از عبور شعر تا رویایی در انتهای سپند/ اثر ادبی پس از انتشار دیگر فقط متعلق به نویسنده نیست
- شناسه خبر: 99893
- تاریخ و زمان ارسال: 26 اکتبر 2026 ساعت 11:21

هنرمندنیوز: محبوبه طاهری را پیشتر با دو مجموعه شعر «عبور بستنی شاتوتی» و «من از خاطرات میآیم» شناختهایم؛ حالا با انتشار داستان «رویایی در انتهای سپند» وارد جهان داستاننویسی شده است. به همین بهانه مصاحبهای با محبوبه طاهری، شاعر دو مجموعه شعر «عبور بستنی شاتوتی» و «من از خاطرات میآیم»، به بهانه انتشار نخستین داستان او، «رویایی در انتهای سپند» داشته ایم.
*چه شد که تصمیم گرفتید از شعر به داستان قدم بگذارید؟ آیا این داستان حاصل تجربهای تازه بود یا روایتی که مدتها در ذهن شما انتظار نوشتهشدن را میکشید؟
برای من شعر و داستان دو جهان جدا از هم نیستند؛ هر دو از یک نقطه آغاز میشوند: از مواجهه با زندگی، آدمها، خاطرهها و پرسشهایی که گاهی پاسخی برایشان نداریم. شعر به من فرصت میدهد حسی یا لحظهای را فشرده ثبت کنم، اما بعضی احساسات در چند سطر جا نمیشوند و نیاز دارند روایت شوند، شخصیت پیدا کنند و مسیر خودشان را بروند. «رویایی در انتهای سپند» برای من تجربه ورود به همین جهان بود؛ جهانی که در آن میتوانستم به جای ایستادن در یک لحظه، در امتداد یک روایت حرکت کنم. این داستان را در سال ۱۳۹۳ نوشتم، اما یازده سال بعد فرصت
انتشار پیدا کرد.
*عنوان «رویایی در انتهای سپند» چه معنایی برای شما دارد؟ سپند در این داستان چه جایگاهی پیدا میکند؟ و چرا این فاصله از نوشتن تا انتشار؟
عنوان برای من همیشه بخشی از جهان اثر است، نه صرفاً نامی که در پایان روی آن میگذارم. رویا برایم فقط چیزی نیست که هنگام خواب میبینیم؛ گاهی آرزویی است که سالها با ما زندگی میکند، گاهی تصویری از آینده و گاهی فرصتی برای بازگشت به بخشهایی از خودمان که فراموششان کردهایم. واژه «سپند» نیز برای من ظرفیت تداعی و خیالپردازی دارد و یک اشاره به مکانی که بسیار دوستش دارم و میخواهم همیشه جایی در دنیای من بماند. دوست دارم مخاطب با خواندن داستان، معنای شخصی خودش را از این عنوان پیدا کند؛ چون معتقدم اثر ادبی پس از انتشار، دیگر فقط متعلق به نویسنده نیست و خواننده نیز در کشف معنای آن سهم دارد. این فاصله یک نوع قهر احساسی ادبی با خودم بود.
*در دو مجموعه شعر قبلیتان، تخیل و نگاه شاعرانه نقش مهمی دارند. هنگام نوشتن نخستین داستان، چه چیزی از جهان شعری خود حفظ کردید و چه چیزی تغییر کرد؟
فکر میکنم نگاه شاعرانه بخشی از شیوه دیدن من است و نمیتوانم آن را هنگام نوشتن کنار بگذارم. حتی وقتی داستان مینویسم، به تصویرها، سکوتها، جزئیات و معنای پنهان اتفاقها توجه دارم. با اینحال، داستان از من میخواهد صبورتر باشم و به شخصیتها فرصت بدهم خودشان را نشان دهند. در شعر ممکن است یک تصویر یا جمله بار عاطفی زیادی را به دوش بکشد، اما در داستان باید به روابط، موقعیتها و حرکت روایت هم توجه کرد. برای من، این تجربه بیشتر از آنکه فاصله گرفتن از شعر باشد، کشف امکان دیگری برای بیان همان دغدغهها بود.
*شما مهندس عمران هستید؛ حرفهای که با محاسبه، نقشه و ساختن سروکار دارد. آیا این پیشینه بر نگاه ادبی شما تأثیر گذاشته است؟
مهندسی عمران و ادبیات در ظاهر دو مسیر متفاوتاند، اما من میان آنها شباهتهایی میبینم. در مهندسی، برای ساختن یک بنا باید اجزا را بشناسید و ارتباط میان آنها را در نظر بگیرید. در داستان هم شخصیتها، اتفاقها و جزئیات باید در ارتباط با یکدیگر قرار بگیرند تا جهان روایت شکل بگیرد. البته ادبیات همیشه از محاسبه پیروی نمیکند و بخش مهمی از آن به شهود، احساس و تجربههای پیشبینیناپذیر وابسته است. شاید زندگی در میان این دو فضا به من آموخته باشد که هم به ساختار توجه کنم و هم برای خیال، آزادی قائل باشم.
*در شعر میتوان با چند سطر، جهانی کامل ساخت؛ اما داستان به شخصیتپردازی و روایت نیاز دارد. دشوارترین بخش نوشتن «رویایی در انتهای سپند» چه بود؟
برای من یکی از چالشهای اصلی، پیدا کردن تعادل میان آن چیزی بود که میخواستم بگویم و آن چیزی که باید به مخاطب نشان میدادم. گاهی احساس میکنم باید همه چیز را توضیح دهم، اما داستان زمانی جان میگیرد که به خواننده فرصت کشف کردن بدهم. یاد گرفتن همین فاصله، برای من تجربه مهمی بود؛ اینکه همیشه لازم نیست معنای یک اتفاق را مستقیم بیان کنم و گاهی یک تصویر، یک مکث یا یک رفتار میتواند گویاتر باشد. نوشتن این داستان به من یادآوری کرد که روایت کردن، فقط گفتن نیست؛ هنر انتخاب کردن و گاهی نگفتن است.

*عنوان یکی از مجموعههای شما «من از خاطرات میآیم» است. خاطره و تجربه زیسته چه سهمی در جهان ادبی شما دارند؟
خاطره برای من یکی از سرچشمههای مهم نوشتن است، من خودم را یک شکارچی خاطرات دیگران و خودم هم میبینم. اما خاطره الزاماً بازگویی دقیق گذشته نیست. ممکن است یک اتفاق کوچک، یک نگاه یا حتی احساسی گذرا در ذهن بماند و سالها بعد، در قالب تصویری کاملاً متفاوت به نوشته تبدیل شود. برای من مهم است که آنچه مینویسم، حتی اگر از نقطهای واقعی شروع شده باشد، با تخیل بتواند با تجربههای دیگران نیز ارتباط برقرار کند. شاید نوشتن همین امکان را فراهم میکند که یک خاطره شخصی، به احساسی مشترک تبدیل شود.
*انتخاب نقاشی «این من نیستم» اثر زهرا طاهری برای جلد کتاب «رویایی در انتهای سپند» تا چه اندازه آگاهانه و بر اساس مفهوم هویت و خودشناسی بوده است؟ آیا احساس میکنید این نقاشی میتواند بدون خواندن داستان، بخشی از فضای ذهنی و عاطفی کتاب را به مخاطب منتقل کند؟
انتخاب نقاشی «این من نیستم» اثر زهرا، برای جلد کتاب، از این نظر برایم جذاب است که تصویر نیز مانند کلمات میتواند روایتی مستقل داشته باشد و پرسشهایی را در ذهن مخاطب شکل دهد. عنوان این نقاشی مرا به تأمل درباره هویت، خودشناسی و فاصله میان آنچه هستیم و آنچه دیگران از ما میبینند، دعوت میکند. این اثر رنگ روغن روی بوم که در آرتفر پارما ایتالیا در سال ۲۰۱۷ به نمایش درآمده است، برای من فراتر از یک تصویر تزئینی روی جلد است؛ انگار پیش از آغاز داستان، دریچهای به دنیای خیال و لایههای پنهان ذهن انسان میگشاید. دوست دارم مخاطب با دیدن جلد کتاب، پیش از خواندن نخستین جمله، با پرسشی درونی روبهرو شود و در طول داستان، معنای شخصی خود را از این تصویر کشف کند.
*آیا انتشار «رویایی در انتهای سپند» آغاز مسیری تازه در نویسندگی شماست؟ در آینده بیشتر به شعر بازمیگردید یا داستاننویسی را ادامه خواهید داد؟
شعر بخشی از هویت ذهنی ادبی من است و داستان فرصتی برای تجربه کردن و شناختن جنبههای دیگری از نوشتن فراهم کرده است. دوست ندارم خودم را به یک قالب محدود کنم؛ ترجیح میدهم هر ایده، شکل مناسب خودش را پیدا کند. گاهی یک احساس با شعر بیان میشود و گاهی برای رسیدن به معنایش باید وارد جهان یک داستان شد. انتشار «رویایی در انتهای سپند» برای من تجربهای ارزشمند و شروعی تازه است. امیدوارم بتوانم در ادامه، با خواندن، نوشتن و تجربه کردن، جهانهای بیشتری بسازم و با مخاطبانی که به ادبیات علاقه دارند، ارتباط برقرار کنم.
نویسنده: عباسعلی اسکتی
