میخواهم صدای زنهای «ایران» را به گوش جهان برسانم
- شناسه خبر: 99710
- تاریخ و زمان ارسال: 10 اکتبر 2026 ساعت 9:19

هنرمندنیوز: بهاره رهنما سالهاست که تئاتر را به عنوان یکی از جدیترین بخشهای زندگی هنریاش دنبال کرده و در تمام این سالها هیچوقت از صحنه فاصله نگرفته است. این هنرمند این روزها با نمایش «امان» با نویسندگی «عباس جمالی» کارگردانی «مجتبی جدی» و تهیه کنندگی «فربد مقدم» روی صحنه رفته است؛ نمایشی زنانه که پرداختن به مسائل و دغدغههای زنان، یکی از موضوعات همیشگی در مسیر هنری بهاره رهنما بوده است. بعد از تماشای این اجرا فرصتی شد تا بار دیگر با «بهاره رهنما» راجع به تئاتر، کارگردانی و کتاب تازه اش صحبت کنیم.

*مدتهاست از تلویزیون و مخصوصا سینما فاصله گرفته اید اما همچنان به تئاتر وفادار هستید، این از عرق شما به تئاتر می آید یا چون در آن پلتفرم ها کمتر حضور دارید اینجا بیشتر هستید؟
من در سالهایی که در تلویزیون و سینما پر کار بوده ام هم تئاتر را انتخاب کرده ام، تئاتر همیشه برای من یک انتخاب است، وقتی با فاصله هفت هشت سال از شروع بازیگری در سینما و آنجا که به این حرفه آمدم تئاتر را شروع کردم، همیشه دوست داشتم بازیگر تئاتر باشم، البته که در رابطه با سینما و تلویزیون اینگونه نبود که من بازی نکنم، چون لیست تلویزیون با لیست ساترا یکی بود من سه سال ممنوع التصویر بودم! می توانم بگویم بارها هم زمان پیشنهاد بازی در تئاتر و سینما را داشته ام که اگر می شد با سختی، موتور و هزار اتفاق دیگر هماهنگ می کردم که به هر دو برسم و اگر نمی شد مواردی هم بوده که سینمایی را رد و تئاتر را قبول کرده ام، چون برخلاف آنچه که آدم ها فکر می کنند جاودانگی در فیلم و پرده نقره ای است، نظر شخصی من این است که جاودانگی در تاثیری است که شما روی مخاطب می گذارید و درست است که مخاطب تئاتر اندک اما یک جادو در آن اتفاق می افتد.

*در تئاترهایی که مخصوصا در چند سال گذشته از شما به عنوان کارگردان یا بازیگر دیده ایم زن نقش محوری داشته است، نگاه شما به زن ها چقدر باعث می شود کار را بپذیرید یا رد کنید؟
با اینکه از بچگی دوستهای خوبی در میان خانم ها نداشته ام و همیشه برای من عجیب است که در کلونی زن ها تک افتاده ام، همینطور تعداد زیادی از خیانت هایی که در طول زندگی دیده ام از سمت خانمها بوده و تجربه خوبی ندارم اما واقعا عاشق زنهای سرزمینم هستم، به نظر من فرصت حرف زدن از زن های ایران خیلی گرفته شده است، از نسل مادرهای ما تا همین دخترهای نسل زد که من عاشقانه این نسل جدید را دوست دارم، سالیان سال در دانشگاه ها تدریس کرده ام چون حس می کنم رسالت من در زندگی تدریس است و واقعا برای نسل جدید احترام قائل هستم، از آنها یاد می گیرم و اصلا شاید به همین دلیل تدریس را دوست دارم، من کاری ندارم زن ها چگونه با من رفتار می کنند و خیلی هم راجع به خشونت زنان علیه زنان نوشته ام ولی رسالت خودم می دانم که همچنان فعال حوزه زنان باقی بمانم و آنچه که بلد هستم را نه به عنوان یک فمنیست که برای من تعریف دیگری دارد انجام بدهم، نگاه من نگاه متفاوتی است و دوست دارم صدای زنهای سرزمینم باشم، اگر خدا به من فرصت و تریبون و موقعیتی داده که آدم مشهوری باشم باید بتوانم به جای خیلی از زنها که قصه هایشان را شنیده ام آن قصه ها را کلاژ کنم، دوست دارم صدای زنهای ایران را بلندتر به گوش جهان برسانم.

*در این اجرا نقش یک خانم مجلسی را بازی می کنید، چقدر با نقش همذات پنداری و چه مقدار یک سری ویژگی های کاراکتر شبیه شماست؟
خب؛ طبیعتا هیچی چون نوع تحکم و نوع نگاهی که این کاراکتر دارد و آن رستگاری را که در این شیوه از نصیحت کردن می بیند از من خیلی دور بوده است، البته چون خانواده پدری من خیلی خانواده متدین و مومنی هستند پس من این جنس نگاه به زندگی که اینقدر سیاه و سفید است را دیده بودم پس به نظرم این زن زن دوست داشتنی است که راه بهشت را اینگونه بلد است، آن جمله معروف در فیلم مارمولک برای من است که «به اندازه آدمها راه های شناخت خدا وجود دارد» خود آقای قاسمخانی هم قبلا در مصاحبه هایشان این را گفته اند و واقعا فکر می کنم راه بهشت برای همه ما متفاوت است، با اینکه طرز تفکر زنی که من بازی می کنم خیلی از من دور است چون من خیلی دموکرات هستم و فکر می کنم آدمها باید خودشان مسیر خودشان را پیدا کنند، اما این آدم آن چیزی را که بلد است می گوید و برای همین حرص می خورد، یک وجه کمیکی هم دارد که درآوردن آن برای من راحت است، چیز دیگری هم که وجود دارد این است که خب خود من ذاتا بچه مسلمان هستم و شاید خیلی از حرفهایش را به این شکل قبول نداشته باشم اما وقتی می گویند دعای امان را بعد از نماز صبح بخوانید من واقعا این حس را دارم که شاید هنوز برای ما یک راهی به آسمان وجود داشته باشد.
*می گویند یک رنسانس هنری دارد اتفاق می افتد و تغییراتی ایجاد شده و می شود، شما چقدر این موضوع را احساس کرده اید؟
به نظر من ما بیشتر از اینکه احتیاج به رنسانسی در شکل شناسی ظاهر داشته باشیم خیلی احتیاج به آن رنسانس درونی داریم و اینکه همدیگر را بپذیریم، نمایش امان نمایشی بود که واقعا به مسخل برده شد، هم از طرف اپوزیسون های داخل ایران و هم از طرف سلطنت طلبها، در حالی که هیچکس از آنها نیامد این کار را ببیند، بیاید ببیند این کار نه تنها تبلیغ حجاب نیست بلکه حتی بعد از اینکا یک سری آدمها آمدند این کار را دیدند کار خیلی به زور مجوز گرفت، یعنی امان کاری است که حتی خیلی مورد پسند جامعه مذهبی هم نیست، به دلیل اینکه این نوع پوششحجاب به شکلی برای گم شدن و پنهان شدن واقعیت این زنها استفاده شده و این اصلا یک نماد است، اصلا همه زن های این اجرا که چادری نیستند و فقط پوشش اصلی دو زن چادر است، مساله این است که خیلی حرفهای ناگفته درباره این نمایش وجود دارد که من تصمیم گرفته ام آنها را بگویم چون واقعا این کار دارد آسیب می بیند، مثلا یک گروه در تلگرام و توییتر جمع شده اند که دیدن تئاتر امان خیانت کردن به خون بچه هایی است که کشته شده اند، در حالی که اگر اینگونه بود طبیعتا من در آن نبودم، من قطعا به عنوان کسی که دختر خودم هم دختری است که توقعات و انتظاراتی از جامعه دارد و به یک سری مسائل معترض است «چه بسا که برای هم پریا هم یک اتفاق شبیه این می افتاد؛ زبانم لال» می گویم هر مادری در هر جناحی وقتی این جنازه ها را می دید اگر بگوید من تصویر بچه ام را ندیده ام دروغ گفته است، دل من هم برای بچه هایی که پلیس و آتش نشانی بودند و هم بچه هایی که به عنوان معترض در خیابان از بین رفتند می سوزد، امان نمایشی است که اصلا در بزرگداشت مقام زن ایرانی نوشته شده است، این نمایش بیان رنج های زن ایرانی است و از شما واقعا ممنون هستم که صدای این نمایش را به گوش مخاطبها می رسانید.

*دوستان عکاس منتظر شما هستند، ما گفتگو را با تئاتر شروع کردیم که شما به آن تعهد دارید و با کتاب که همیشه به آن وفادار بوده اید و البته کارگردانی تمام می کنیم، در اینباره صحبت کنید.
فیلم بلند من که خیلی با آن حرف دارم تا بزنم آماده است، این فیلم اولین فیلمی است که در رابطه با عشق میانسالی و ورود زن ها به دوره ای ساخته شده که همه در ایران آن دوره را دوره تمام شدن می دانند اما ممکن است تمام احساسات بیست سالگی یک زن دوباره در یک حادثه برای او تکرار شود، اسم فیلم «یازده سال بعد» است که با نگاهی به همان نمایش یازده یازده که خودم آن را کار کرده ام نوشته ام، راجع به خاک است و فیلمنامه آن را هم می خواهم چاپ کنم، صد و هشت دقیقه فیلم سیاه سفید که تقریبا آماده و احتمالا امسال اکران می شود، یک رمان هم نوشته ام به نام «بار دیگر نور» که توسط انتشارات نوین منتشر خواهد شد، اول به صورت صوتی بیرون می آید چون آدمها متاسفانه دیگر کتاب نمی خوانند اما کتاب صوتی خصوصا به خاطر ترافیک های عجیب تهران راه خودش را پیدا کرده است، من خودم هم نسبت به کتابهای صوتی گارد داشتم اما الان گوش می دهم، اول کتاب صوتی آن منتشر می شود و بعد هم نشر چلچله این کتاب را که اولین رمان من است منتشر می کند، رمانی راجع به بازگشت یک زن به وطن، هسته اصلی فیلم یازده سال بعد هم راجع به جنگی است که یازده سال بعد شروع و بیست و دو سال بعد تمام می شود. این فیلم هم درباره ایران و وطن است.
نویسنده: عباسعلی اسکتی
عکس: استودیو فای
مانی حمیدی شاد / علی بنایی طاهری
