامبو» ، در فیلم ۱۰۱ دفیفه ای خود، با استفاده از بستر یک جنگ خانمان سوز و نسل کش، به کلنجارهای درونی شخصیت اصلی خود و از ورای او به شماری از زخم خوردگان دیگر می پردازد.
بستر داستان
داستان فیلم در سال ۲۰۱۲ در “گاچاچا” و همزمان با پایان دادگاههای مردمی گاچاچا رخ میدهد که در فضای باز و بر فراز تپههای رواندا برگزار میشدند و در آنها بازماندگان نسلکشی و عاملان آن، بدون حضور وکیل، رو به وی یکدیگر قرار میگرفتند تا حقیقت روشن شود و پاسخگویی صورت گیرد.
او در این فیلم، دادگاههای مردمی را، که برای پایه ریزی دوباره ی عدالت و آشتی پس از کشتار توتسی ها برگزار می شدند، همراه یا چشم اندازهای طبیعت خیره کننده کشورش به نگاره می کشد. سپس بیننده را با «وره ناندا » (کلمانتین نیرین کیندی) ، یکی از بازماندگان کشتار، آشنا می کند. «وره ناندا » کسی است که اهمیت این دادگاهها را باور دارد و با وجود فشارها، جلساتی برای گفتوگو میان قربانیان و خانوادههای عاملان جنایت برگزار میکند. اما زمانی که از بارداری پیش بینی نشده ی دخترش باخبر میشود، ناچار است با تناقضهای درونی خود و بخشهای تاریک گذشتهاش روبهرو شود.
دست مایه ای خوش پرورش
یکی از دلایل مهم پیروزی فیلم، کند و کاو بدون شیون شخصیت هائی است که از جنایت های باور نکردنی و تاب نیاوردنی سخن می گویند. او احساسات بیننده را با افزودن ترفند و موسیقی و بازی های غلو شده به گروگان نمی گیرد. شخصیت ها توسط نابازیگرانی جان می گیرند که هیچ ناسوری یا زیاده روی در بازی شان دیده نمی شود. شخصیت اصلی، ” کلمانتین نیرین کیندی” نیز که برای نحستین بار جلوی دوربین می رود، با خود داستان را به جلو می راند. چهره های شخصیت ها و حرکاتشان سرشار از درد های ناگفته است، چرا که بسیاری از این نابازیگران در آغاز نمیدانستند تا چه اندازه فیلم به واقعیت نزدیک خواهد بود . فیلمبرداری در نزدیکترین فاصله با بدنها و زخمهای روانی انجام گرفته و برای روایت این داستان، یک گروه تولید کاملاً رواندایی، استفاده از زبان کینیارواندا بهعنوان زبان فیلم به کار گرفته شده اند. در صحنه دادگاه گاچاچا، میان ویکتوار، مادرش و جلاد، یک مثلث کامل به وجود می آید و کلمات با دقتی پیش بینی شده میان این سه نفر ردو بدل می شوند. . تمام صحنه پر می شود از وافعیتی که تماشاگر را نیز به درون خود می کشد.
«ماری-کلمانتین دوسابه جامبو» ، که با این برخورد و نیز یاری گیری از “آلکسا” (عینک های هوشمند !)شرکت آمازون و لنز های آنامورفیک، پس از دوهفته کارهای نخستین و پنج هفته فیلمبرداری ساخته است، ما را در سینمایی ریشهدار در واقعیت فرو می برد.
او می گوید : «هنگامی که این فیلم را آعاز کردم، میخواستم کشورم را با همه ی پیچیدگی و زیباییاش بشناسم. و مهمتر از آن، این مسیر سب شد از خود بپرسم چگونه گوش بدهم، چگونه احساس کنم و چگونه تفسیر یا فکرم را بیان کنم.» و می افزاید : « احساس میکردیم همهچیز واقعاً در حال رخ دادن است. همیشه از خودم میپرسیدم انسان چه نیرویی میتواند داشته باشد که هربامداد از خواب بیدار شود، زندگی کند و بتواند به چهره کسی نگاه کند که آفریننده ی تمام رنج و بدبختی اوست. اما خوشبختانه والدین ما دیواری از سکوت ساختند تا از انتقال انزجار به نسل بعدی جلوگیری کنند.»

جستجو گری در گذشته ای تکان دهنده
«ماری-کلمانتین دوسابه جامبو» ، که در سال ۱۹۸۷ در کیگالی زاده شده، هنگام نسلکشی توتسیها تنها هفت سال داشت. آن فاجعه، در حدود صد روز، نزدیک به ۸۰۰ هزار قربانی بر جای گذاشت. والدین او، مانند بسیاری از خانوادههای دیگر، خود خواسته او را از حضور در این دادگاهها دور نگه داشتند. او امروز این کنش را گونه ای تلاش آگاهانه برای بری داشتن اندیشه ی کودکان از خشونت میداند.
او که پیش تر یکی از نویسندگان فیلم بسیار تکان دهنده ی “داستان سلیمان” بود ، پروژه ی فیلم خود را سیزده سال در ذهن و زندگی خود پرورانده است ؛ سالهایی که با رد شدنهای پی در پی از سوی سرمایهگذاران و نهادهای تأمین مالی همراه بود. برخی حتی به او گفته بودند که این موضوع دیگر کهنه شده به «تاریخ گذشته» پیوسته است.
اما آنچه او را به ادامه راه واداشت، زنانی بودند که در جریان پژوهش هایش با آنها آشنا شد؛ زنانی که در گروههای گفتوگو و حمایت شرکت می کردند و ایمانی استوار به زندگی داشتند.
«ماری-کلمانتین دوسابه جامبو» ، به هنگام گرفتن جایزه دوربین طلایی، برنده شدن را نه بهعنوان یک پیروزی، بلکه بیشتر به گونه ای دستیابی به آسودگی دانست. ” مانند هنگامی که کودکی را به دنیا میآوری و به تو میگویند سالم است.»
از ریاضیات تا سینما؛ مسیری پیش بینی نشده
«ماری-کلمانتین دوسابه جامبو» در آغاز بر این بود که درزمینه ی مخابرات و ریاضیات به کار ادامه دهد، اما مسیرش، بدون خواست پیشین، به سینما کشیده شد. او در یک مرکز جوانان در کیگالی با نوجوانانی آشنا شد که در فیلمی شرکت کرده بودند که به جشنواره کن راه یافته بود.
با این حال، او میان دو رشته دلخواهش، ریاضیات و سینما ، پیوندی ژرف میبیند و می گوید : در «بنایمانا» ساختار هندسی در طراحی تمام صحنهها به کار گرفته شده است.
این فیلم از زیبایی، تأثیرگذاری، ظرافت و ضرورتی استثنایی برخوردار است؛ ضرورتی که با توجه به شرایط چیره شده بر جهان امروز، بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. «ماری-کلمانتین دوسابه جامبو» از ورای این فیلم، با نگاهی سرشار از لطافت، چیره گی هنری و ژرفنایی خیرهکننده، صدای زنان و مادران رواندا را به گوش ما میرساند؛ زنانی که درسی از زندگی فراتر از نفرت، و فراتر از تمام جنگهایی که به دست مردانی ازخودبیگانه و تهی از انسانیت برپا شدهاند، به ما میآموزند.
این فیلم در پایان نمایش خود با پانزده دقیقه کف زدن های ایستاده روبهرو شد و توانست جایزه فیپرشی را نیز از آن خود سازد.
فیلم «بنایمانا» در آغاز سال ۲۰۲۷ به روی پرده سینماها خواهد آمد.
